: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

بایگانی‌های ماهانه: ژوئیه 2010

اینهم “راهکار ریشه‌ای”

علی لاریجانی رئیس مجلس ارتجاع اسلامی از سوی برخی گروه‌های درون و بیرون مجلس تحت فشار قرار گرفته است تا در قبال تبدیل شدن روز‌افزون مجلس به زائده‌ی دستگاه اجرائی احمدی‌نژاد واکنشی نشان دهد و به اصطلاح از استقلال مجلس در برابر دست‌اندازی‌ها، تعرضات و قانون شکنی‌های قوه اجرائی صیانت کند. ظاهرا آنهایی که از استقلال قوه مقننه سخن می‌گویند، گویا فراموش کرده‌اند که در جمهوری اسلامی، مجلس هم، همانند دیگر قوا و نهادهای موجود، تحت امر و فرمان ولی‌فقیه قرار دارد که در راس هرم استبدادی‌ست. و همواره استقلال‌اش در آن حد بوده است که با نظر و مواضع ولی‌فقیه در تضاد قرار نگیرد. موضع کنونی خامنه‌ای هم  بر کسی پوشیده نیست. او خواهان حمایت و پیروی مجلس از قوه اجرائی و در راس آن احمدی‌نژاد است. علاوه بر این، بحران‌هایی که جمهوری اسلامی با آن رو به رو‌ست و روندی که تحول اوضاع سیاسی به خود گرفته است، راه دیگری جز تقویت روز‌افزون دستگاه اجرائی و تبدیل شدن قوه مقننه به زائده آن، برای رژیم باقی نگذاشته است. بنابر این نه کاری از رئیس مجلس ساخته است و نه به اصطلاح نمایندگان مجلس.

به هر رو، رئیس مجلس ناگزیر شد در این هفته، از ارگان تحت امرش دفاع کند و بگوید وظیفه مجلس فرمانبرداری از قوه اجرایی نیست و تا کنون هم باجی به آن نداده است. از جمله وی گفت: “برخی می‌گویند مجلس در حال باج دادن به دولت است. اگر رابطه‌ی دولت و مجلس خراب باشد، آنگاه دیگر نباید باج دهد. اصولا مسلک و کلیت مجلس اینگونه نیست که در امور مربوط به ملت باج دهد. این اصطلاح خوبی نیست. به نظر بنده روابط دولت و مجلس می‌تواند خیلی بهتر از این باشد. ولی در عین حال فعلا این روابط بر اساس یک منهج قانونی است.” لاریجانی می‌خواهد بر واقعیتی سر پوش بگذارد که از روز هم روشن‌تر است. رئیس دستگاه اجرائی رژیم کم‌ترین اعتباری برای مجلس قائل نیست. مصوبات مجلس را اجرا نمی‌کند و مصوبات خود را نیز حتا برای اطلاع، به مجلس نمی‌فرستد. هم زمان با اظهارات رئیس مجلس، باهنر معاون نظارت مجلس گفت: این که از سوی مسئولین دولتی عنوان شود که دولت امکان اجرای فلان قانون را ندارد و یا عدم ارسال مصوبات دستگاه‌های اجرائی به هیات تطبیق مجلس، یک حالت طبیعی در کشور نیست و این کوتاهی دولت است که مصوبات خود را برای رسیدگی برای رئیس مجلس ارسال نمی‌کند.

نایب رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، صریح‌تر واقعیت رابطه‌ی قوای مقننه و اجرائی رژیم را باز‌گو می‌کند وی می‌گوید: “متاسفانه از طریق رسانه‌ها خبردار می‌شویم که برخی قوانین از سوی دولت یا اجرا نمی‌شود یا به دقت پیاده نمی‌شوند. مجلس، ابزار کلیدی برای نظارت ندارد. برای رفع اینگونه تخلفات که از سوی قوه مجریه رخ داده است، باید به رهکارهای ریشه‌ای طراحی شود.” راهکار ریشه‌ای!

واقعیت این است که برای جمهوری اسلامی راهکاری ریشه‌ای‌تر از این وجود ندارد که یک سره بساط مجلس اسلامی برچیده شود، تا رئیس آن ناگزیر به کتمان حقیقت نشود. کمیسیون نظارت تهدیدات توخالی سر ندهد و کمیسیون‌های رنگارنگ مجلس، هر روز از عدم اجرای مصوبات مجلس توسط دستگاه اجرائی شکوه و شکایت نکنند. این هم یک راهکار ریشه‌ای برای جمهوری اسلامی در شرایط کنونی.  

http://96.0.88.12/?p=18293

سرودِ سپیده – با هر سپیده بانگ گلوله – در هر گلوله مرگ کبوتر


تا کی ستیز داس و شقایق – اعدام برگ و قتل صنوبر
تا کی مصاف سرب و شقیقه – تا کی ستیز سینه و خنجر

با هر سپیده بانگ گلوله – در هر گلوله مرگ کبوتر
با هر کبوتری گلی از خون – در هر گلی ستاره ی پرپر

از نو قسم به گل به ستاره – از نو قسم به خلق دلاور
ای جوخه جوخه های جنایت – ای چکمه های به خون شناور

با طبل گام شب شکنان و – با ضجه های اینهمه مادر
تصنیف سرخ مرگ هیولا – آواز ناب خشم برادر

هر مشت بسته غنچه ی کینه – تا خون بهای لاله ی بی سر
تا فصل فسخ حصار و زنجير – تا نسل همصدا و برابر

با پرچمی به رنگ ترانه – بر شانه ی شهامت خواهر
یک نعره مانده تا خودِ خورشید – تا مرگ دیو خفته به بستر

ای در ستیز این شب خون ریز – ای دست تو مسلسل و سنگر
با من بیا به فتح رهایی – تا مرگ سایه،تا شب آخر

امروز ما شکستن هر مرز – فردای ما تبلور باور
با هر سپیده عطر ترانه – در هر ترانه سپیده ی دیگر

( یغما گلرویی )

خود گویی و خود خندی، اصل ماجرای این هفته‌ی خامنه‌ای

در دوران باستان و عصر برده‌داری، پادشاهانی که در پی کشورگشایی و اسارت مردم کشورها و مناطق دیگر، امپراتوری‌های باستانی را ایجاد نمودند، فرمان‌هایی صادر می‌کردند به این مضمون، که من شاه شاهان، فرمانروای امپراتوری فلان هستم و همه را به فرمان‌برداری از خود فرا می‌خوانم.

این فراخوان‌ها در آن ایام که دوران برده‌داری و برده سازی بود، البته می‌توانست توجیه تاریخی داشته باشد و پشتوانه آن هم مناطق وسیعی بود که به ضرب شمشیر به تصرف امپراتور، شاه شاهان درآمده بود.

اتفاقی که در این هفته در ایران رخ داد و شاهدش بودیم، انسان را به یاد دوران باستان و تداعی فرامین امپراتوران باستانی می‌اندازد. مبتکر این رویداد هم کس دیگری نبود جز علی خامنه‌ای که در نقش کاریکاتور شاه شاهان ظاهر شد و طی فرمانی خطاب به مسلمین سراسر جهان اعلام نمود: من علی خامنه‌ای، “ولی امر مسلمین” و “جانشین بر حق آقا امام زمان”، به اطلاع همگان می‌رسانم که “ولایت فقیه به معنای حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌ای است از ولایت ائمه اطهار که همان ولایت رسول‌الله می‌باشد.” لذا التزام به ولایت فقیه و عمل به آن به این معناست که از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین اطاعت کنید.” خطاب خامنه‌ای به مردم ایران نیست، شیعیان هم مورد خطاب او هستند. او مجتهد جامع‌االشرایط و جانشین پیامبر و امامان، و چون ولی امر مسلمین است، همه مسلمین باید از او اطاعت کنند و نسبت به ولایت فقیه التزام خود را اعلام کنند. مهم نیست که نود درصد مسلمانان سنی‌اند و اصلا شیعه‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند و این هم اهمیتی ندارد که حتا در ایران، مردم علنا در خیابان‌ها شعار مرگ بر ولایت فقیه و مرگ بر خامنه‌ای را سر می‌دهند. خامنه‌ای خود را موظف می‌داند به عنوان ولی فقیه، به عنوان مجتهد جامع‌الشرایط، به عنوان جانشین امام و پیغمبر و خدا بر روی زمین، همه مسلمین را به اطاعت و فرمانبرداری از خود فرا بخواند. اما بالاخره این سوال مطرح می‌شود که خامنه‌ای آنقدرها هم احمق نیست که نداند حتا مردم ایران هم برای حرف‌های او تره خرد نمی‌کنند تا چه رسد به مسلمانان کشورهای دیگر. پس هدف او چیست و چه اتفاقی رخ داده که او اکنون ناگزیر شده است بنابه ضرب المثل خود گویی و خود خندی به تعریف و تمجید از خود بپردازد. خود را مجتهد جامع‌الشرایط اعلام کند و همه را به اطاعت از خود فرا بخواند.

پاسخ این است که دلیل آن در خراب بودن وضعیت جمهوری اسلامی و شخص خامنه‌ای قرار دارد. اکنون درهم ریختگی درونی رژیم به حدی رسیده است که حتا گروه‌بندی‌ها و جناح‌های سیاسی درونی رژیم هم گوش شنوایی نسبت به فرامین ولی فقیه‌شان ندارند و آنقدر ناهماهنگی‌ست که هر گروهی ساز خود را می‌نوازد. خامنه‌ای با انتشار فتوانامه‌ی خود در این هفته خواست به همه آن‌ها اعلام کند که هر کس طالب جمهوری اسلامی‌ست، باید از من که جامع جمیع شرایط رهبری شما هستم اطاعت کند. مدتی قبل، احمدی‌نژاد اعلام کرد که جمهوری اسلامی تنها می‌تواند یک حزب داشته باشد و آن حزب ولایت است و باید همه اختلافات و جناح بندی‌ها برچیده شود. خامنه‌ای اکنون حرف احمدی‌نژاد را به زبان دیگری بیان می‌کند و می‌گوید: حزب ولایت من هستم و عضو حزب ولایت بودن یعنی اطاعت و فرمانبرداری از ولی فقیه، از خامنه‌ای.

رسوایی رژیم بیش از آن است که بخواهد پرده‌پوشی کند. خامنه‌ای راه دیگری ندارد جز این که علنا جار بزند؛ جمهوری اسلامی یعنی اطاعت از من و همه جناح‌ها و مقامات باید فرمانبردار ولی فقیه باشند.

 http://96.0.88.12/?p=18091

بیانیه دانشجویان سوسیالیست به مناسبت ۱۸ تیر ماه، سالگرد حادثه کوی دانشگاه تهران

۱۱ سال از واقعه ای می گذرد که دانشجویان به درستی بدان نام «۱۶آذری دیگر» داده بودند.

حادثه ۱۸ تیرماه ، درست دو دهه پس از استقرار استبداد سرمایه داری اسلامی، نخستین ضربه سنگینی بود که بر فرق حاکمیت اسلامی فرود آمد و طبق سنت، دانشجویان پیشتاز این جدال خونین بودند و هزینه های گزافی نیز بابت آن متحمل شدند. اما گستره این نبرد خونین، از محدوده دانشگاه ها فرا تر رفت و به دیگر نقاط و شهرهای دیگر نیز گسترش یافت و مردم خارج از محدوده دانشگاه ها و خوابگاه های دانشجویی را نیز درگیر اعتراضات کرد.

۱۸تیرماه ۷۸، گرچه در کمتر از ۲سال از به قدرت رسیدن خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلبان به وقوع پیوست، اما دقیقا نقطه شروعی برای سرخوردگی عمومی از اصلاح طلبان و امکان وقوع جزئی ترین رفرم ها توسط ایشان و در چارچوب های حاکمیت سرمایه داری اسلامی بود، به ویزه این که کم تر از یک سال از وقوع قتل های زنجیره ای گذشته بود.

اعتراضات رادیکال مقطع ۱۸تیر ۷۸ بیش از چند روز به درازا نکشید و به یاری خود اصلاح طلبان و بازوهای اجرایی آن ها در دانشگاه ها که دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی بود به انحراف کشیده شد و خاموش گردید تا برای همه روشن شود که مرزهای محافظه کاران و اصلاح طلبان در این کشور تا چه حد مخدوش است و بر اساس ضرورت های حاکم بر منافع مشترک ایشان، چرا جماعت اصلاح طلب و دیگر ایادی درون یا بیرون از حاکمیت ایشان، نمی توانند سردمداران خواست آزادی و برابری باشند.

اکنون بیش از یک سال است که از مبارزات رادیکال مردم آزادی خواه می گذرد و اصلاح طلبان بار دیگر تلاشی مذبوحانه نمودند که مردم را برای تامین منافعشان به دنباله های خود بدل نمایند اما درست از همان روزهای نخست پس از نمایش انتخابات ریاست جمهوری، انبوه مردم معترض و به جان آمده، اصلاح طلبان را نیز غافلگیر کردند و این بار این اصلاح طلبان بودند که به ناچار از اعتراضات پیوسته مردم پیروی کردند و با این حال در برهه های مختلف و با ابزارهای گوناگون کوشیدند که اعتراضات و مبارزات مردم را کانالیزه کرده، محدود و خاموش کنند اما هرچه زمان گذشت، این مبارزات عمیق تر و رادیکال تر گردید و به تدریج از توهم ها نسبت به رفرمیست ها کاسته شد.

اکنون دور جدیدی از مبارزات آغاز شده است که دیگر هم خوانی با حضور بلاواسطه مردم در خیابان ها به عنوان تنها شکل بروز اعتراضات و پیگیری مبارزات ندارد. از اول ماه امسال طبقه کارگر ایران به عنوان کلیدی ترین نیروی اجتماعی برای پیشبرد مبارزات عمومی جاری وارد عرصه مبارزه ای آگاهانه گردید تا اعتراضات  و مبارزات پراکنده کارگران، و حضور بی انسجام آن ها در مبارزات خیابانی، بی شکل و بی افق نماند. دور جدید مبارزه، تنها با سازمان یابی نیروهای معترض اجتماعی معنا دارد که در این بین سازمان یابی کارگران، به ویژه با توجه به شرایط دهشتناک اقتصادی در سال جاری، اهمیتی استراتژیک و تعیین کننده دارد. اکنون دیگر برای همه روشن است که مبارزه در عرصه خیابان ها بدون سازمان یافتگی نیروهای مبارز، بی معناست و بدون سازمان یافتگی طبقه کارگر و بی آن که این طبقه پرچمدار و رهبر این مبارزات باشد، به راحتی قابل برگشت و عقب نشینی خواهد بود.

۱۸تیرماه سمبل عبور از اصلاح طلبی است و جنبش رادیکال دانشجویی نیز در این برهه باید رسالت افشای رفرمیست ها و فریاد «نه!» به آن ها را بر دوش بگیرد و به خوبی به انجام برساند و بیش از پیش ضربانش را با نبض جنبش پیشرو کارگری هماهنگ نماید.

پیروز باد مبارزات رادیکال و پیشرو جنبش دانشجویی!

زنده باد مبارزات، اتحّاد و مقاومت توده های مردم!

گسترده باد اعتراضات و اعتصابات مردمی به رهبری طبقه کارگر و متحدین آن!

دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران

۱۷ تیر ۱۳۸۹

ترانه ،ندای ،سهراب – خبر اومد زمستون داره میره – سکوت از شهر تیره پر میگیره

Nedaye Sohrab – ندای سهراب by kashefi

خبر اومد زمستون داره میره

سکوت از شهر تیره پر میگیره

نگاه کن پای آزادی این خاک

داره قشنگ ترین گلها میمیره

داره قشنگ ترین گلها میمیره

خبر اومد که مردم تو خیابون

تمام عاشق ها جمع اند تو میدون

خبر اومد ندا غلطیده در خون

نذاره جون بده آزادی آسون

نذاره جون بده آزادی آسون

اختراع یک تاریخ جعلی برای پیدایش چماق‌داران حزب‌اللهی در جمهوری اسلامی

از دیدگاه گروه‌های موسوم به اصلاح‌طلب جمهوری اسلامی، تاریخ موجودیت جمهوری اسلامی در ایران به دو دوره‌ی متمایز تقسیم می‌گردد. دوره‌ای که از سرنگونی رژیم شاه آغاز و به مرگ خمینی خاتمه می‌یابد، دوران طلایی حاکمیت الله بر روی زمین است که جز نیکی، عدالت، آزادی، برابری، رفاه و پرهیز از خشونت، چیزی وجود نداشت. تنها در دوره‌ی پس از مرگ خمینی تا به امروز است که هر آن‌چه زشتی، بی‌عدالتی، استبداد و نابرابری، خشونت و فقر است، بر مردم ایران نازل می‌شود و حکومت الله، آن‌ها را به عذابی الیم گرفتار می‌سازد. بنابراین آن‌ها اکنون رسالت خود را بازگشت به صدر حاکمیت جمهوری اسلامی اعلام می‌کنند و به پیروان خود بشارت می‌دهند با گرد آمدن در زیر پرچم سبز محمدی، عصر طلایی را احیا کنند.

اما این به اصطلاح عصر طلایی، چیزی جز دورانی از فجایع و جنایات بی‌شمار نبود. به جرأت می‌توان گفت که در تاریخ لااقل یک صد سال اخیر، از انقلاب مشروطیت تا به امروز، هرگز دوره‌ای را نمی‌توان یافت که جنایات و وحشی‌گری‌های طبقات حاکم، علیه مردم ایران، در ابعاد دوران خمینی باشد. چگونه می‌توان بر این دوران سراسر جنایت و بیدادگری که عصر حاکمیت گروه‌های خط امام دیروز و اصلاح‌طلبان و سبزهای امروز است، سرپوش نهاد؟ به همان شکلی که از جبارترین و ستم‌کارترین فرمانروایان، انوشیروان‌های عادل ساخته‌اند و به زور تکرار، به مردم ناآگاه تحمیل کرده‌اند. بخش بزرگی از مردم ایران یا در آن ایام هنوز متولد نشده بودند و یا کودکان کم سن و سالی بیش نبودند. استبداد هولناک حاکم بر ایران نیز مانع از آن بود که نسل جدید در ابعادی توده‌ای بتواند به تمام ابعاد فجایع بی‌انتهای دوران خمینی آگاهی یابد. وقتی که هنوز پس از گذشت بیش از دو دهه از کشتار دسته‌جمعی زندانیان سیاسی، میلیون‌ها تن از توده‌های مردم خبر این جنایت هولناک را هم نشنیده‌اند، برای گروه‌های رقیب باند خامنه‌ای – احمدی‌نژاد، دشوار نخواهد بود که مبدأ جدیدی برای فجایع و جنایات بی‌شمار دوران جمهوری اسلامی قرار دهند.  جنایت زندان کهریزک، بی‌سابقه اعلام می‌شود که برای نخستین بار در ایران رخ داده است. شکنجه، تجاوز و کشتار پدیده جدیدی‌ست که در سال ۸۸ معمول می‌گردد.

دادگاه‌های نمایشی و محاکمه‌ مخالفین سیاسی در دادگاه‌های دربسته چند دقیقه‌ای، اتفاق تازه‌ای‌ست که اخیراً رخ داده و مسبوق به سابقه نیست. در دوران خمینی، دوران حاکمیت امثال رفسنجانی، موسوی و کروبی مطلقاً از این فجایع خبری نبود! نه در سال‌های ۵۸ و ۵۹، نه در سال ۶۰ و سال‌های پس از آن تا ۶۷. اکنون وقت آن رسیده است که برای گروه‌های چماق‌دار حزب‌اللهی و بسیجی هم مبدأ جدیدی اختراع شود که آن هم به دوران پس از خمینی بازمی‌گردد.

در این هفته چماق‌داران حزب‌اللهی و بسیجی بار دیگر به کروبی در دانشگاه صنعتی یورش بردند که برای شرکت در مراسم ختم پدر معاون خاتمی در مسجد این دانشگاه حضور یافته بود. چماق‌داران حکومت اسلامی با فحاشی و تهدید وی را به خروج از دانشگاه واداشتند. اتفاق جدیدی نیست، از این صحنه‌ها در جمهوری اسلامی فراوان بوده و هست و اکنون مدتی‌ست که گروه‌های اسلام‌گرای رقیب باند خامنه‌ای – احمدی‌نژاد نیز مشمول حملات این اوباش شده‌اند. اما آن‌چه که جدید است مصاحبه‌ای از کروبی پس از این اتفاق است. وی در این مصاحبه با سایت سبزها، تلاش می‌کند یک تاریخ جعلی برای منشأ و پیدایش چماق‌داران حزب‌اللهی حکومت اسلامی، اختراع کند و پیدایش این گروه‌ها را به دوران پس از مرگ خمینی ارتباط دهد.

وی در این مصاحبه از جمله می‌گوید: “اما موضوع حمله‌ها و توهین‌های سریالی گروهی جیره‌خوار و حقوق بگیر که گاه لباس مقدس بسیج را به تن می‌کنند. یک سال پس از رحلت امام، فرمانده بسیج وقت پیش من آمد و گفت که قصد داریم تشکیلات و گردان‌هایی را در شهرهای کشور ایجاد کنیم. من ضمن مخالفت، علت تشکیل چنین تشکیلاتی را جویا شدم که وی هدف از  تشکیل گردان‌های بسیج را مقابله با شورش‌ها و تظاهرات‌های مردمی اعلام نمود و گفت که با نیروی بسیج می‌توانیم این تظاهرات‌ها را سرکوب کنیم. که مجدداً با مخالفت من روبرو گردید.” من بسیار متأسفم که این‌ها کارشان به جایی رسیده که با دانشگاهیان برخورد می‌کنند، در مساجد مردم را کتک می‌زنند، در رأی‌گیری‌ها تقلب می‌کنند، در خیابان‌ها به کشتار مردم می‌پردازند و نام و یاد بسیج را لکه‌دار کرده و عملکرد این افراد بدان‌جا رسیده که میراث امام که همان جمهوریت و اسلامیت بود، اکنون رنجور و ناتوان گشته است.

“بنده می‌گویم، اگر زمان شاه یک شعبان بی‌مخ بود، اکنون این حاکمیت، صدها شعبان بی‌مخ تربیت کرده است.” اشتباه می‌فرمایید آقای کروبی، بحث از صدها شعبان بی‌مخ در جمهوری اسلامی نیست. بنای حکومت اسلامی از همان آغاز بر شعبان بی‌مخ‌ها قرار گرفت. خمینی خود در رأس شعبان بی‌مخ‌ها قرار داشت. او بود که از همان آغاز به نوچه‌های خود دستور داد، چوبه‌های دار را برپا کنید، قلم‌ها را بشکنید، به تجمعات سازمان‌های سیاسی یورش برید. دفاترشان را تعطیل کنید. مخالفین را بی‌رحمانه کشتار کنید. زندانیان سیاسی را قتل عام کنید. کروبی نباید فراموش کرد باشد که گروه‌های چماق‌دار حزب‌اللهی، حتا پیش از آن که رژیم شاه سرنگون شود، متشکل از لات‌ها و چاقوکش‌های محلات، به دور مساجد سازمان‌دهی شدند. آن‌ها گروه‌های سیاه‌پوشی بودند که وظیفه داشتند با چماق و چاقو به هر تجمع و تظاهرات دیگری به جز طرفداران خمینی یورش برند و آن را بر هم بزنند. آن‌ها وظیفه داشتند، فعالین این تجمعات را شناسایی کنند و به قتل برسانند. فعال‌ترین بخش دستگاه روحانیت که در سازماندهی این اوباش نقش داشت، همان جریانی بود که پس از سرنگونی رژیم شاه، خود را پیرو خط امام می‌دانست و قدرتمندترین بخش دستگاه روحانیت در حاکمیت بود. یعنی همان‌هایی که بعداً مجمع روحانیون را تشکیل دادند. نخست‌وزیرشان موسوی، قاضی مورد اعتمادشان خلخالی، قاضی‌القضات‌شان بهشتی و موسوی اردبیلی، دادستان‌شان صانعی و فرمانده چماق‌داران‌شان غفاری و رهبرشان خمینی جلاد. و چه جنایاتی که در این دوران رخ نداد!

کروبی گویا اصلاً به یاد نمی‌آورد، شکل‌گیری گروه‌های چماق‌دار حزب‌اللهی در دوران قبل از قیام که با شعار “حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله” به تجمعات سازمان‌ها یورش می‌بردند. به یاد نمی‌آورد سردسته‌های این باندهای تبهکار، امثال غفاری و دیگر پیروان خط امام را در بر هم زدن تجمعات سیاسی، ترور مخالفان رژیم، پرتاب نارنجک به درون گردهمایی‌ها، پاشیدن اسید به صورت زنان و تیغ‌کش کردن آن‌ها، حمله به دانشگاه‌ها و قتل عام دانشجویان و تعطیل دانشگاه‌ها، کشتار علنی مردم در خیابان‌ها پس از ۳۰ خرداد سال ۶۰. همین‌ها هستند که به فرمان خمینی در نقش بسیج ظاهر می‌گردند و وظیفه خود را در حفظ رژیم بر عهده می‌گیرند. کروبی اما بهتر از هر کس دیگر از تمام این جنایات و سرمنشأ پیدایش حزب‌اللهی و بسیج آگاه است. معهذا چون او و دیگر گروه‌های رقیب خامنه‌ای – احمدی‌نژاد، خود از پایه‌گذاران و مجریان رژیمی در ایران هستند که تمام دوران موجودیت‌اش با جنایات بی‌انتها عجین است، برای تبرئه خود و یاران‌اش که حکومت الله را بر روی زمین برپا کردند، ناگزیر است، به تحریف متوسل گردد. دو دوره در تاریخ موجودیت جمهوری اسلامی ترسیم کند. دوره‌ای که عصر طلایی مردم ایران بود و از جنایات و ستم‌گری‌های حکومت اثری نبود، و دوره‌ای که مملو از جنایت و فجایع حکومت اسلامی می‌گردد. داستان‌سرایی کروبی در پیدایش گروه‌های چماق‌دار در خدمت همین تحریف تاریخ است. اما اینان باید مطمئن باشند که توده‌های مردم ایران، دو بار از یک سوراخ گزیده نمی‌شوند. تراژدی استقرار جمهوری اسلامی تکرار نخواهد شد. مردم ایران دریافته‌اند که ریشه سیاسی تمام فجایعی که در دوران جمهوری اسلامی رخ داد، در خودِ حکومت اسلامی، در تلفیق دین و دولت است. حکومت مذهبی خوب و بد، هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت. هر دولت مذهبی، شر مطلق است. یکی از مطالبات مهم مردم ایران در جریان مبارزاتی که هم اکنون در جریان است، جدایی کامل دین از دولت است. دولتی در ایران باید بر سر کار آید، که هر گونه رابطه در آن میان دین و دولت، دستگاه روحانیت و حکومت گسسته شده باشد و هیچ مذهبی به عنوان مذهب رسمی کشور پذیرفته نشود. هر گونه دخالت روحانیت در مدارس و هر گونه کمکی به این دستگاه ممنوع گردد. روحانیون باید پی زندگی خصوصی‌شان بروند و از طریق صدقه‌های مؤمنین ارتزاق کنند. دولت مذهبی باید به رادیکال‌ترین شکل ممکن، از ایران جاروب شود و این الگویی شود برای تمام مردم خاورمیانه که هر یک به شکلی در چنگال دولت‌های مذهبی پوشیده و آشکار گرفتارند.

http://96.0.88.12/?p=17376

تشدید سرکوب فعالان و تشکل‌های کارگری ، بیانگر وحشت رژیم ازمبارزه متشکل کارگران است

موج جدیدی از احضار و بازداشت و تشدید فشار بر کارگران پیشرو، فعالان و تشکل‌های کارگری آغاز شده است. طی چند هفتۀ اخیر، چندین نفر از فعالان کارگری، احضار، بازداشت، تعلیق و یا از کار اخراج شده‌اند. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، اتحادیه آزاد کارگران ایران، کانون مدافعان حقوق کارگر، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری، کمیته پی‌گیری، کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری، سندیکای کارگران فلزکار و مکانیک، انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه و برخی دیگر از تشکل‌های فعالان کارگری، از جمله تشکل‌هائی بوده‌اند، که بطور پیوسته مورد پیگرد و یورش نیروهای امنیتی رژیم قرار داشته‌اند و در یورش‌های متعدد این نیروها، ده‌ها تن از اعضاء و فعالان این تشکل‌ها احضار و بازداشت شده و به زندان افتاده‌اند و یا مشمول تعلیق و اخراج از کار شده‌اند.

توأم با تشدید تضادها و تعمیق بحران‌های سیاسی و حکومتی، دستگاه‌های اطلاعاتی و سرکوب رژیم، بر اقدامات ایذائی و سرکوبگرانه خود علیه کارگران پیشرو، به ویژه آن دسته از کارگران آگاه و فعّالی که به فعالیت‌های آگاه گرانه در میان سایر کارگران مشغولند، افزوده‌اند. کارگرانی که خود را در یک تشکل کارگری متشکل ساخته‌اند و دست‌اندرکار متشکل ساختن رفقای کارگر خود هستند و یا در هر حال به نوعی به تلاش و فعالیت متشکل روی آورده‌اند، هدف مستقیم و بلافصل دستگاه امنیتی و سرکوب رژیم قرار گرفته‌اند. بسیاری از فعالان سندیکای کارگران شرکت واحد و همچنین دیگر فعالان کارگری که اخیراً مورد یورش قرار گرفته‌اند، در همین زمره‌اند. این دسته از فعالان کارگری، پیش از این نیز در جریان فعالیت‌های مبارزاتی خود، به جرم دفاع از حقوق کارگران و به جرم تلاش برای متشکل ساختن کارگران، بارها احضار، محاکمه و بازداشت شده‌اند. برخی از آنان مدت‌ها در حبس بوده‌اند و با پرداخت جریمه‌های نقدی و یا با سپردن وثیقه موقتاً آزاد شده‌اند. برخی دیگر به زندان محکوم شده‌اند. اما دستگاه سرکوب و امنیتی رژیم، هیچگاه از پیگرد و تعقیب ، تشدید و تداوم فشار علیه این دسته از کارگران دست برنداشته است. برعکس آنان، بطور دائم، در زندان و در بیرون از زندان،کارگران پیشرو را موردتهدید قرارداده، به پرونده سازی، دسیسه و توطئه علیه این فعالان و تشکل‌های کارگری مشغول بوده‌اند. تمام تلاش رژیم و دستگاه سرکوب آن، این بوده است که با احضار و بازداشت‌های مداوم، با ارعاب و تهدید وبازخواست ها و بازجوئی‌های فرسایشی و گاه نیز با تطمیع، این کارگران را از فعالیت مبارزاتی و از تلاش برای متشکل ساختن کارگران، در یک کلام از مبارزه در راه احقاق حقوق و رهائی کارگران باز دارند و منصرف سازند.

دستگاه‌های سرکوب رژیم، به منظور تحقق اهداف شوم طبقه حاکم در خاموش ساختن کارگران و تمکین کامل به وضعیت موجود و شرایط برده واری که بر آنان تحمیل کرده‌اند، و برای دست شستن کارگران از مقاومت و مبارزه برای تغییر این شرایط، علاوه بر تشدید سرکوب و شکنجه و اذیت و آزار فعالان کارگری از طریق حبس و شکنجه و اخراج و تعلیق و قطع حقوق کارگران، سعی می‌کنند با یورش مستقیم به خانوده کارگران و ایجاد مزاحمت‌های مداوم برای آن‌ها ، با سرکوب و اهانت و تهدیدات مستمر و فزایندۀ اعضای خانواده این دسته از کارگران، فعالان کارگری را به تسلیم بکشانند و به اهداف شوم خود جامه عمل بپوشانند. نمونه‌های متعددی در مورد تشدید فشار بر خانوادۀ فعالان کارگری منجمله اعضای هیأت مدیره سندیکای کارگران هفت تپه را قبلاً شاهد بوده‌ایم. نمونه جدیدتر آن یورش دستگاه سرکوب به اعضای خانواده کارگران عضو سندیکای شرکت واحد، ایجاد مزاحمت، تهدیدهای مکرر و حتا بازداشت و شکنجه آن‌هاست. ربودن رؤیا صمدی، همسر فرزند اسالو در روز روشن از ایستگاه مترو، ضرب و شتم و شکنجه و تهدید وی به سکوت و تعهد گرفتن از او برای تشویق منصور اسالو رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد، به کنار گذاشتن فعالیت‌های سندیکائی و خروج از کشور، همچنین یورش وحشیانه به منزل مادر سعید ترابیان عضو فعال هیات مدیرۀ سندیکای شرکت واحد و مسئول روابط عمومی این سندیکا و ضرب و شتم این مادر، دو نمونه‌ای است که اخیراً اتفاق افتاده و برملا شده است. بدون شک یورش مزدوران و شکنجه‌گران رژیم به خانوادۀ فعالان کارگری، که همه جا با تهدیدات، هشدارها و توصیه‌های مأمورین شکنجه‌گر به اعضای خانوادۀ فعالان کارگری برای تشویق این فعالان به دست برداشتن از فعالیت‌های کارگری و کار آگاه گرانه در میان کارگران همراه بوده است، بسیار بیشتر از این‌هاست و فقط به این دو نمونه خلاصه نمی‌شود.

تمام تلاش رژیم و دستگاههای اطلاعاتی و سرکوب آن، این بوده است و این است که معدود تشکل‌های کارگری موجود و مجموعۀ تشکل‌ها و گروهایی را که در رابطه با مسائل کارگری فعالیت می‌کنند، از هم بپاشانند. کارگران فعال و آگاه را بترسانند و آن‌ها را مرعوب و خاموش سازند و کاری کنند که سایر کارگران نیز جرأت نکنند قدم در راه این فعالان و در راه ایجاد تشکل‌های طبقاتی خود بگذارند. جمهوری اسلامی بر این خیال است که با تشدید سرکوب و گسترش بازداشت کارگران، هم می‌تواند کارگران را صد در صد به تمکین وادارد تا کارگران به آنچه که اکنون بر آنها می‌گذرد رضایت دهند و هم می‌تواند با این یورش‌ها، زمینه‌های شکل‌گیری اعتراضات کارگری و ملزومات اعتصابات متشکل و سازمان یافته را کور کند و از دست کارگران بگیرد.

در اینکه رژیم جمهوری اسلامی، یک رژیم عمیقا ارتجاعی و سرکوبگر است و در تمام طول سه دهه حاکمیت خود، اساساً به زور سرنیزه و سرکوب توانسته است ادامه حیات دهد، هیچ تردیدی وجود ندارد. سرکوب و بازداشت و حبس کارگران هم در حیات این رژیم، مطلقاً نکته تازه‌ای نیست. اما موضوع این است که رژیم جمهوری اسلامی اکنون با آنچنان بحران‌های حاد و عمیقی دست به گریبان است که در تمام طول حیات آن سابقه نداشته است. همین موضوع، تشدید و گسترش سرکوب به طور کلی و سرکوب فعالان و تشکل‌های کارگری به طور خاص را، بیش از گذشته به یک ضرورت حیاتی برای آن تبدیل نموده است.

وضعیت اقتصادی و مالی رژیم در حال حاضر بسیار وخیم و بحرانی‌ست. جمهوری اسلامی در لحظه حاضر، هم از لحاظ شرایط و مناسبات بین‌المللی و هم به لحاظ شرایط داخلی، در یکی از بدترین و نامناسب‌ترین مقاطع حیات خویش به سر می‌برد. بحران سیاسی و تضادهای اجتماعی و نیز اختلافات درونی رژیم هیچگاه تا بدین حد عمیق و شدید نبوده‌اند. رژیم جمهوری اسلامی به راستی دیگر نمی‌تواند به شیوۀ گذشته بر مردم حکومت کند.

از طرف دیگر وضعیت اقتصادی و معشیتی توده‌های مردم و قبل از همه کارگران ایران روز به روز وخیم‌تر شده است. تعطیلی و توقف کارخانه‌ها و اخراج‌های وسیع کارگران همچنان ادامه دارد. میلیون‌ها نفر بیکارند. آخرین آمار و اطلاعات انتشار یافته از سوی منابع حکومتی، حاکی از آن است که سالانه یک میلیون نفر بر صف میلیونی بیکاران اضافه می‌شود. اکثریت کارخانه‌های دایر نیز زیر ظرفیت‌های خود کار می‌کنند. دستمزدهای ناچیز کارگران، به هیچوجه کفاف مخارج زندگی را نمی‌دهد.همین دستمزدهای ناچیز که به زیر یک چهارم و یک پنجم خط فقر سقوط کرده‌اند نیز، ماه‌ها پرداخت نمی‌شود. کارفرمایان میلیون‌ها تومان بابت مطالبات عقب افتاده، به کارگران بدهکارند اما کماکان از پرداخت به موقع دستمزدها و مطالبات معوقه کارگران سر بازمی‌زنند و کارگران را در تحت فشار و گرسنگی دائمی قرار داده‌اند. در صدها کارخانه وضعیت ده‌ها هزار کارگر به این‌گونه است. یک نمونه آن وضعیت ۷۰۰ کارگر کارخانه صنایع مخابراتی راه دور است. کارگران این کارخانه، در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات خود بارها دست به اعتصاب زده‌اند، در اعتصابات اخیر کارگران، تنها مبلغ ۳۰۰ هزار تومان از طلب ۷ میلیون تومانی هر کارگر به عنوان علی الحساب پرداخت شد.

از سوی دیگر قیمت کالاها در حال افزایش است. این موضوع نیز بر هیچیک از جناح‌های حکومتی پوشیده نیست که با اجرای قانون هدفمند سازی یارانه‌ها، بهای کالاها و خدمات مورد نیاز کارگران و عموم توده‌های مردم به سرعت افزایش خواهد یافت. نرخ تورم و فشارهای اقتصادی و معشیتی مضاعف ناشی از اجرای این قانون که تاریخ اجرای رسمی آن اول مهر ماه اعلام شده است، از آستانه تحمل کارگران بسی فراتر خواهد رفت.

مجموعۀ این شرایط هیچگونه چشم‌انداز آرام بخشی در برابر رژیم قرار نمی‌دهد. بالعکس بر متن چنین شرایطی، امکان برآمدها و قیام‌های توده‌ای و گُر گرفتن شورش‌های کارگری به شدت افزایش می‌یابد و جنگ و مبارزه برای نمردن از گرسنگی، جنگ و مبارزه علنی برای به چنگ آوردن قوت لایموت را به مساله بالفعل میلیون‌ها تهی‌دست و کارگر عاصی و گرسنه تبدیل می‌کند. بیهوده نیست که جناح‌های حکومتی علیرغم توافق روی کلیات طرح آزاد سازی قیمت‌ها، اما در اجرا، با احتیاط عمل می‌کنند. آنان در واقع از عواقب اجرای این طرح و عکس‌العمل توده‌های مردم، به ویژه از واکنش زیر و رو کننده کارگران و تهدیدستان واهمه دارند. همین ترس مرگ‌بار از واکنش کارگران است که رژیم را به سرکوب خشن کارگران، فعالان و تشکل‌های کارگری و به علاج واقعه پیش از وقوع کشانده است.

این موضوع، زمانی برجسته‌تر می‌شود و برای مرتجعین حاکم نیز به یک امر حیاتی تبدیل می‌گردد، که بدانیم آنها نیز به نقش و جایگاه طبقه کارگر در تحولات سیاسی آینده و دگرگونی‌های اجتماعی وقوف یافته‌اند. تجربه انقلاب ۵۷ و اعتصابات کارگری در آن سال‌ها به همگان، از جمله به مرتجعین حاکم نیز آموخته است که اگر طبقه کارگر وارد صحنه شود، کار رژیم جمهوری اسلامی تمام است. نقش ممتاز و بی همتای کارگران و رسالت طبقه کارگر در تحولات سیاسی آینده، نقش مهمی که اعتراضات و گسترش اعتصابات کارگری در فرارفتن جنبش از وضعیت کنونی، به یک مرحلۀ عالی‌تر، به یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه می‌تواند ایفا کند، هم بر طبقۀ حاکم روشن است و هم بر اقشار توده‌های مردمی که بیش از یک سال است به مبارزه علنی و مستقیم روی آورده و چنگ در چنگ ارتجاع حاکم افکنده‌اند. مسیری که جنبش اعتراضی توده‌ای در یک سال اخیر طی کرده است و وضعیت کنونی آن به نحوی‌ست که رژیم اکنون بر این تصور است که جنبش اعتراضی توده‌ای را سرکوب نموده و اقشار مختلف مردمی که دست به اعتراضات و تظاهرات خیابانی زدند را منکوب و خاموش ساخته است و اکنون، پیش از آنکه کارگران در ابعاد وسیع و توده‌ای وارد میدان شوند و هستی‌اش را به خطر اندازند، باید با تمام نیرو جلوی آنها و جلوی چنین رویدادی را بگیرد و هر اقدام و تحرکی را که در شکل دادن به چنین رویدادی مؤثر است، سرکوب نماید.

رژیم جمهوری  اسلامی از جانب کارگرانِِ پراکنده و از جانب اعتراضات و اعتصابات پراکنده، چندان خطری احساس نمی کند . اما همین رژیمی که ازکارگران پراکنده واعتصابات پراکنده واهمه ندارد، مثل سگ و به طرز مرگ باری از کارگران متشکل و از اعتصابات متشکل می‌ترسد و با تمام قوه قهریه خود تلاش می‌کند جلوی متشکل شدن کارگران و اعتصابات و اعتراضات متشکل کارگران را بگیرد. طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن‌هم می‌دانند که طبقه کارگر سلاحی جز تشکیلات ندارد. از همین روست که تمام قدرت سرکوب خود را بکار می‌بندند تا نگذارند طبقه کارگر خود را به این سلاح مجهز کند! تمامی اقدامات سرکوبگرانه و یورش‌های وحشیانه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی علیه کارگران، فعالان کارگری و اعضای خانواده آن‌ها، چه در رابطه با اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، چه در رابطه با فعالان سندیکای کارگران شرکت واحد و چه در رابطه با سایر تشکل‌ها و فعالان کارگری، که دست‌اندرکار آگاهی دادن و متشکل ساختن کارگران هستند، در همین موضوع محوری نهفته است.

رژیم جمهوری اسلامی با بحران‌های متعدد لاینحلی دست به گریبان است. تضادهای اجتماعی، به مرحله بسیار حادی رسیده‌اند. اختلافات درونی رژیم نیز به نحو کم سابقه‌ای شدت یافته است. جریان مسلط حاکم هیچ راه حلی برای برون رفت از وضعیت بحرانی ندارد و برای ادامۀ سلطه خود، جز تشدید و گسترش سرکوب، هیچ ابزار و راه حل دیگری ندارد . ازاینروست که ارتجاع حاکم یک دورۀ سرکوب خشن‌تر و گسترده‌تری را تدارک دیده و دست‌اندرکار فراهم سازی زمینه‌های آن است و بدین منظور، از شگردها و تاکتیک‌های مرسوم و شناخته شده همۀ سرکوبگران و دیکتاتوری های لجام گسیخته نیز استفاده می‌کند. نیروهای امنیتی و “سربازان گمنان امام زمان” پشت سرهم “تیم‌های تروریستی و بمب‌گذار” را شناسایی می‌کنند که قصد ایجاد انفجار و وحشت در میان مردم داشته‌اند! از خوابگاه‌های دانشجوئی کوکتل مولوتف و چیزهای دیگری که خودشان می‌خواهند کشف می‌کنند! تا با توسل به این حربه‌های زنگ زده تشدید و گسترش سرکوب در جامعه را توجیه کنند.

یورش به فعالان و تشکل‌های کارگری نیز اگر چه جدا از گسترش سرکوب در کل جامعه نیست، بخشی از آن و مقدمۀ آن است، اما رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی و تمام نهادهای سرکوب و اطلاعاتی آن، نسبت به تشکل‌های کارگری و فعالان و فعالیت‌های کارگری حساسیت ویژه‌ای دارند. آنان از تشکل یابی و مبارزه متشکل کارگران وحشت دارند. از اینروست که دور جدید تشدید و گسترش سرکوب را با بگیر و ببند فعالان کارگری به قصد قلع و قمع تشکل‌های موجود کارگری آغاز کرده‌اند. چرا که آنان می‌دانند که اگر کارگران متشکل شوند، اگر تشکل‌های طبقاتی خود را برپا کنند، اگر اعتصابات وسیع و سراسری و اعتصاب عمومی سیاسی را سازمان دهند، دیگر نه از توپ و تانک و زندان های مخوف رژیم کاری ساخته است، نه از نیروهای اطلاعاتی – امنیتی، بسیجی و لباس شخصی! مرتجعین حاکم این را خوب می‌دانند که از اعتصاب عمومی سیاسی سراسری تا قیام مسلحانه و برچیده شدن بساط آن‌ها، راهی نیست.http://96.0.88.12/?p=17304