: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

دیکتاتور بزرگ و دیکتاتورهای کوچک در جمهوری اسلامی

در هر جامعه طبقاتی، طبقه ای که از لحاظ اقتصادی بر جامعه مسلط است، سلطۀ سیاسی و ارادۀ خویش را نیز بر جامعه تحمیل می کند. طبقه استثمارگر، از طریق ارگان ها و نهادهای گوناگونی مانند زندان ها، دستگاه قضائی و ارگان های بوروکراتیک نظامی، طبقات فرودست جامعه را به انقیاد می کشد. ستمگران و استثمارگران، برای حفظ منافع خویش، از حاکم ساختن فضای اختناق و سرکوب در جامعه، محروم ساختن توده های مردم از ابتدائی ترین حقوق دمکراتیک وحتا از قتل وشکنجه و کشتار مردم نیز ابائی ندارند.این وظیفه برعهده دولت قرار دارد. دولت که خود محصول و تجلی تضادهای آشتی ناپذیر طبقاتی، ارگان سیادت طبقاتی وارگان ستمگری یک طبقه بر طبقه دیگر است ، وظیفه ای جز، حراست از منافع طبقه استثمارگر ندارد. اما به رغم به کارگیری انواع زندان، شکنجه، اعدام و کشتارهای دسته جمعی توده های مردم، به رغم حاکمیت بلا منازع ستمگران جهت اعمال سلطه طبقاتی شان بر طبقات فرودست، تاریخ جوامع بشری همواره مشحون از مبارزات قهرمانانه، آزادی خواهانه و رهایی بخش توده های تحت ستم علیه ستمگری حاکمان مستبد بوده است.

قیام بردگان در دوران برده داری، قیام های دهقانی علیه زمینداران در دوران فئودالیزم، مبارزات آزادی خواهانه روشنفکران، زنان، انقلابیون، کمونیست ها و کارگران جهان در تحقق انقلابات بورژوا- دموکراتیک و نیز ادامه روند مبارزات تا کنونی آزادی خواهان، مدافعان سوسیالیزم و طبقه کارگر جهانی علیه سلطه طبقاتی سیستم سرمایه داری، بیان روشن این واقعیت تاریخی است. 

اگر چه پس از قرن ها پیکار علیه ستمگران، هنوز استثمارگران و طبقات فرادست بر توده ها حکمروایی می کنند، اما نمی توان انکار کرد که مبارزات قرون متمادی، دست آوردهای عظیمی نیز برای بشریت داشته است. آزادی های فردی،آزادی های نسبی سیاسی و اجتماعی،  لغومجازات  اعدام دربرخی ازکشورها، جدایی دین از دولت، حق رای و برابری زن ومرد که هم اکنون در عرصه جهانی و در محدوده بسیاری از کشورها به رسمیت شناخته شده اند، حاصل قیام ها، انقلاب ها و مبارزات قهرمانانه آزادی خواهان و طبقات فرو دست علیه ستمگران از آغاز تا کنون بوده است. 

اما، به رغم همه این دست آوردهای تاریخی، به رغم همه پیشرفت های سیاسی – اجتماعی موجود، به رغم اینکه جهان معاصر اصلا قابل قیاس با اعصار گذشته نیست، هنوز در گوشه و کنار جهان، شاهد برپایی نظام هایی هستیم که قوانین و تفکرات قرون وسطایی را نیز به یاری طلبیده اند. 

این سیستم های حکومتی، نه تنها کمترین حقی برای شهروندان جامعه خود قائل نیستند، بلکه با ایجاد شرایط خفقان مطلق و با استفاده از انواع شیوه های سرکوب قرون وسطایی، نوعی دیکتاتوری عریان را علیه توده های مردم اعمال می کنند. 

در میان مجموعه حکومت های ارتجاعی و استبدادی معاصر، بدون شک جمهوری اسلامی ایران، از جمله بارزترین نوع حکومت استبدادی است که هارترین و ارتجاعی ترین سیستم حکومتی موجود را بر توده های مردم ایران تحمیل کرده است. 

جمهوری اسلامی ایران طی سه دهه، با استفاده از سیستم حکومتی ولایت فقیه، با سود بردن از قوانین ارتجاعی مذهب، ابتدایی ترین آزادی های فردی، سیاسی و اجتماعی توده های مردم ایران را سلب و در گسترده ترین شکل ممکن، نوعی دیکتاتوری عریان را بر جامعه حاکم کرده است. با این همه باید اذعان  کرد که واژه  دیکتاتوری عریان، تحت حاکمیت فردی “ولی فقیه” هرگز توصیف کننده کل ماهیت نظام حکومتی حاکم بر ایران نیست. 

در سیستم حکومتی ایران، علاوه بر اینکه یک نفر با عنوان ولی فقیه، از اقتدار مطلق برخوردار است، به رغم اینکه “رهبر” در جایگاه فرا قانونی قرار دارد و نسبت به هیچ ارگان و نهادی حتا در چهار چوب قوانین کذایی همان نظام هم پاسخگو نیست، به رغم اینکه در نظام جمهوری اسلامی همه چیز با نظر ولی فقیه پیش می رود و و دستورالعمل های او تحت عنوان احکام حکومتی برای همه ارگان ها جمهوری اسلامی لازم الاجرا هستند، اما در هر زیر مجموعه این سیستم حکومتی، و فراتر از آن در هر ارگان و نهاد موجود در کل نظام استبدادی حاکم بر ایران، یک دیکتاتور کوچک نیز بر صندلی قدرت نشسته است. دیکتاتورهایی که در حوزه عمل و اختیارات خود، دقیقا نقش همان “رهبر” و “ولی فقیه” را  در ابعادی کوچکتر بازی می کنند. به همان اندازه که دیکتاتور بزرگ، در کل سیستم حکومتی ایران نسبت به هیچ کس و هیچ ارگانی پاسخ گو نیست، دیکتاتورهای کوچک نیز در محدوده اجرایی شان، خود را ملزم به پاسخگویی به هیچ یک از عناصر موجود در همان ارگان مربوطه نمی دانند. نه تنها خود را پاسخگو نمی دانند، بلکه هر پرسشی را نیز به شدت سرکوب می کنند. 

لاریجانی رئیس مجلس، در حوزه تحت امر خود، به مثابه یک ولی فقیه عمل می کند، احمدی نژاد در حوزه اجرایی و نهادهای زیر مجموعه خود، همچون یک دیکتاتور کوچک حکم روایی می کند. قاضی القضات جمهوری اسلامی نیز که منتصب “ولی فقیه” و دیکتاتور بزرگ است، در چهارچوب اختیارات اش، به همان شیوه ای رفتار می کند که دیکتاتورهای دیگر عمل می کنند. این دور باطل استبداد و دیکتاتوری، از “رهبر” گرفته تا قاضی القضات و رئیس مجلس، از احمدی نژاد گرفته تا روسای وزارت خانه ها، از فرماندهان نظامی گرفت تا پایین ترین سطوح کانون های قدرت در درون نظام جمهوری اسلامی، همواره در حال تکثیر و باز تولید دوباره است. 

در سیستم حکومتی جمهوری اسلامی، تا زمانی که اوضاع در درون کشور آرام است، تا زمانی که اعمال سیاست سرکوب و استبداد، برای کلیت نظام  جمهوری اسلامی هزینه های گزاف را به همراه ندارد، دیکتاتور بزرگ و دیکتاتورهای کوچک، بی کمترین مزاحمتی وظایف سرکوبگرانه شان را پیش می برند. رئیس مجلس یار وفادار رئیس جمهور تلقی می گردد، رئیس جمهور احسنت گوی قاضی القضات می شود و قاضی القضات رژیم نیز در هر مجلس و محفلی، کیاست، اقتدار و مدیریت قابل تقدیر روسای جمهور و مجلس را پاس می دارد. 

در شرایط آرامش و سکون، در دورانی که سیاست سرکوب نهادهای مختلف جمهوری اسلامی موثر واقع شده و توده ها نیز مرعوب و خانه نشین شده اند، دیکتاتور بزرگ و هرکدام از دیکتاتورهای کوچک، سهم مسئولیت سرکوبگری خود و ارگان مربوطه شان را در جامعه پذیرا هستند. نه تنها مسئولیت مستقیم خود را در امر سرکوب و کشتار توده های مردم انکار نمی کنند، بلکه بدان افتخار هم می نمایند. 

اما از آنجا که روند جامعه و شرایط توده های سرکوب شده، همواره به نفع مستبدان حاکم بر ایران نیست، دیکتاتورهای کوچک نیز تابعی از وضعیت متغیر جنبش های اجتماعی و روند مبارزات توده های مردم ایران هستند. 

دیکتاتورهای کوچک و روسای ارگان های مختلف جمهوری اسلامی، به همان نسبت که در شرایط غیر بحرانی بر استقلال کذایی خود تاکید دارند، در وضعیت بحرانی و در شرایطی که کل سیستم ارتجاعی حاکم بر ایران با بحران قدرت مواجه است، مسئولیت خود را به سمت حوزه دیکتاتور بزرگ، یعنی “رهبر” حواله می دهند. 

نامه ١۵٧ تن از نمایندگان مجلس به لاریجانی و درخواست آنان مبنی بر تشدید اعدام در جامعه و پاسخ قاضی القضات جمهوری اسلامی به نامه نمایندگان، به روشنی وضعیت بحران موجود در جمهوری اسلامی را نشان می دهد. بحرانی که در آن دیکتاتورهای کوچک تلاش می کنند تا موقعیت خود را  به دیکتاتور بزرگ  گره بزنند. 

صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه و قاضی القضات منتصب خامنه ای، در پاسخ به نامه نمایندگان مجلس، مسئولیت خود را تابع بی چون چرای سیاست “رهبر” اعلام می کند تا بدین وسیله دهان منتقدان هارتر از خود را ببندد. او که در گردهمایی سراسری معاونان و مدیران کل سازمان ثبت اسناد و املاک کشور سخنرانی می کرد، در جواب نامه نمایندگان گفت: بسیار مایه تاسف است که کسانی در مجلس امضاء جمع می کنند و حرف های دشمنان را تکرار می کنند. 

قاضی القضات رژیم برای اینکه نمایندگان مجلس ارتجاع را مرعوب سازد، به توضیح رابطه جایگاه خود با دیکتاتور بزرگ پرداخته و می گوید: باید توجه داشت که قوه قضاییه در راستای سیاست کلان نظام عمل می کند. همه قوا حسب قانون اساسی، زیر نظر رهبری کار می کنند و خطوط کلی زیر نظر رهبری است. 

اینکه سیستم قضایی جمهوری اسلامی، کمترین استقلالی از خود ندارد، دیگر بر همگان آشکار است. و باز اینکه، دو نهاد قانون گذاری و اجرایی کشور نیز در نهایت امر، تابع ولی فقیه و مجری احکام حکومتی “رهبر” هستند، کمترین تردیدی وجود ندارد. اما آنچه که حائز اهمیت است، بازگویی این مسئله از طرف قاضی القضات جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی است. 

توضیح این مسئله، رابطه تنگاتنگی با موقعیت کنونی جمهوری اسلامی و ریشه در بحرانی دارد که هم اکنون تمام ارکان رژیم را فراگرفته است. 

در شرایط بحرانی، در وضعیتی که هم اکنون جمهوری اسلامی در آن گرفتار است، از آنجا که هر کدام از دیکتاتورهای کوچک قادر به پیش برد سیاست های ارتجاعی و سرکوبگرانه خود نیستند، و بعضا با انتقادها و تنش های دیگر ارگان های درون نظام روبرو می شوند، برای کاهش فشار از روی خود و ارگان مربوطه شان، موضوع مورد تنش را به “رهبر” و دیکتاتور بزرگ حواله می دهند تا به زعم خود دهان دیگران را ببندند. غافل از اینکه در وضعیت کنونی و در پی مبارزات توده های مردم ایران، دیگر جایگاهی حتا برای ولی فقیه هم باقی نمانده ایست. طی یک سال گذشت و در پی مبارزات مستمر توده های مردم ایران، خامنه ای آنچنان مفتضح و بی اعتبار گشته است که اکنون خود بیش از هر زمان دیگر به یاری و مساعدت دیکتاتورهای کوچک پیرامون خود نیازمند است. 

این سرنوشت محتوم همه نظام های مستبد است. دیر نیست که خامنه ای، دیکتاتور بزرگ جمهوری اسلامی  نیز بر اثر  تعمیق مبارزات توده های مردم ایران، در پی گسترش اعتراضات طبقه کارگر و دیگر جنبش های اجتماعی، با شنیدن صدای شورانگیز انقلاب، از خود سلب مسئولیت کرده و برای تبرئه اش، همه جنایات صورت گرفته در جمهوری اسلامی را به خمینی دیکتاتور اعظم و دیگر دیکتاتورهای کوچک درون نظام منتسب سازد.

 http://96.0.88.12/?p=16086

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: