: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

یک را ه بیشتر وجود ندارد؛ انقلاب

اکنون این موضوع بیش از پیش برهمگان روشن شده است که جنبش اعتراضی توده‌ای که در ۲۳ خرداد سال جاری بر بستر یک بحران انقلابی آغاز گردید و بیش از هشت ماه ادامه یافته است، یک جنبش انقلابی توده‌ای و بازتاب دهندۀ سی سال تحمیل فشار و بی حقوقی، سی سال ظلم و ستم بی انتهای جمهوری اسلامی بر آحاد مردم و منعکس کنندۀ خواست توده‌های مردم برای تغییر و دگرگونی و رهائی از وضع موجود است. چند و چون برخوردِ جناحی از نظام جمهوری اسلامی، موسوم به اصلاح طلبان با این جنبش و تلاش برای سوء استفاده از آن در دعواها و نزاع‌های جناحی درون نظام، چیزی از ماهیت انقلابی این جنبش نمی‌کاهد. با آغاز یک جنبش وسیع اعتراضی توده‌ای، جنبشی خود بخودی اما توفنده، که در ۳۰ سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی سابقه نداشت و پایه‌های حکومت اسلامی را به لرزه افکند ، جناح رانده شده از حکومت را بر آن داشت که فوراً خود را به درون آن پرتاب کند. تلاش اصلاح طلبان که خود را حامی جنبش وانمود می‌کردند، بر این بود که تا رأس و رهبری جنبش توده‌ای خود را بالا بکشند. جنبش توده‌ای را تحت کنترل خویش در آورند و ضمن آنکه آن را در محدودۀ شعارها و مطالبات خویش محدود می‌سازند، در دعواهای جناحی و سهم خواهی، از جنبش توده‌ای به سود خویش استفاده نمایند.

جنبش توده‌ای و تظاهرات خیابانی اما چه در شعارها و مطالبات خود و چه در اشکال مبارزه، با سرعت شگفت آوری در حال پیشرفت بود و پیوسته رادیکال‌تر می‌شد. طولی نکشید که سران جناح اصلاح طلب و تمام گروه بندی‌های بورژوا – رفرمیست که برای سوء استفاده و به کج راه کشاندن جنبش توده‌ای خود را آماده ساخته و دندان تیز کرده بودند، به تبرّی جوئی از مبارزات و شعارهای مردم روی آوردند. گروه‌های موسوم به اصلاح طلب نه فقط ظرفیت همراهی با جنبش توده‌ای را که اساس نظام را نشانه می‌رفت نداشتند بلکه آن‌ها که خود از طرفداران سفت و سخت این نظام بودند، هر بار که مردم به خیابان می‌آمدند و شعارها و مطالبات خود را فریاد می‌زدند، دوباره باید با مردم و شعارهای آنان خط و مرز می‌کشیدند، اقدام‌ها و شعارهای مردم را “ساختار شکنانه” و آن را محکوم و مذّمت می‌کردند و مُدام مردم را به مبارزه مسالت آمیز در چهارچوب قانون اساسی و “راه سبز امید” فرا می‌خواندند.

هر بار که اصلاح طلبان و “سبزها”ی موسوی، با پرچم قانون اساسی، شعارهای قانونی، راه‌پیمائی مسالمت آمیز و سکوت و خاموشی در برابر سرکوبگران وارد میدان می‌شدند، تظاهرات و شعارهای رادیکال توده‌ای، مقاومت مردم در برابر سرکوبگران، درگیری و رو در روئی مستقیم با رژیم و مزدوران آن، آنان را صدها گام به عقب می‌راند و بی ربطی این‌ها، با جنبش رادیکال و توده‌ای را در معرض چشم همگان قرار می‌داد. چنین بود که اصلاح طلبان و سبزها، هیچگاه نتوانستند جنبش توده‌ای، شعارها و مطالبات آن را در چهارچوب خواست‌ها و مطالبات جناحی خود محدود سازند و یا ارادۀ خود را بر آن تحمیل نمایند. تلاش اصلاح طلبان و سبزها که خود را حامی جنبش توده‌ای قلمداد کرده بودند، اما در واقعیت امر در فکر تحقق امیال سیاسی و اقتصادی خود بودند، برای کشاندن مردم به بیراهه و محصور ساختن جنبش توده‌ای در چهارچوب قانون اساسی، در همان روزها و هفته‌های نخست، با شکست و ناکامی روبرو گردید.

