: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

بایگانی‌های ماهانه: مه 2010

بشکن، بسوزان، دود کن – تو این بت مرگ آفرین

 بشکن، بسوزان، دود کن

این ترانه زیبا را از لینک بالا گوش کنید

بشکن، بسوزان، دود کن
تو این بت مرگ آفرین
تا بشکفد در خاک ما
صدها گل از صدها طنین
تا بگسلد زنجیر تو از پای تو
باید شود فریاد تو
بام بلند داد تو
در گوش این دژخیم و دد
این شوم شب کردار بد
این بد بتر از بد بود
دست تو اما دست من
دست من اما دست تو
سیلی خروشان گر شود
بنیان این سد برکند
بشکن، بسوزان، دود کن
تو این بت مرگ آفرین
تا بشکفد در خاک ما
صدها گل از صدها طنین
آنگاه به رقصی جانفزا
در شادی بی حد خود
آزادیت را شعر کن
شعری به رنگ سرخ گل
بر خاک ایرانت ببین
بشکن، بسوزان، دود کن
تو این بت مرگ آفرین
تا بشکفد در خاک ما
صدها گل از صدها طنین

ترانه ندا سهراب- خبر اومد زمستون داره میره – سکوت از شهر تیره پر میگیره

 خبر اومد زمستون داره میره – سکوت از شهر تیره پر میگیره

ترانه زیبای  ندای  سهراب را از لینک زیر گوش کنید.

خبر اومد زمستون داره میره

ادامه‌ی وحشی‌گری و تهدید

وحشی‌گری حکومت اسلامی در این هفته نیز همراه با تهدیدات مقامات و کارگزاران رژیم به تشدید وحشی‌گری‌ها ادامه یافت. خبر از اعدام دو تن در بلوچستان و ۵ نفر در رشت انتشار یافت. دستگاه آدم‌کشی جمهوری اسلامی اعلام کرد که به فجایع ضد انسانی خود ادامه خواهد داد و اجرای احکام بی‌رحمانه قطع دست و پا را به رویه اصلی خود تبدیل خواهد کرد. دادستان قزوین گفت: جرائم، در حال افزایش است. به زودی احکام سنگین‌تری اجرا می‌شود و قرار است اجرای احکام سرقت بر مبنای قطع دست پیگیری شود. وی اعلام کرد اجرای احکام ۱۵ هزار رأی در جریان است که ۷ هزار آن مربوط به اجرای احکام انقلاب است که منظور وی احکام مربوط به مخالفین سیاسی رژیم می‌باشد. در این هفته ۲۵ تن از مردم آذربایجان نیز توسط دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی دستگیر شدند. هدف جمهوری اسلامی از این اقدام، ایجاد رعب برای بازداشتن مردم از تظاهرات، در اعتراض به تبعیض و پایمال شدن حقوق انسانی آن‌هاست.

مزدوران پلیس و بسیجی در این هفته دوربین به دست در خیابان‌های تهران به راه افتادند و اقدامات سرکوب‌گرانه خود را علیه زنان تشدید کردند. در دانشگاه‌ها و دوایر دولتی، دستگاه‌های امنیتی و سرکوب موسوم به حراست، تضییقات و فشارهای بیش‌تری را نسبت به زنان اعمال نمودند. اما به ویژه در دانشگاه‌ها با مقاومت دانشجویان رو به رو شدند. روشن است که بخش آگاه‌تر زنان هر گز به خواست رژیم و پوشش اسلامی تن نداده و نخواهند داد. آن‌ها از حجاب نفرت دارند و می‌دانند که این خود یکی از نشانه‌های ناآگاهی، بی‌حقوقی، اسارت و تبعیض است. جمهوری اسلامی با زور سرنیزه نیز نمی‌تواند زنان را به تمکین در برابر این خواست ارتجاعی اسلامی خود وادارد. از همین‌روست که نه فقط یکی از مطالبات اصلی بخش آگاه‌تر زنان، بلکه عموم زنان در ایران، لغو حجاب اجباری‌ست. پوشیده نیست که رژیم ارتجاعی – اسلامی حاکم بر ایران هرگز این خواست زنان را همچون ده‌ها مطالبه دیگر مردم ایران نخواهد پذیرفت، راه عملی برانداختن حجاب اجباری تا روزی که رژیم سرنگون شود، مقاومت و تلاش زنان در زندگی روزمره‌شان برای مراعات نکردن مقررات و ضوابط رژیم است. باید در یک مبارزه مداوم و خنثا کردن تلاش‌های رژیم، برای برانداختن حجاب اجباری اقدام نمود.

در این هفته که خرداد ماه آغاز گردید و سالگرد راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات‌های بزرگ سال گذشته در پیش است، تهدیدات ارگان‌ها و نهادهای سرکوب رژیم علیه توده‌های مردمی که در تدارک برپایی راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات جدیدتری هستند، آغاز گردید. فرمانده پلیس تهران تهدیدات پوشالی خود را تکرار کرد و گفت: پلیس با هر گونه تجمع غیر قانونی برخورد خواهد کرد. اما در حالی که وی تهدیدات پوشالی خود را تکرار می‌کرد، مردمی که از استادیوم ورزشی بیرون می‌آمدند، شعار مرگ بر دیکتاتور و آماده شدن برای تظاهرات را در اواخر خرداد اعلام می‌کردند. هم اکنون در مناطق وسیعی از تهران شعارنویسی شده و فراخوان‌هایی برای این تظاهرات‌ها و راه‌پیمایی‌ها پخش شده است. جمهوری اسلامی بیهوده در تلاش است، با تشدید وحشی‌گری و تهدید مردم را مرعوب و از مبارزه بازدارد. دوران مرعوب شدن مردم به پایان رسیده است و مبارزه با سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی و دولت شورایی ادامه خواهد یافت.

جمعه، ۷ خرداد ۸۹     http://96.0.88.12/?p=15939

شمار اعدام‌هاى اعلام شده در اردیبهشت ماه به ۱۹ تن رسید

حکومت دیکتاتوری به منظور تشدید فضاى رعب و وحشت وجلوگیری از اعتراضات مردمی روز پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت یک زندانى بهنام ع. الف را در ملأعام در شهر اهواز به دار آویخت و از اعدام زندانى دیگرى بهنام ص. ر در هفته آینده خبر دادند.

در روز ۲۸ اردیبهشت، دو زندانى دیگر به نام‌هاى عزیزالله، ۳۵ ساله و مرتضى در زندان مرکزى اصفهان به دار آویخته شدند. به این ترتیب شمار اعدام‌هاى اعلام شده در اردیبهشت ماه به ۱۹تن رسید.

http://www.daftarha.com/?p=5447

جمهوری اسلامی وظیفه‌ای برای حل معضل بیکاری ندارد

معمولا وقتی که نمایندگان مجلس کاری که مرتبط با منافع طبقه حاکم، حفظ جمهوری اسلامی و منافع جناحی آن‌‌ها باشد، نداشته باشند، یعنی از کار اصلی‌شان فراغت یافته باشند، برای پر کردن وقت بیکاری خود به یاد مسایل بزرگ مردم می‌افتند، تا ظاهراً بگویند، آن‌ها را نیز فراموش نکرده‌اند.

به نظر می‌رسد که در این هفته، نمایندگان مجلس بیکار بودند و به یادشان آمد که جامعه ایران با یک معضل بزرگ به نام بیکاری رو به روست. از این رو چند تن از نمایندگان مجلس وقت گرفتند که پیرامون این مسئله سخنرانی کنند. نماینده ایلام به یاد آورد که در اصل ۲۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است: “دولت موظف است، امکان اشتغال را برای همه افراد فراهم کند.” و افزود “متأسفانه موضوع بیکاری به حدی رسیده است که اکثر نمایندگان در نطق‌های میان دستور، از بیکاری گله دارند و متأسفانه دولت هم هیچ ترتیب اثری نشان نمی‌دهد. در این روزها ۱۱ مورد خودکشی به دلیل بیکاری صورت گرفته که ما باید شرعاً و قانوناً نسبت به این موضوع چاره‌اندیشی کنیم.” نایب رئیس مجلس هم برای این که وانمود کند که مسئله خیلی جدی‌ست، دستور داد که کمیسیون اقتصادی جلسه‌ای با حضور مسئولان مربوطه برگزار کند.

نماینده قزوین نیز سخنرانی مبسوطی ایراد کرد: از انبوه جوانان بیکار سخن گفت و بر باد رفتن صدها میلیارد درآمد نفتی در دوران زمامداری احمدی‌نژاد، بیکار شدن صدها هزار کارگر در نتیجه واردات کالاهای مصرفی، بی ثمر از کار درآمدن طرح بنگاه‌های زودبازده، سپردن حل مسئله بیکاری توسط دولت به وزارت تعاون و خلاصه کلام هدر دادن منابع کشور و افزودن بر خیل عظیم بیکاران. این حرف‌ها فقط برای فریب توده‌های مردم است. مسئله بیکاری گسترده در ایران معضل دیروز و امروز نیست. این معضلی‌ست به قدمت تمام دورانی که نظام سرمایه‌داری در ایران مسلط است؛ مرتبط است با تمام دورانی که جمهوری اسلامی در ایران حاکم است و ابعاد بسیار گسترده آن ارتباط پیدا می‌کند با نئولیبرالیسم اقتصادی که از دوران زمامداری هاشمی رفسنجانی آغاز گردید و در دوران احمدی‌نژاد به نهایت خود رسیده است.

در ایران هم اکنون متجاوز از ۵ میلیون تن از مردم ایران بیکارند. با گذشت هر ماه و هر سال بر ابعاد ارتش بیکاران افزوده شده است. آمار رسمی دولتی نرخ بیکاری را حتا در میان تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی ۲۵ درصد اعلام کرده است. در برخی مناطق ایران، نرخ بیکاری از ۳۰ درصد نیز متجاوز است. روشن است که سیاست‌های اقتصادی دولت که همین به اصطلاح نمایندگان مجلس آن‌ها را تصویب کرده‌اند، منجر به گسترش ابعاد بیکاری در ایران شده است. اما اساس مسئله در نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران است که بیکاری جزء لایتجزای آن می‌باشد. این بیکاری در نتیجه بحران‌‌ها و سیاست‌ها اقتصادی طبقه حاکم افزایش یافته، واقعیتی که هم اکنون با آن روبرو هستیم. مادامی که این نظم بر ایران حاکم باشد و جمهوری اسلامی رژیم سیاسی پاسدار این نظم، معضل بیکاری میلیون‌ها تن از مردم ایران حل نخواهد شد. فقط یک نظم سوسیالیستی‌ست که می‌تواند این معضل را حل کند و دیگر پدیده‌ای به نام بیکاری وجود نخواهد داشت.

http://96.0.240.163/?p=15657

بیاد فرزاد و فرهاد ٬ شیرین و مهدی و علی و هزاران جانباخته کرد که با این سرود به جنگ تاریکی رفتند.

فرزاد و همرزمانش در دقایقی  پیش از اجرای حکم به سرود خوانی جمعی پرداختند‫. ‫(با توجه به عدم اطلاع شهود از زبان کردی، تاکنون تنها مشخص شده است، یکی از سرودهای سرداده شده سرودی است کردی به نام ای رفیق یا احتمالا ای رقیب‫)

  • پیام این سرود، مقاومت و ایستادگی در برابر ستمگران است ٬  درود بر جانان شیفته فرزاد و فرهاد ٬ شیرین و مهدی و علی و هزاران جانباخته کرد که با این سرود به جنگ تاریکی رفتند.

قوم کُرد همچنان با نشاط و سرزنده است
توپ و تشر زمانه نمی‌تواند او را به تسلیم وادارد.
چه کسی می‌گوید کُرد مرده است؟ کُرد زنده است.
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.

جوانان کُرد دلیرانه‌ بپاخاسته‌اند
تا با خون خود تاج زندگی را رنگین نمایند
چه کسی می‌گوید کُرد مرده است؟ کُرد زنده است.
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.

ما فرزندان «ماد» و «کیخسرو» ایم،
کُرد و کُردستان، دین و آیین ما است
چه کسی می‌گوید کُرد مرده است؟ کُرد زنده است.
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد

ما فرزندان (کُرد)، رنگ سرخ انقلابیم
بنگر گذشته‌مان را که چقدر خونین است.
چه کسی می‌گوید کُرد مرده است؟ کُرد زنده است.
زنده‌ایم، و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد

فرزندان کُرد حاضر و آماده‌اند
جان فدایند و جان فدا باقی خواهند ماند
چه کسی می‌گوید کُرد مرده است؟ کُرد زنده است.
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.

نامه‌ی تسلیت مادر بهکیش (مادری که داغ پنج فرزند و داماد را کشیده است) و منصوره بهکیش به خانواده‌های اعدام شدگان ۱۹ اردیبهشت

هر چه بیشتر بکشند، ممکن است از تعداد معترضین بکاهد ولی بر عزم‌شان می افزاید!

یک شنبه ساعت پنج بعدازظهر بود. از خواب بیدار شده بودم و دخترم منصوره برایم چای آماده کرده بود و می‌خواستیم دو تایی ساعتی با هم بنشینیم و گپ بزنیم. تلویزیون ر اروشن کرد و یکی از کانال‌های خبری را گرفت. عکس پنج نفر از زندانیان سیاسی را نشان می‌دادند و پایین عکس‌ها نوشته‌هایی رد می شد. “شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، مهدی اسلامیان، فرهاد وکیلی و علی حیدریان اعدام شدند”. به همین سادگی! دخترم یک باره به جای خود میخکوب شد و دیگر به حرف‌های من توجهی نمی‌کرد. گفتم چه شده است؟ با حالتی آشفته گفت: مامان جان کمی صبر کنید ببینم جریان چیست. او که نوشته‌های زیر تصاویر را تعقیب می کرد، به کلمه آخر “اعدام شدند” که رسید به ناگاه از جایش بلند شد و دستهایش را بر چهره کشید و فریاد زد “ای داد اعدامشان کردند”. وقتی جریان را برایم گفت، دو دستم را محکم به پایم کوییدم و سرم را بالا گرفتم. دلم می‌خواست فریاد بزنم، فریادی آنقدر بلند که همه مردم دنیا بشنوند. خدایا تا به کی کشتار، تا به کی اعدام؟! و…

یک دختر با چهار پسر، وای چه شباهتی. آنها مرا یاد دختر و چهار پسرم زهرا، محمود، محمدرضا، محسن و محمدعلی انداختند که در دهه ۶۰ کشته شده بودند. دخترم داستان فرزاد را برایم گفت و برخی نامه‌هایش را برایم خواند. او معلم بود و قیافه معصومی داشت. او مرا به یاد پسرم محمود انداخت. همو که در روستاهای خراسان درس می‌داد. شیرین مرا به یاد دختر نازنین‌ام زهرا انداخت، همو که در جنوب شهر مشهد تدریس می‌کرد. من و دخترم منصوره هیچ کدام آنها را نمی شناختیم ولی همه به نظرمان آشنا می‌آمدند. پرسیدم جرمشان چه بود، دخترم گفت: درست نمی دانم “می‌گویند برخی در عملیات بمب گذاری مشارکت داشته‌اند” یکی از آنها معلم بود و نامه‌های بسیار زیبایی از زندان می نوشت. دیگری دختر کردی است که ظاهراً برای فرار از ازدواج ناخواسته به کردستان عراق فرار کرده و… دیگری به خاطر کمک مالی دویست هزار تومانی به برادرش که همین اواخر اعدام شده به مرگ محکوم شده است و دیگران به جرم‌هایی مشابه. داشتم دیوانه می‌شدم، هر چند خوب می‌دانستم که جرم تراشیدن و به ناحق کشتن انسان‌ها در این کشور بلازده چیزی معمول است، مگر فرزندان ما را به چه جرمی کشتند، چند نفرشان آدم کشته بودند؟ چند نفرشان در عملیات تروریستی شرکت کرده بودند؟ چند نفرشان در زندان مسلح شده بودند که حکم زندانی و یا آزادی آنها به اعدام تبدیل شد؟

مادران و خانواده‌های جان باختگان شیرین، فرزاد، مهدی، فرهاد، علی و…

ما درد شما و سایر مادران و خانواده هایی که در طی این سال‌ها عزیزانشان را از دست داده‌اند به خوبی حس می‌کنیم. ما را در غم خود شریک بدانید. اطمینان داشته باشید که با کشتن انسان‌ها، بخصوص انسان‌های در بند و بی دفاع، نمی‌توانند صدای مردم را خفه کنند و هر چه بیشتر بکشند مردم در راهشان مصمم‌تر می‌شوند، ممکن است تعدادشان کم شود ولی بر عزمشان افزوده می‌شود. مطمئن باشید که ماه پشت ابر پنهان نمی‌ماند و بایستی روزی پاسخ‌گو باشند و آن روز دور نیست.

“خبر کوتاه‌ بود
اعدام‌ شان‌ کردند!

خروش‌ دخترک‌ برخاست‌
لبش‌ لرزید
دو چشم‌ خسته‌اش‌ از اشک‌ پر شد
گریه‌ را سر داد
و من‌ با کوششی‌ پر درد
اشکم‌ را نهان‌ کردم‌
چرا اعدامشان‌ کردند؟
می‌پرسد ز من‌، با چشم‌ اشک‌آلود
عزیزم‌، دخترم‌
آنجا شگفت‌انگیز دنیایی‌ست‌
دروغ‌ و دشمنی‌ فرمانروایی‌ می‌کند آنجا
طلا، این‌ کیمیای‌ خون‌ انسان‌ها
خدایی‌ می‌کند آنجا
شگفت‌انگیز دنیایی‌ست‌
که‌ همچون‌ قرن‌های‌ دور
هنوز از ننگ‌ آزار سیاهان‌، دامن‌ آلوده‌ست‌
در آنجا حق‌ و انسان‌ حرف‌های‌ پوچ‌ و بیهوده‌ست‌
در آنجا رهزنی‌، آدم‌کشی‌، خون‌ ریزی‌ آزادست‌
و دست‌ و پای‌ آزادی‌ در زنجیر
عزیزم‌، دخترم‌
آنان‌ برای‌ دشمنی‌ با من‌
برای‌ دشمنی‌ با تو
برای‌ دشمنی‌ با راستی‌ اعدام‌ شان‌ کردند
و هنگامی‌ که‌ یاران‌
با سرود زندگی‌ بر لب‌
به‌ سوی‌ مرگ‌ می‌رفتند
امید آشنا می‌زد چو گل‌ در چشمشان‌ لبخند
به‌ شوق‌ زندگی‌، آواز می‌خواندند
و تا پایان‌ به‌ راه‌ روشن‌ خود با وفا ماندند
عزیزم‌
پاک‌ کن‌ از چهره‌ اشکت‌ را، ز جا برخیز
تو در من‌ زنده‌ای‌، من‌ در تو
ما هرگز نمی‌میریم‌
من‌ و تو با هزارانِ دگر
این‌ راه‌ را دنبال‌ می‌گیریم‌
از آن‌ ماست‌ پیروزی‌
از آن‌ ماست‌ فردا
با همه‌ شادی‌ و بهروزی‌
عزیزم‌
کار دنیا رو به‌ آبادی‌ست‌
و هر لاله‌ که‌ از خون‌ شهیدان‌ می‌دمد امروز
نوید روز آزادی‌ست‌.” هوشنگ ابتهاج (ه ا سایه)
به امید روزی که انسان‌ها برای بیان عقاید خود به بند کشیده نشوند و مجازات اعدام از صحنه روزگار حذف گردد.

مادر بهکیش (مادری که داغ پنج فرزند و داماد را کشیده است) – منصوره بهکیش
۲۴ اردیبهشت ۱٣٨۹

http://96.0.240.163/?p=15366

بیانیه معلمان کامیاران به مناسبت اعدام فرزاد کمانگر

معلمان کامیاران با صدور بیانیه‌ای ضمن ابراز تاسف از اعدام فرزاد کمانگر، برای شرکت در اعتصاب پنج شنبه، ۲۳ اردیبهشت ماه اعلام آمادگی نمودند.

به نام جانباختگان راه آزادی

مردم آزادیخواه و معلمان راستین درسراسر ایران و کردستان

ما معلمان کامیاران در نهایت افتخاربه همکار بودن با معلمی انسان دوست و آزاداندیش و راستین همچون ((شهید فرزاد کمانگر)) ضمن اعلام انزجار و نفرت از اعدام بی گناهانه این معلم شهید از صمیم قلب به خانواده ی ایشان و جامعه فرهنگیان سراسر ایران بخصوص کردستان تسلیت عرض نموده و خود راصاحب عزای این معلم شهید می دانیم. ما معلمان کامیاران هیچ گاه تلاش ها و زحمات اثرگذار این همکار شهید خود را فراموش نخواهیم نمود. و یاد وخاطره او در قلب هایمان جای داشته و خواهد داشت. و آرمانهای انسان دوستانه و عاشقانه این شهید سرلوحه ی کار و پیشه ی مان خواهد بود. ما هرگز شیوه ی معلم بودن او را فراموش نخواهیم نمود و هر روز و هرسال به دانش آموزان مان ازعشق وی به انسان و انسانیت و گذشت و فداکاری و تحمل رنج و مرارت بسیار وی برای آزادی خواهیم گفت.

خواهیم گفت: که در دورافتاده ترین روستاها با چه انگیزه ای به محروم ترین دانش آموزان این مرز و بوم درس ایثار و از خود گذشتگی میداد و چگونه در چندین روستا برای دانش آموزان و جوانان کتابخانه تاسیس نمود. و خواهیم نوشت روی تخته ی کلاس هایمان که فرزاد حقوق ناچیزش را به دانش آموزان بی بضاعت می داد که بی کفش و بی دفتر نباشند. فریاد خواهیم زد که فرزاد با چه خون دلی سعی در راه اندازی انجمن صنفی معلمان کامیاران نمود. و باچه همتی نشریه ی ماندگار ((رویان )) را به راه انداخت و هرگزحسادت و طعنه باعث نشد از تاسیس انجمن سبز ((آسک)) دلسرد شود. آیا ما معلمان می‌توانیم قرائت آتشین بیانیه اولین تحصن معلمان کامیاران را توسط این شهید از یاد ببریم. آیا معلمان کامیاران افشاگری‌های صریح و صادقانه ی فرزاد را در مورد تعاونی مسکن و فروشگاه فرهنگیان و ده‌ها کار تاثیرگذار و ماندگار را از یاد خواهند برد؟

آیا دانش آموزان فرزاد که به همت وی خواندن و نوشتن به زبان مادری را آموختند او را می توانند فراموش کنند؟

فرزاد تا زمانی که در میان ما بود یکپارچه شور وعشق و حماسه ساز بود برای مردم و معلمان کامیاران که تاریک اندیشان به خیال خویش با زندانی نمودن وی معلمان کامیاران دیگرصدایی نخواهند داشت. اماغافل از این که فرزاد در زندان به صدای معلمان و تمامی انسانهای آزادیخواه ایران و جهان تبدیل می شود. و با خلق نامه های ماندگارخویش خود و معلمان کامیاران را جهانی می نماید. ما معلمان کامیاران به پاس قدردانی از این معلم شهید روز ۱۹ اردیبهشت را به نام روز معلم نامگذاری می نماییم. همچنین یکدل و یک صدا از تمامی معلمان ایران و کردستان میخواهیم که همگام با سایر اقشار مختلف جامعه کلاس های خود را در روز پنج شنبه ۲۳/۲/ ۸۹ تعطیل نموده و به اعتصاب سراسری بپیوندند.
زنده باد یاد و خاطره معلم شهید فرزاد کمانگر و شهیدان ” شیرین علم هولی-علی حیدریان- فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان”

۲۱ / ۲ / ۸۹

معلمان کامیاران

فیلم – مرگ بر خامنه ای ، درود بر ضد ولایت فقیه – فیلم جدیدی از روز آشورا

فیلم – مرگ بر دیکتاتور- مرگ بر دیکتاتور -دانشکده فنی دانشگاه تهران11 اردیبهشت