جناح مسلط حکومتی نیز که از همان آغاز، علاوه بر یورش‌های وحشیانه علیه مردم، علیه اصلاح طلبان و دفاتر و روزنامه‌های آنها یورش برد، شمار زیادی از آنان را بازداشت کرد و به زندان افکند و رهبران آن‌ها را شدیداً تحت فشار گذاشت که میان خود و شعارهائی که توده مردم سر می‌دهند، آنچه که مردم در خیابان‌ها می‌گویند و می‌خواهند و انجام می‌دهند، خط و مرزهای صریح‌تر و روشن‌تری ترسیم نمایند. وقتی که موسوی هراسان از پیشرفت و رادیکالیزم جنبش توده‌ای، شعار “جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد ، نه یک کلمه کم” را، در برابر شعارهای مردم که نفی کلیت رژیم جمهوری اسلامی بود، به میان کشید، اکثریت توده‌های مردم معترض، بماند که هیچگاه از آغاز هم توهمی نسبت به موسوی و مهره‌های دیگری امثال وی نداشته‌اند و ندارند، بلکه حتی آن عده از “سبزها”ی متوهم و دنباله رو او را نیز بسی متعجب ساخت. با اعتراض این عده، پروسۀ عبور از موسوی که قبل‌تر از آن آغاز شده بود، ادامه یافت و تشدید گردید. بر سران اصلاح طلب و سبزها، این موضوع روز به روز بیشتر روشن می‌شد که راه‌ها و شعارهائی که آنان پیش پای مردم می‌گذارند، هیچ خریداری در میان توده مردم ندارد. “راه سبز امید”، راه دعا و مسجد و تکبیر و نهایت آمال آن‌ها “جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد، نه یک کلمه کم” نه فقط هیچ جاذبه‌ای برای مردم نداشت، بلکه بر عکس، همۀ حرف مردمی که ۳۰ سال جمهوری اسلامی را تجربه کرده‌اند این بود و این است که رژیم جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند و اکنون به پا خاسته‌اند تا آن را به زیر بکشند.

چنین است که جنبش توده‌ای در مسیر تکاملی خود، پیوسته رادیکال‌تر می‌شود و فرازهای جدیدتری را نیز فرا روی خود می‌گشاید. با سنگر بندی خیابانی در روز عاشورا، با شعارها و اشکال رادیکال مبارزه، به آتش کشیدن وسائل نقلیه نیروهای سرکوب، محاصره و درگیری با نیروهای مسلح حکومتی و عقب راندن آنها، جنبش توده‌ای به رو در روئی مستقیم تام و تمام با رژیم جمهوری اسلامی بر می‌خیزد و کل نظام را به چالش می‌کشد. در اینجاست که نیروهای موسوم به سبز و اصلاح طلب، به آخرین توقف گاه می‌رسند. آنها نه فقط از سوی جناح مسلط حکومتی شدیدتر از گذشته به باد حمله گرفته می‌شوند و زیر فشار قرار می‌گیرند و پی در پی به ضدیت با نظام متهم می‌گردند، بلکه خود نیز که از روند اوضاع و قیام مردم تهران در روز عاشورا، به شدت نگران شده‌اند، با صراحت بیشتری علیه جنبش توده‌ای موضع می‌گیرند. پی در پی در مذّمت شعارها و اقدامات مبارزاتی و رادیکال مردم سخن می‌گویند و مکرراً از تمام اینگونه شعارها و اقدامات تبرّی جوئی می‌کنند، تا اتهامات جناح مقابل را رد کنند و تعهد خویش به نظام را اثبات نمایند. گروه‌های موسوم به سبز و اصلاح طلب، در این آخرین توقف‌گاه، در عین آنکه از جناح مسلط می‌خواهند مراقب اوضاع باشد که کل نظام به خطر نیفتد، مردم را نیز به حفظ آرامش و موضوعِ تکراری و بی طرفدار بازی در زمین جمهوری اسلامی و قوانین آن دعوت می کنند. دعوتی که البته شنونده‌ای در میان توده مردم زحمتکش پیدا نمی‌کند.

جنبشی که مستقل از خواست و ارادۀ جناح‌های حکومتی آغاز شده، به راه خود ادامه داده و پیوسته رادیکال‌تر می‌شود. مردم و جوانان در جریان مبارزه پیوسته دست به ابتکارات تازه‌تری می‌زنند، از تجارب مبارزات قبلی می‌آموزند و راه را بر پیشرفت جنبش مبارزاتی می‌گشایند. رادیکالیسمی که از درون مبارزات توده‌ای می‌جوشد، پیوسته گسترده‌تر می‌شود. بنابر این وضعیت در اردوی توده‌های مردم روشن است؛ تداوم مبارزات ، رادیکال‌تر شدن جنبش توده‌ای در اشکال مبارزه، مطالبات و شعارها.

جناح مسلط حکومتی نیز تکلیف خود را می‌داند. در برابر توده‌ها و جنبش آنها سرسختانه و تا به آخر ایستاده است. زور و سرنیزه و سرکوب حداکثر، یگانه پاسخ آن به جنبشی است که چهار ستون حکومت اسلامی را به لرزه درآورده است.

اما اصلاح طلبان و سبزها در وضعیت متناقضی گیر کرده‌اند. آنان از یک سو خواستار آنند که مردم در صحنه باشند تا به مثابه اهرم فشار از آن‌ها استفاده کنند، اما از طرف دیگر مخالف آن هستند که مردم در صحنه، شعارهای رادیکال و ساختارشکنانه سردهند و یا دست به اقدامات رادیکال بزنند و از همین جاست که در برابر جناح مسلط خلع سلاح می‌شوند. اصلاح طلبان و سبزها، تنها طرفدار فعالیت قانونی، راه پیمائی مسالمت آمیز و ازاساس مخالف هرگونه حرکت انقلابی و اقدام رادیکال توده‌ای می‌باشند. اما مشکل آن‌ها این است که مردم چنین نیستند. مشکل آن‌ها این است که با حضور مردم در صحنه و تداوم مبارزه، همانطور که به تجربه نیز دیده و ثابت شد، درگیری‌ها به مراحل حادتری عبور می‌کند و جنبش توده‌ای نیز، هم در شعارها و مطالبات و هم در شکل مبارزه رادیکال‌تر می شود. این، البته چیزی نیست که سبزها و اصلاح طلبان بخواهند و نمی‌خواهند. چنین است که پیشرفت مبارزه طبقاتی و ورود آن به مراحل حادتر، اصلاح طلبان و سبزها را به کلی زمین گیر و فلج می‌سازد. اصلاح طلبان و سبزها، پیش‌ترها و خیلی زود، به این مسأله پی برده بودند که نمی‌توانند جنبش توده‌ای را به هر شکل و فرمی که خود می‌خواهند در آورند و یا آن را به هر راهی که خود اراده می‌کنند بکشانند.

رویدادهای عاشورا و رادیکالیسم جنبش توده‌ای اما اندک اندک وضعیت را به جائی می‌رساند که حتا استفاده از مبارزات توده مردم به عنوان اهرم فشار جهت گرفتن امتیاز از جناح مقابل نیز به ذهن جناح اصلاح طلب متبادر نمی‌شود و ادامه روش‌های پیشین نیز غیر ممکن می‌نماید.چنین است اوضاع سبزها و اصلاح طلبان در آستانه ۲۲ بهمن.

تاکتیک سبزها و اصلاح طلبان در ۲۲ بهمن و همراه شدن آنها با جناح مسلط حکومتی اساساً از این‌جا سرچشمه می‌گرفت که آن‌ها دیگر نمی‌خواستند و نمی‌توانستند مانند گذشته در ۲۲ بهمن با هویت مستقل و شعارهای مستقل و مجزّا از شعارهای جناح مسلط حکومتی ظاهر شوند. آنان ضمن دعوت مردم به شرکت در مراسم دولتی ۲۲ بهمن، نه فقط مانند همیشه مردم را از طرح شعارهای ساختارشکنانه پرهیز داده و منع کردند بلکه هیچ حرفی هم از شعارهای متمایز از شعارهای رسمی دولتی به میان نیاوردند. دعوت آن‌ها از مردم، در واقع چیز دیگری جز دعوت از مردم به حل شدن در میان نیروهای رژیم و گیر افتادن آنان در تله‌ای که دولت برایشان پهن کرده بود، نبود. رفتن به میان دولتیان و طرفداران خامنه‌ای که از قبل همه چیز را تحت کنترل خویش در آورده و برای خفه کردن صدای سبزها و غیر خودی‌ها، برنامه‌ریزی کرده بودند، معنایش رفتن به کام ناکامی بود و شیرین ساختن کام جناح خامنه‌ای!

این تاکتیک البته برخاسته از شعار استراتژیکی آنان، یعنی “جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد نه یک کلمه کم” و بر آن منطبق بود و جز این هم نمی‌توانست باشد. اگر آنان می‌خواستند تعهد خود را به نظام و قانون اساسی آن به اثبات برسانند، باید به دار و دسته خامنه‌ای نزدیک می‌شدند و به فشار‌های آن تمکین می‌کردند . بنابراین راه دیگری نداشتند جز آنکه مراسم ۲۲ را نیز به جناح خامنه ای وانهند!

برهیچکس پوشیده نیست که اصلاح طلبان و سبزها، در جریان رویدادهای هشت ماه اخیر، پیوسته متحمل شکست و عقب نشینی شده‌اند. درجه تزلزل این‌ها، با درجه حاد شدن مبارزه طبقاتی، نسبت مستقیم دارد. حاد شدن مبارزه طبقاتی، موقعیت این جناح را بیش از پیش متزلزل ساخته است. آنان که از یک سو زیر فشار مبارزه توده‌های مردم، و از سوی دیگر زیر فشار جناح مسلط قرار دارند، چارۀ دیگری ندارند جز آنکه راهی برای خزیدن در زیر پروبال جناح مسلط پیدا کنند و به اردوی خامنه‌ای پناه برند!

اگر چه تئوریسن‌های اصلاح طلبان و سبزها شکست اخیر خود را توجیه و گاه آن را نشانۀ “بلوغ” و “بلوغ سیاسی” می‌خوانند، اگر چه این جناح هنوز نیروهائی در این یا آن نهاد دولتی و حکومتی دارد، اما نه وجود این نیروها و نه توجیهات تئوری پردزان اصلاح طلب، ذره‌ای از تغییر توازن قوا در بالا به سود دار و دسته خامنه‌ای و به زیان اصلاح طلبان و ذره‌ای از شکست و بن بست اصلاح طلبان و اصلاح طلبی نمی‌کاهد.

شکست و ناکامی جریان موسوم به سبز و اصلاح طلب، بار دیگر این واقعیت را نشان داد که حکومت اسلامی اهل امتیاز دادن نیست. نه فقط خواست های اولیه توده مردم واصلاحات به نفع مردم رانمی پذیرد، بلکه حتا اصلاحاتی درچهارچوب منافع جناح های حکومت ودرچهارچوب نظام راهم نمی پذیرد. جمهوری اسلامی دریک کلام اصلاح ناپذیراست. شکست‌های مکرر اصلاح طلبان و شکست اخیر آنان یکبار دیگر نشان داد که اصلاحات، راه‌های میانی و مسالمت آمیز، راه به جائی نمی‌برد و پاسخ‌گوی تحقق مطالبات توده‌های مردم نیست. راه، همان است که توده‌های مردم در اعترضات توده‌ای، در تظاهرات و سنگربندی خیابانی و در قیام‌های شهری برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، آن را نشان داده‌اند. راه همان است که جنبش رادیکال توده‌ای در آن گام می‌زند.

یک راه بیشتر وجود ندارد. انقلاب!

نشریه کار  شماره 568

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: