: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

بایگانی‌های ماهانه: اوت 2010

هدف داخلی و خارجی تبلیغات نظامی جمهوری اسلامی


سران سیاسی و فرماند‌هان نظامی جمهوری اسلامی در طول هفته‌ای که گذشت، یکی پس از دیگری هشدار دادند که هر گونه حمله‌ی نظامی به ایران با واکنشی روبرو خواهد شد که محدود به دفاع داخلی نخواهد بود، بلکه به تعرضی تبدیل می‌گردد که تمام کره زمین را در بر خواهد گرفت.

احمدی‌نژاد روز شنبه در مصاحبه‌ای با روزنامه الشرق، گفت: در صورت هر حمله نظامی به ایران، واکنش جمهوری اسلامی کره زمین را در بر خواهد گرفت. او در دانشگاه مالک اشتر، در جمع فرماند‌هان رده‌ی بالای رژیم نیز گفت: “اگر دشمنان بخواهند تعرضی انجام دهند به خوبی می‌دانند که شعاع دایره عکس‌العمل ملت ایران بسیار وسیع و گسترده خواهد بود. در بخش صنایع دفاعی باید تا جایی پیشرفت کنیم که تمام سلاح‌های دشمنان در برابر توان دفاعی کشورمان بی‌اثر شود و در این عرصه، هنر اصلی آن است که دشمن را در پایگاه اصلی خود زمین‌گیر کنیم و بدون شک تحقق این اهداف در مقابل توان عظیم ایران شدنی است.”

پیش از این، خامنه‌ای نیز تهدید کرده بود که واکنش حمله نظامی به ایران به منطقه محدود نخواهد ماند و میدان گسترده‌تری را در بر خواهد گرفت. وزیر دفاع جمهوری اسلامی، روز دوشنبه گفت: هر کشوری که بخواهد با آتش بازی کند، عکس‌العمل ایران و پاسخ‌اش بسیار گسترده و سخت خواهد بود. سپاه پاسداران نیز با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که در صورت حمله احتمالی منافع دشمنان در هر نقطه‌ای هدف قرار خواهد گرفت. دیگر مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی هم موضع‌گیری‌های مشابهی بر سر این مسئله داشتند. اما گذشته از جوانب تبلیغاتی پوچ و البته ابلهانه امثال احمدی‌نژاد مبنی بر این که واکنش جمهوری اسلامی تمام کره زمین را در بر خواهد گرفت، سؤال این است که چه اتفاقی رخ داده و یا در شرف رخ دادن است که این همه تبلیغات بر سر جنگ و حمله نظامی از سوی رژیم به راه افتاده است؟ آیا واقعاً اوضاع تا آن مرحله پیش رفته است که جنگ به مسئله لحظه کنونی تبدیل شده است؟

تردیدی نیست که وقتی تضاد منافع و اختلافات میان دولت‌ها نتواند به شیوه‌های مسالمت‌آمیز حل گردد و این اختلافات مدام تشدید شوند، سرانجام زور و قدرت نظامی برای حل تضاد در دستور کار قرار می‌گیرد و کار به درگیری نظامی و جنگ خواهد کشید.

سرشت اختلافات جمهوری اسلامی و برخی قدرت‌های جهانی نیز همان گونه که تاکنون عملاً نشان داده شده است، از آن نوعی‌ست که راه حل مسالمت‌آمیز را برنمی‌تابد و احتمال وقوع جنگ را پیوسته افزایش می‌دهد. اگر طرفین نزاع، مدت‌ها می‌کوشیدند اهداف واقعی خود را در پشت اختلافات هسته‌ای پنهان سازند، اکنون هر دو طرف می‌پذیرند که اصل نزاع، ریشه در توسعه‌طلبی و هژمونی‌طلبی دارد. آمریکا و اروپا اکنون صریحاً عنوان می‌کنند که جمهوری اسلامی یک خطر جدی برای ثبات سیاسی دولت‌های متحد آن‌هاست. به عبارت صریح‌تر در تلاش است منافع اقتصادی و سیاسی این قدرت‌ها را با تبدیل شدن به یک قدرت برتر منطقه به مخاطره اندازد. جمهوری اسلامی هم دیگر پنهان نمی‌‌کند که اهدافی توسعه‌طلبانه را دنبال می‌کند و اکنون آشکارا نقش و رسالت نه فقط منطقه‌ای بلکه جهانی برای خود قائل است. از همین روست که اختلافات نتوانسته و نمی‌تواند با مذاکره و دیپلماسی حل شوند. لذا اگر اوضاع بر همین منوال پیش برود، جنگ، ناگزیر خواهد بود. با تمام این اوصاف، هنوز آن لحظه‌ای فرا نرسیده است که وقوع جنگ، مسئله امروز و فردا باشد. اولاً، قدرت‌های درگیر با جمهوری اسلامی، همه راه‌هایی را که می‌تواند به عقب‌نشینی و تسلیم جمهوری اسلامی، بدون جنگ منجر گردد، پایان یافته نمی‌بینند. ثانیاً، موقعیت را به ویژه با توجه به درگیری‌هایی که در عراق و افغانستان دارند، برای گشودن جبهه دیگری، مناسب نمی‌دانند. ثالثاً، جمهوری اسلامی نیز هنوز در وضعیتی قرار ندارد که آغازگر این درگیری نظامی باشد. البته همواره می‌تواند اتفاقاتی خارج از اراده و محاسبات طرفین رخ دهد که آن‌ها را ناگزیر به یک درگیری نظامی زودرس کند. اما آن‌چه که فعلاً، به طور واقعی در دستور کار هر دو طرف قرار دارد، تدارک سیاسی و نظامی، برای جنگی‌ست که احتمال آن را در آینده می‌دهند و نه وقوع جنگ در همین لحظه. تبلیغات جنگی جمهوری اسلامی در این هفته نیز در چارچوب همین تدارکات است.

جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته نشان داده است که هیچ راهی برای حل بحران‌های داخلی ندارد. آن‌چه که برای وی باقی مانده است، روی‌آوری به ماجراجویی‌های بین‌المللی و تحت‌الشعاع قرار دادن بحران‌های داخلی از طریق بحران‌های خارجی‌ست. اکنون در هر سخنرانی و موضع‌گیری دار و دسته حاکم بر ایران، به ویژه احمدی‌نژاد، صحبت از رسالت جمهوری اسلامی برای برقراری حاکمیت خدا در سراسر جهان است. خصلت فاشیستی این دیدگاه، اخیراً با تأکید بر نقش منحصر به فرد ایران و ایرانی، برجسته‌تر هم شده است. به گفته‌ی احمدی‌نژاد امروزه، تنها امید مردم جهان ملت ایران و حکومت اسلامی‌ست که باید آن‌ها را نجات دهند. این، بیان دیگری از همان نژاد آریایی هیتلر در تلفیق با خرافات ویژه‌ی دینی‌ی جمهوری اسلامی‌ست. این سیاست جبراً به میلیتاریسم و نظامی‌گری روزافزون انجامیده و می‌انجامد. احمدی‌نژاد در جریان سخنرانی خود در دانشگاه مالک اشتر و تمجید از پیشرفت صنایع نظامی افزود: “در بخش صنایع دفاعی باید تا جایی پیشرفت کنیم که تمام سلاح‌های دشمنان در برابر توان دفاعی کشورمان بی‌اثر شود و در این عرصه، هنر اصلی آن است که دشمن را در پایگاه اصلی خود زمین‌گیر کنیم و بدون شک تحقق این اهداف در مقابل توان عظیم ایران شدنی است.”

این که با توجه به توان اقتصادی جمهوری اسلامی چنین چیزی شدنی نیست، بماند. آن‌چه که شدنی‌ست اختصاص روزافزون منابع مالی و اقتصادی کشور به نیروهای مسلح و صنایع نظامی‌ست. بدیهی‌ست که این سیاست، شرایط زندگی توده‌های مردم ایران را وخیم‌تر خواهد ساخت و بر دامنه نارضایتی و اعتراض خواهد افزود. پاسخ جمهوری اسلامی از هم اکنون روشن است. تهدیدِ جنگ و حمله نظامی فوری‌ست. کشور در خطر است. هیچ اعتراضی تحمل نخواهد شد. هر اعتراض به شدیدترین شکل ممکن سرکوب می‌شود. اختناق و سرکوب، باید شدیدتر از آن چیزی باشد که تاکنون وجود داشته است. هدف داخلی تبلیغات نظامی رژیم و جلوه دادن قریب‌الوقوع بودن جنگ در طول هفته‌ای که گذشت، در همین مسئله است. اما تولید روزافزون سلاح‌های تعرضی، به نمایش گذاردن جت بمب‌افکن کرار در این هفته، آزمایش پی در پی موشک‌های با برد بیش‌تر، تولید انبوه شناورهای تندرو راکت‌انداز و موشک‌انداز، قاعدتاً واکنش‌ها و حساسیت‌هایی را در تمام منطقه پدید آورده است.

جمهوری اسلامی با برجسته کردن و فوری جلوه دادن خطر جنگ می‌کوشد نظامی‌گری خود را زیر پوشش تهدید حمله نظامی به ایران قرار دهد و بگوید این سلاح‌ها صرفاً اهداف دفاعی و بازدارنده را تعقیب می‌کنند و متضمن خطر برای کشورهای منطقه نیستند. بنابراین تبلیغات نظامی سران و مقامات رژیم در این هفته، بدون دلیل نبود. آن‌ها در همان حال که با چشم‌انداز وقوع جنگ، خود را سازماندهی و تجهیز می‌کنند، با تبلیغات خود پیرامون فوری بودن تهدید حمله نظامی به ایران، اهداف معین داخلی و خارجی را در راستای اهداف دراز مدت خود تعقیب می‌نمایند.
http://71.18.179.33/?p=19797

Advertisements

خامنه‌ای بیهوده پنداربافی می‌کند. اختلافات سلیقه‌ای نیست

بحرانِ درونی هیئت حاکمه پیوسته ژرف‌تر می‌شود و اختلافات ابعاد جدیدتری به خود می‌گیرد. نزاع و کشمکش‌های باندهای حکومت اسلامی در سراسر این هفته نیز با حدت و شدت ادامه یافت. این نزاع اکنون به نقطه‌ای رسیده است که دیگر مداخله‌ی خامنه‌ای نیز برای آرام کردن جدال درونی کارساز نیست. سخنرانی وی در روز چهارشنبه‌ی این هفته، در جمع سران و مقامات سه قوه، گویای همین واقعیت بود. او می‌پذیرد که این اختلافات لاینحل‌اند، اما از مقامات دولتی می‌خواهد که آن را به شکاف‌های ترمیم‌ناپذیر تبدیل نکنند. خامنه‌ای گفت: “دشمن از اختلافات کوچک، یک مسئله بزرگ می‌خواهد بسازد. نباید بگذارید. اینجور نیست که هر اختلافی بین دو مسئول یا بین دو دستگاه، فاجعه‌ای باشد، نه. بالاخره ممکن است مجلس در یک زمینه‌ای جهت‌گیری داشته باشد، دولت جهت‌گیری دیگری داشته باشد، عقایدشان، سلایق‌شان مختلف باشد. اینها فاجعه نیست. اما این اختلافات را تبدیل کردن به شکاف‌های غیر قابل پر شدن و زخم‌های غیر قابل علاج، خطای بسیار بزرگی است.”

خامنه‌ای ناگزیر است نزاع و درگیری درونی باندهای درونی رژیم‌اش را بپذیرد، چرا که دیگر آن‌قدر آشکار و علنی هستند که نمی‌تواند بر آن‌ها سرپوش بگذارد. اما به رغم این که تمام اقدامات و نصایح‌اش برای غلبه بر این اختلافات و بحران درونی حکومت با شکست روبرو شده است، چاره‌ای ندارد جز این که بروز اختلافات و شکاف‌های بزرگ را ساخته و پرداخته‌ی دشمن معرفی کند تا زوال و گندیدگی درونی جمهوری اسلامی را که نمود آشکار آن بحران‌های متعدد است، انکار کند.

اختلافی که خامنه‌ای به آن اشاره می‌کند، صرفاً “اختلافی بین دو مسئول یا بین دو دستگاه” نیست. اختلاف “سلایق” نیست. اختلافات عمیق میان تمام ارگان‌ها و نهادهای جمهوری اسلامی، اختلافات عمیق در درون هر یک از آن‌ها، اختلافات عمیق میان نه فقط جناح‌های رژیم، بلکه میان گروه‌ها و باندهای متعدد آن‌هاست. اگر تمام این اختلافات مدام عمیق‌تر و تضادهای درونی پیوسته تشدید شده‌اند و بحران درونی حکومت را به مرحله کنونی آن رسانده‌اند، از آن‌روست که جمهوری اسلامی با ورشکستگی سیاسی روبرو شده است. تمام سیاست‌های این رژیم در طول سه دهه گذشته با شکست روبرو شده است. نارضایتی توده‌های مردم ایران از وضع موجود به نهایت خود رسیده است. این مردم، دیگر نمی‌خواهند وضع موجود را تحمل کنند. این نارضایتی و اعتراض عمومی به یک بحران سیاسی انجامیده است. نزاع درونی لاینحل طبقه حاکم مقدم بر هر چیز انعکاسی از این بحران سیاسی‌ست. هر جناح، گروه و دسته‌ای از نمایندگان سیاسی طبقه حاکم می‌خواهد به شیوه خودش بر این بحران غلبه کند. اما این شیوه‌ها پاسخ نمی‌دهند، نتایج معکوس به بار می‌آورند. نتیجتاً تضادهای درونی تشدید می‌شوند و اختلافات ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرند. در این نزاع و کشمکش، هر جناح و گروه از زاویه منافع اقتصادی و سیاسی خود حرکت می‌کند. منافع اقتصادی و سیاسی گروه‌های رقیب را به خطر می‌اندازد، لذا به ناگزیر، تضادها و اختلافات باز هم تشدید می‌شوند. خامنه‌ای بیهوده می‌کوشد، دستی نامرئی را علت تشدید اختلافات درونی طبقه حاکم معرفی کند، ریشه و اساس مسئله در بحران ورشکستگی سیاسی جمهوری اسلامی نهفته است. درگیری‌هایی که در همین هفته میان باندهای درونی جمهوری اسلامی در جریان بود، مهر ابطال دیگری بر اظهار نظرهای خامنه‌ای بود. گروهی از رقبای احمدی‌نژاد به سرکردگی مطهری و توکلی در تدارک به زیر کشیدن احمدی‌نژاد از قدرت با ابزار سؤال و استیضاح در مجلس بودند و وعده دادند که به زودی آن را عملی خواهند کرد. مطهری گفت: “مجلس در برابر قانون‌شکنی و بی‌حرمتی به قانون واکنش نشان می‌دهد. عده‌ای از نمایندگان در حال انجام مراحل مقدماتی طرح سؤال از رئیس جمهور هستند تا کار به نتیجه برسد و رئیس جمهور با حضور در صحن مجلس به ابهامات و سؤالات نمایندگان در خصوص عدم اجرای قانون و مسایل دیگر که مد نظر نمایندگان است، پاسخ دهد.” این اظهار نظر نه ناشی از اقتدار مجلس و گروه‌های رقیب احمدی‌نژاد، بلکه فقط بازتاب اختلافاتی‌ست که لاینحل هستند. والا این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که حتا اگر یک سوم نمایندگان گروه‌های رقیب، جرأت امضای طرح سؤال را به خود بدهند، نخست باید اجازه آن را از خامنه‌ای بگیرند. چون این مجلس رژیم استبدادی هیچ‌گاه اقتداری از خودش نداشته و نخواهد داشت. بعید هم به نظر می‌رسد که خامنه‌ای چنین اجازه‌ای به آن‌ها بدهد. اما فرضاً اگر چنین کاری نیز بتواند عملی شود و احمدی‌نژاد هم به مجلس برود، نه فقط اختلافی را حل نخواهد کرد، بلکه اختلافات را به شکل بی‌سابقه‌ای تشدید خواهد کرد. از هم اکنون که هنوز چیزی پیش نیامده است، طرفداران احمدی‌نژاد در این هفته خواستار محاکمه مطهری و توکلی به اتهام توهین به احمدی‌نژاد شدند.

خبرگزاری رسمی دولتی در این هفته مصاحبه‌های متعددی از گروه طرفداران احمدی‌نژاد در مجلس انتشار داد که آن‌ها از دستگاه قضایی رژیم خواستند که هر چه سریع‌تر این دو نفر را به پای میز محاکمه بکشاند. دستگاه قضایی رژیم نیز که خود درگیر اختلافات با دستگاه اجرایی‌ست کم‌ترین پاسخی به آن‌ها نداد. دقیقاً به همان شکلی رفتار کرد که احمدی‌نژاد در قبال درخواست‌ گروهی از روحانیون مجلس و نامه‌های دیگر به اصطلاح نمایندگان برای تذکر به مشائی رفتار کرده بود. مهم‌تر این که مشائی در این هفته بار دیگر به بهانه سالروز مشروطیت سخنرانی کرد و با تمسخر سران دستگاه روحانیت و همه گروه‌های رقیب که خواهان ممنوعیت سخنرانی و تکرار مواضع وی شده بودند، و حتا رئیس کل ستاد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی خواهان دستگیری و محاکمه وی شده بود، گفت: “به من گفته‌اند که حرف نزنم، هر چند که احترام آن‌ها واجب است، اما دیدم که واجب‌تر است که حرف بزنم.” او غلیظ‌‌تر از گذشته بر سر مواضع خود تأکید کرد و نتیجه گرفت، به جز این مواضع “به جایی می‌رسیم که نه از ایران چیزی باقی می‌ماند و نه از اسلام.” این نشان می‌دهد که قراری نیست اختلافات حل شوند، بلکه بالعکس برخلاف تمایل خامنه‌ای هم اکنون “به شکاف‌های غیر قابل پر شدن و زخم‌های غیر قابل علاج” تبدیل شده‌اند. در عین حال بازتاب این واقعیت نیز هست که اکنون دار و دسته احمدی‌نژاد از چنان قدرتی در درون جمهوری اسلامی برخوردار شده‌اند که به سادگی کسی نمی‌تواند حریف‌شان شود. نتیجتاً آن‌چه که در پیش روی جمهوری اسلامی قرار دارد، تشدید تضادها و عمیق‌تر شدن بحران درونی حکومت است. این وضع البته نمی‌تواند به مدتی طولانی دوام آورد. بالاخره یا توده‌های مردم ایران، کار را یکسره می‌کنند و خود قدرت را به دست می‌گیرند، یا یکی از دسته‌بندی‌های درونی رژیم با دسته‌بندی‌های دیگر تسویه حساب قطعی خواهد کرد و تمام قدرت را در دست خود متمرکز خواهد ساخت. اما اگر تمام قدرت در دست یک گروه نیز متمرکز گردد، از آن‌جایی که با ساخت و بافت جمهوری اسلامی، نمی‌توان راه حلی برای بحران‌های متعدد موجود پیدا کرد، ماجرا یک بار دیگر از نو تکرار می‌شود. ریشه فساد در خودِ جمهوری اسلامی‌ست.
http://71.18.179.33/?p=19530

از ۲۸ مردادها چه باید آموخت


روز گذشته سالروز کودتای ۲۸ مرداد بود. رویدادی که مردم ایران همواره با نفرت و انزجار از آن یاد می‌کنند و سازمان‌دهندگان و مجریان آن را محکوم می‌نمایند.

جمهوری اسلامی همه ساله تلاش می‌کند با انعکاس بخشی از واقعیت مربوط به این کودتا در رسانه‌های تبلیغاتی خود و تحریف و سرپوش گذاردن بر بخش دیگری از واقعیات، از آن در خدمت اهداف سیاسی خود بهره‌برداری کند. جمهوری اسلامی امروزه با آمریکا و انگلیس بر سر مسایل سیاسی منطقه‌ای اختلاف دارد. بنابراین تا جایی که افشای نقش امپریالیسم آمریکا و انگلیس در سازمان‌دهی و برپایی این کودتا در خدمت اهداف سیاسی‌اش قرار دارد، به بازگو کردن آن می‌پردازد. اما آن‌چه را که همواره کوشیده است بر آن سرپوش بگذارد و یا به کلی تحریف کند، نقشی‌ست که دستگاه روحانی به رهبری آیت‌الله کاشانی در اتحاد با دربار و قدرت‌های امپریالیست در جریان این کودتا داشته‌اند. اسناد آن نیز به قدر کافی انتشار یافته است. البته از این بابت، اتفاق خارق‌العاده‌ای هم رخ نداده است، چرا که تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی، دستگاه روحانیت به استثنای عناصری از درون آن، همواره به عنوان متحد دربار و فئودال‌ها و یکی از پایگاه‌های داخلی امپریالیسم عمل می‌کرد و بر کسی هم پوشیده نبود که آخوندها نوکران و حقوق‌بگیران انگلیسی‌ها هستند. منافع متقابل و تنگاتنگی که میان امپریالیسم و دستگاه روحانیت در ایران وجود داشت، از این واقعیت نیز به خوبی آشکار است که وقتی با روی‌آوری توده‌های مردم ایران به انقلاب، قدرت‌های امپریالیست دریافتند که دیگر نمی‌توانند رژیم شاه را حفظ کنند، مناسب‌ترین آلترناتیو را روحانیت تحت رهبری خمینی برای سرکوب انقلاب و نیز جانشینی رژیم شاه یافتند و در کنفرانس گوادولوپ تصمیم به حمایت و پشتیبانی از وی گرفتند. اما هدف از اشاره به نقش دستگاه روحانیت در جریان کودتای ۲۸ مرداد، این نیست که گویا دستگاه روحانیت می‌توانست نقش دیگری داشته باشد. این دستگاه همواره، دستگاه تحمیق طبقات ستم‌گر و سمبل ارتجاع، کهنه‌پرستی، استبداد و عقب‌ماندگی در سراسر جهان بوده است. از آن‌رو به این مسئله اشاره شد که باید با دید وسیع‌تری نسبت به مسایل سیاسی که در ایران گذشته و می‌گذرد، برخوردار باشیم. وقتی که از امپریالیسم صحبت می‌ کنیم، بحث از سلطه انحصارات اقتصادی در جهان سرمایه‌داری‌ست که می‌کوشند بازارهای جهان را میان خود تقسیم کنند و با صدور سرمایه و کالاها به بازارهای انحصاری خود، سودهای هنگفت عاید خود سازند.

آن‌ها از طریق دولت‌هایشان، برای پیشبرد اهداف خود اقدام می‌کنند و در هر کجا که این منافع ایجاب کند از جنگ، کودتا و هر جنایت دیگری استفاده می‌کنند تا به هدف خود برسند. اما آن‌ها نمی‌توانند به اهداف خود دست یابند، مگر آن که در داخل کشورهایی که به آن‌ها حمله نظامی می‌کنند یا به کودتا متوسل می‌شوند، متحدینی داشته باشند. در کودتای ۲۸ مرداد، طراحان کودتا، امپریالیسم آمریکا و انگلیس، متحدینی داشتند که مجری این کودتا بودند. فئودال‌ها، کمپرادورها، دستگاه روحانیت و در رأس آن‌ها دربار و نیروهای مسلح، بازوی اجرایی کودتا بودند و قدرت‌های امپریالیست، به اتکای آن‌ها توانستند، کودتای خود را به مرحله عمل و اجرا درآورند.

با این همه، این سؤال باقی‌ست که نقش توده مردم و نیروهای مخالف این کودتا در این میان چه می‌شود؟ چطور توده‌های مردم ایران اجازه دادند که دشمنان‌شان به کودتا متوسل شوند و پیروز شوند؟ می‌توان به ناپایداری و تزلزل جبهه ملی و شخص مصدق که بخشی از توده‌ها را به همراه داشتند، اشاره کرد. می‌توان به بزدلی و خیانت حزب توده که بخش دیگری از توده‌های مردم جانبدار آن بودند، اشاره کرد و از این که هیچ اقدامی برای مقابله با کودتایی که از پیش هم تدارک آن آشکار بود، انجام نگرفت، اشاره کرد. اما به هر شکلی که به مسئله نگاه کنیم، نقطه ضعفی را در میان توده‌های مردم می‌بینیم که همانا نبود تشکل و آگاهی و یک رهبری انقلابی، متکی به ابتکار عمل توده‌های مردم است. همین نقطه ضعف که عامل اصلی و تعیین‌کننده در پیروزی کودتاچیان بود، بار دیگر در ابعاد وسیع‌تری خود را نشان داد که نتایج آن حتا مخرب‌تر از کودتای ۲۸ مرداد بود و آن اعتماد مردم به یکی از مرتجع‌ترین شارلاتان‌های تاریخ به نام خمینی بود.

حالا گذشته از تمام فجایعی که این رژیم، در این ۳۱ سال به بار آورده است، ما در ایران، علاوه بر کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، با یک ۲۸ مرداد هم در سال ۱۳۵۸ روبرو هستیم و این روزی‌ست که خمینی تمام پرده‌ها را کنار زد و فرمان کشتار مردم کردستان و سرکوب و تعطیل دفاتر سازمان‌های سیاسی و تعدادی از مطبوعات را صادر کرد. این شارلاتان عوام‌فریب، با این ادعای جعلی که سازمان‌های سیاسی در کردستان، سر پاسداران را بریده‌اند و زنان را به گروگان گرفته‌اند، مردم ناآگاه را به بستن دفاتر سازمان‌های سیاسی در تهران، یورش به کردستان و قتل عام مردم کرد توسط نیروهای مسلح رژیم، برانگیخت. او فرمان کشتار تمام مخالفان را در کردستان صادر کرد. اما او هدف دیگری هم از این سرکوب‌گری‌های وحشیانه داشت. روز ۲۸ مرداد ۵۸، مجلس خبرگان قانون اساسی که جای مجلس مؤسسان را گرفته بود، تشکیل می‌شد. به رغم این که انتخابات این به اصطلاح مجلس از سوی نیروهای انقلابی و مترقی بایکوت گردید و نیروهای شرکت‌کننده در آن اساساً اسلام‌گریان و تعداد کمی ملی‌گرایان بودند، اما او هنوز اطمینان نداشت که دقیقاً همان قانون اساسی مورد نظر او تصویب خواهد شد، چرا که از قبل، اختلاف نظرها بر سر قانون اساسی میان او و ملی – مذهبی‌های طرفدار مهدی بازرگان علنی شده بود.

خمینی با فرمان حمله به کردستان و یورش به دفاتر سازمان‌های سیاسی و مطبوعات، خود را برای صدور بیانیه اولتیماتوم‌وار به مجلس خبرگان مورد حمایت خودش نیز آماده کرده بود. او در پیام خود گفت: “قانون اساسی و سایر قوانین در جمهوری اسلامی باید صد در صد اسلامی باشد. هر لایحه یا طرحی که از طرف یک یا چند نماینده به مجلس داده شود که مخالف اسلامی باشد، مردود و مخالف مسیر ملت و جمهوری اسلامی است.” او که پیش از این فرمان داده بود که فقط جمهوری اسلامی آری یا نه! به رفراندوم گذاشته شود و خواست خود را به توده‌های متوهم ناآگاه دیکته کرده بود، اکنون به رغم این که مجلس خبرگان تماماً متشکل از طرفداران جمهوری اسلامی تشکیل شده بود، علناً اعلام می‌کرد، اگر چیزی مخالف نظر او تصویب شود، مردود و فاقد اعتبار است. ۲۸ مردادِ خمینی را هم مردم ایران به این شکل تجربه کردند. اما ما مردم ایران، از این ۲۸ مردادها، چه چیزی آموخته‌ایم و چه چیزی باید بیاموزیم؟

باید آموخته باشیم که ضعف اصلی و عمده، در تمام این موارد، ناآگاهی، نامتشکل بودن، توهم و اعتمادهای از روی ناآگاهی بوده است. مادام که این ضعف برطرف نشود، تاریخ ممکن است، هر بار به شکلی فاجعه‌بارتر تکرار شود. تردیدی نیست که بخش بزرگی از مردم ایران، از این تجارب فاجعه‌بار بسیار آموخته‌اند، اما هنوز هم می‌توان گروه‌هایی از مردم را یافت که متأسفانه از این تاریخ فاجعه‌بار چیزی نیاموخته‌اند. دلیل می‌خواهید؟ پس از آن همه جنایت، کشتار، اختناق و سرکوب در جمهوری اسلامی، هنوز هم می‌توان گروهی از مردم را یافت که از روی ناآگاهی خود را سبز می‌نامند و به آزادی و رهایی‌شان در جمهوری اسلامی‌ی امثال موسوی و کروبی و خاتمی امید بسته‌اند. معدود گروه‌هایی را نیز می‌توان یافت که به افسانه‌پردازی قدرت‌های امپریالیست برای آوردن دمکراسی با جنگ و کشتار مردم، باور دارند. این همه دو نمونه دست به نقد از کسانی که چیزی از تاریخ و تجربه نیاموخته‌اند.
http://71.18.179.33/?p=19512

کار و زندگی در شرایط سخت و غمبار؛ آرزو و رویای رسیدن به آسایش

مثل همیشه تابستان شروع می‌شه و با اجازتون درس و مدرسه تعطیل تا سه ماه دیگه. دوستم می‌گه امسال قراره برن سمت مشهد زیارت و برگشتنی هم از مسیر شمال برمی‌گردن، می‌گه شمال خیلی بهش خوش می‌گذره؛ جنگل، دریا، رودخونه، قایق سواری و غذاهای جورواجور و خلاصه اینقدر از سفرهای هر ساله‌اش واسم تعریف کرده که چند بار خواب شمال رو دیدم.

ولی من چی؟ مگه فقط توی خواب این چیزا رو ببینم. من هم با پدر و مادرم و چندتا از همسایه‌ها و اقوام طبق سنت هر ساله اول تابستون بار سفر می‌بندیم و به چند صد کیلومتری دورتر از روستای خوش آب و هوا و زیبامون در کردستان کوچ می‌کنیم. اما سفر کردن من کجا و سفر‌های همکلاسیم کجا!

آره، ما به خاطر فقر و نداری که بابام از پدربزرگم به ارث برده و گرفتاری‌های دیگه مجبوریم سه ماه تابستون رو توی باغ‌های‌ میوه، مزارع سیب‌زمینی، گوجه و … شهر‌هایی مثل همدان، تهران، اصفهان ، شیراز و … سخت کار کنیم. خصوصاٌ امسال که باید هرجور شده جهاز خواهرم رو هم جور کنیم، چون اگه خواهرم دست خالی بره خونه بخت میون در و همسایه و فامیل آبرومون میره.

خب، خدا رو شکر امسال چند تا مزرعه سیب زمینی اطراف همدان سرمون رو حسابی مشغول کرده و بکوب کار می‌کنیم. ولی من چون سنم کمه، نصف کارگرای دیگه مزد می‌گیرم، نمی‌دونم مگه اونا چی کار می‌کنن که من نمی‌کنم. به هر حال راضی‌ام،‌ حداقل مثل پارسال پوست تنم از گرد گوگرد مزارع گوجه‌فرنگی سرخ نمی‌شه و نمی‌سوزه، آخه بدن من به گوگرد حساسیت داره و سال پیش ناچار بودم هر روز ظهر توی جوی آب شلی کنار مزرعه آب‌تنی کنم تا یک مقداری از سوزش تنم کمتر بشه. اینه‌که… راضیم.

بابام بعضی موقع‌ها حین کار یه نخ سیگار روشن می‌کنه و بی‌هوا می‌زنه زیر آواز، حالا نخون کی بخون (نازانم غزال ژیانم…)‌ و بیچاره مامانم علاوه بر کار کردن اونم تو گرمای امسال، باید با کمترین امکانات برا من و دادش کوچیکم و خواهرم و بابام نون و غذا بپزه. دلم براش می‌سوزه.

طفلکی پری خانم زن همسایمون هم با چند تا دختر دم بخت و شوهرش که اعتیاد داشت، مجبور بود هر تابستون با ما بیاد کار کنه ولی امسال به خاطر مریضیش نتونست بیاد، می‌گن به خاطر غصه و کار زیاد تو سرش تومور در اومده و باید چند میلیون بده تا تو تهرون عملش کنن. به قول بابام، ای روزگار…

بگذریم، اما خودمونیم زندگی کردن توی چادر هم عالمی داره،‌ آخ که بعضی شبا که توی چادر دراز می‌کشم و تمام تنم از کارکردن کوفته شده چقدر دلم برا خونه و دوستام تنگ میشه…

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) کارگران فصلی معمولا در جای جای کشور در حال کوچند تا کاری جدید بیابند و امرار معاشی کنند. اغلب این کارگران که به صورت خانوادگی به کوچ‌های فصلی دست می‌زنند ده‌ها و صدها کیلومتر دور از خانه و کاشانه خود اقدام به چادرزنی موقت می‌کنند و تا پایان فصل برداشت محصول آنجا می‌مانند.

کارگران فصلی بعد از پایان فصل کار در منطقه خود و بعضی اوقات به دلیل بیکاری به سمت شهر‌ها و استان‌های همجوار مانند همدان، اصفهان، شیراز، تهران و … روی می‌آورند؛ در حاشیه جاده‌ها و زمین‌های کشاورزی چادر زده و به برداشت محصولات کشاورزی مشغول می‌شوند.

حضور کودکان در کنار دیگر اعضای خانواده در این همکاری جمعی قابل توجه است.
http://71.18.179.33/?p=19315

جنجالی جدید بر سر “مکتب ایرانی” و “مکتب اسلامی”


در سراسر این هفته، بلوای جدیدی در درون باندهای حکومت اسلامی به راه افتاده بود. گروهی از نزدیک‌ترین حامیان احمدی‌نژاد به مخالفت و و رودررویی با رئیس دفتر وی برخاستند. ظاهراً نزاع بر سر ایران‌گرایی و اسلام‌گرایی بود. اما در واقعیت، کشمکش دیگری‌ست بر سر قدرت و جهت‌گیری سیاسی آن‌چه که اکنون در درون هیئت حاکمه می‌گذرد. بنابراین برخلاف ظاهرا قضیه، نزاعی شخصی با یک فرد خاص که مقامی در درون کابینه است، در میان نبود. این یک درگیری غیر مستقیم میان باند احمدی‌نژاد، با باند دیگری در درون قدرت حاکم بود. اگر جز این می‌بود، نمی‌توانست یک هفته تمام به جدالی تبدیل شود که اغلب سران و مقامات حکومت را درگیر آن کند.

اسفندیار رحیم مشائی در گردهمایی گروهی از ایرانیان خارج از کشور بر اولویت “مکتب ایرانی” در برابر “مکتب اسلامی” تأکید کرد و در توضیحات بعدی خود گفت: “از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد، اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.” این اظهارات گرچه به صراحت مکتب ایرانی و اسلامی را د ر برابر هم قرار می‌دهد، اما حرف جدیدی نبود. اکنون مدتی‌ست که احمدی‌نژاد بر ایرانی‌گری تأکید می‌کند و پیش از مشائی به زبانی پوشیده‌تر همین نظر را ابراز داشته بود. هدف او هم پوشیده نیست. وی برای رسیدن به اهداف خود از هر وسیله‌ای استفاده می‌کند. او از این طریق می‌کوشد با جلب حمایت گروه‌های ناسیونالیست و توده مردمی که گرایشات ناسیونالیستی در درون آن‌ها وجود دارد، جبهه خود را در برابر تمام گروه‌های رقیب تقویت کند. مشائی، شاگرد احمدی‌نژاد است و در خدمت عوام‌فریبی سیاسی وی. همان گونه که احمدی‌نژاد می‌کوشد تمام فجایعی را که در ایران رخ داده و می‌دهد، به گروه‌های دیگر نسبت دهد و خود را حتا مخالف آن‌ها وانمود کند، مشائی نیز می‌کوشد با طرح “مکتب ایرانی” بر وحشی‌گری، شکست و رسوایی اسلام‌گرایی و حکومت اسلامی در ایران سرپوش بگذارد و توده‌های مردمی را که از حکومت اسلامی بیزاند، فریب دهد. از این‌روست که وی در استدلال‌های خود برای قرار دادن “مکتب ایران” به جای “مکتب اسلام” می‌گوید: آن‌چه که از اسلام به دنیا معرفی می‌شود، اسلامی تاریک و سیاه است. عمده تصاویر ارائه شده از اسلام در رسانه‌ها به خانه‌های خراب، فقر عمیق و لباس‌های سیاه و خاک‌آلود، صدها خبر از فقر و فلاکت در سرزمین‌های اسلامی، افرادی که از بریدن سر انسان لذت می‌برند، زنانی که شهروند درجه دوم‌اند و از حقوق یکسانی با مردان برخوردار نیستند، اختصاص دارد.

گویا که امثال احمدی‌نژاد و مشائی از این صحنه‌های فجیع بیزارند، با آن‌ها مخالفند و حالا می‌خواهند با قرار دادن “مکتب ایرانی – اسلامی” به جای “مکتب اسلامی – ایرانی” اوضاع را دگرگون کنند. اما هدف این عوام‌فریبی نیز چیزی جز تلاش احمدی‌نژاد برای نجات جمهوری اسلامی نیست. شیوه‌هایی که او برای رسیدن به این هدف در پیش گرفته است، بر سر هر مسئله‌ای می‌تواند به اختلافات و شکاف‌های جدیدی در درون باندهای حاکم بیانجامد و با منافع متحدین خود وی در تضاد قرار گیرد. از همین جاست که بحث “مکتب ایرانی”ی مشاور و رئیس دفتر احمدی‌نژاد، با واکنش شدیدی از سوی برخی حامیان و متدین وی روبرو می‌گردد. سران دستگاه روحانیت حامی وی از نمونه‌ی احمد خاتمی، مصباح یزدی و شیخ محمد یزدی، از این که گویا “مکتب ایران” می‌خواهد جایگزین “مکتب اسلام” شود برآشفته شدند. مصباح، رئیس دفتر احمدی‌نژاد را غیر خودی خواند و تهدید کرد که “اول تذکر می‌دهیم و سپس بر او چوب خواهیم زد.” یزدی گفت: که مشائی اظهارنظرهای غلط و بی‌جا کرده است. وی از احمدی‌نژاد خواست که تکلیف او را روشن کند و دیگر اجازه حرف زدن به وی ندهد. اما شدیدترین حمله از سوی فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، بود که او را خدمتگزار “سیاست اَبَرسرمایه‌داری” و مجرم نامید و افزود: “این قبیل اظهارات را انحراف و جرم علیه امنتی ملی و حمله به ارکان نظام می‌دانیم.” وی از وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی خواست به جرایم وی رسیدگی کنند، و خطاب به احمدی‌نژاد گفت: “من به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح این‌ها را حمله به ارکان نظام می‌دانم. امیدوارم که آقای رئیس جمهور جلو این کار را بگیرد و این قضیه در همان‌جا حل شود.”

اما از واکنش مشائی که در سراسر این هفته در هر مناسبتی حضور علنی یافت و به ایراد سخنرانی پرداخت و چندین مصاحبه داشت، روشن بود که قراری نیست بر سر این مسئله عقب‌نشینی صورت بگیرد. وی مخالفن خود را “باندهای قدرت و ثروت و عناصر عوام‌فریب” نامید و افزود: اسلام ناب محمدی همان چیزی‌ست که او می‌گوید. در عین حال وی گفت: رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را به دادگاه خواهد کشید. سرانجام هم احمدی‌نژاد مستقیماً وارد معرکه شد و نه فقط از مشائی دفاع نمود، بلکه به همه آن‌هایی که به مخالفت با رئیس دفتر و مشاور وی برخاسته بودند، اعلام کرد که طرف حساب شما من هستم و آن‌چه که مشائی گفته است، دیدگاه من است. احمدی‌نژاد، روز چهارشنبه در حاشیه‌ی جلسه دولت در پاسخ خبرنگاران پیرامون موضع وی درباره‌ی “مکتب ایرانی” و مشائی گفت: “آقای مشائی، رئیس دفتر رئیس جمهور هستند و به ایشان اعتماد کامل دارم. عده‌ای که اصرار دارند، ملت ایران در دوره قبل از اسلام، ملتی بی‌فرهنگ بوده است، آماده و منتظر فرصت و بهانه‌ای هستند که دولت را مورد حمله و هجمه قرار دهند. من هم گفته‌ام، ایران یک مکتب است و بسیاری در دنیا ایران را پرچمدار ایجاد تمدن آینده بشر می‌دانند.”

احمدی‌نژاد، با این موضع‌گیری تکلیف را یک‌سره کرد. اکنون گروه‌هایی که طرف حساب خود را مشائی قرار داده بودند، چاره‌ای جز این ندارند که یا بر سر مسایل مورد اختلاف کوتاه بیایند و یا مستقیماً با احمدی‌نژاد درگیر شوند. وقتی که رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی اظهارات مشائی را اقدام علیه نظام می‌داند و او را مجرمی که سیاست بیگانگان را پیش می‌برد و یا مصباح یزدی و شیخ محمد یزدی غیر خودی و نفوذی می‌دانند که باید تکلیف‌اش روشن شود، اما احمدی‌نژاد می‌گوید: آن‌چه که او می‌گوید، من نیز گفته‌ام و او مورد اعتماد من است، راه گریزی باقی نمانده است. اختلاف جدیدی در میان باندهای درونی هیئت حاکمه پدیدار شده است که همانا آشکار شدن‌اش، نشانه تشدید این اختلاف و عمیق‌تر شدن شکاف در درون حامیان و متحدین احمدی‌نژاد است. با این شکاف، پایه‌های پوسیده رژیم بیش از پیش متزلزل خواهد شد.

http://71.18.179.33/?p=19150

جای کارگران در زندان نیست


جای کارگران در زندان نیست
کارگران، تشکل‌های کارگری و نهادهای مدافع حقوق بشر داخلی و بین‌المللی!

در روزها و هفته‌های اخیر دور تازه ای از احضار، بازداشت و زندانی کردن کارگران، رهبران و فعالین کارگری شدت یافته است. در این رابطه می توان از دستگیری سعید ترابیان و رضا شهابی، دو تن از اعضای هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد تهران و افزایش فشار بر منصور اسالو و ابراهیم مددی در زندان، نام برد. این در حالی است که خانواده رضا شهابی هنوز از سرنوشت و اتهامی که بر او وارد شده، اطلاعی ندارند.

علاوه بر این محاکمه دو فعال کارگری، وفا قادری و صدیق سبحانی در دادگاه شهر سنندج انجام گرفت و جمعی دیگر از اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری شهر اشنویه به اسامی فتاح سلیمانی، عیسی ابراهیم زاده، عباس هاشم پور، حسین پیروتی، رحمان ابراهیم زاده، صمد احد پور و رحمان تنها در دادگاه انقلاب شهر ارومیه محاکمه شدند و آنها دفاعیات خود را ارائه دادند. در حالی این محاکمه‌ها صورت گرفت که پیش از این، خسرو بوکانی از فعالین کارگری شهر نقده به دو سال حبس تعزیری محکوم شده بود. هم چنین کاوه گل محمدی از فعالین کارگری شهر کامیاران برای گذراندن دوره حبس، به زندان سنندج انتقال یافت.

در شرایطی بازداشت و محاکمه کارگران تداوم می‌یابد که طبقه کارگر از نظر شرایط کار و زیست هم چنان در شرایط نامساعدی بسر می‌برد. از یک سو تعطیلی مراکز کار و بیکارسازی‌ها و به تعویق افتادن همان حقوق ۳۰۳ هزار تومانی و از سوی دیگر در اختیار داشتن ابزارهای قانونی و فراقانونی توسط سرمایه‌داران در برابر اعتراض‌های کارگری، آنها را با مشکلات معیشتی فراوانی روبرو کرده است.

در چنین وضعیتی کارگران برای دفاع از مطالبات و حقوق پایمال شده‌ی خود چه راهی جز اتکا داشتن به نیروی خود دارند؟ کارگران و فعالین دربند و محاکمه شده، چه جرمی جز دفاع از دوستان هم طبقه ای خود مرتکب شده‌اند؟ آنها به دلیل تلاش برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری که بتواند در هر شرایطی نماینده و مدافع آنها باشد، بازداشت شده‌اند. جای کارگران و نمایندگان و فعالین کارگری در زندان نیست، بلکه آنها باید در کنار همکاران و هم طبقه‌ای‌های خود، در صف مبارزه برای داشتن یک زندگی انسانی قرار بگیرند.

ما از همه ی کارگران، تشکل‌های کارگری و نهادهای حقوق بشر داخلی و بین‌المللی می‌خواهیم که نسبت به سرنوشت کارگران زندانی بی تفاوت نباشند واز هر طریق ممکن به ادامه احضار، محاکمه و بازداشت آنها، اعتراض کرده و خواستار آزادی همه کارگران زندانی در ایران شوند.

کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

۱۸ مرداد ۱۳۸۹

ترور احمدی‌نژاد، سناریوی تبلیغاتی دستگاه اطلاعاتی رژیم

دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، دو روز پس از آن که احمدی‌نژاد در یک سخنرانی اعلام کرد که صهیونیست‌ها قصد دارند وی را ترور کنند، در جریان سفر وی به همدان، خبر از پرتاب یک بمب به سوی وی داد. خبرگزاری‌های رژیم که گویا به آن‌ها دستور داده شده بود، این خبر را با شاخ و برگ دادن به آن انتشار دهند، با درج خبر و اعلام این که متعاقباً اخبار جدید در این مورد انتشار خواهد یافت به وظیفه خود عمل کردند. خبرگزاری‌های بین‌المللی و رادیو – تلویزیون‌های فارسی زبان و سایت‌های اینترنتی کشورهای دیگر نیز با سر و صدای فراوان خبر از ترور احمدی‌نژاد دادند. خبرگزاری مهر خبر داد که هنگام استقبال مردم از رئیس جمهور در خیابان پاستور شهر همدان یک بمب دست‌ساز منفجر گردید که برای لحظاتی دودی غلیظ فضا را فراگرفت، اما آسیبی به هیچ شخصی وارد نشده است. محل انفجار این بمب با رئیس جمهور فاصله زیادی داشته و هنوز از انگیزه فردی که مرتکب این اقدام شده، گزارشی منتشر نشده است. چند نفر به عنوان مظنون دستگیر شده‌اند.

از همین چند سطر ساختگی بودن خبر آشکار است. بمبی به سوی احمدی‌نژاد پرتاب شده، اما فاصله زیادی با رئیس جمهور داشته و آن‌قدر این بمب بی‌خاصیت بوده که آسیبی هم به هیچ شخصی وارد نشده است. چند نفری هم به عنوان مظنون دستگیر شده‌اند که انگیزه آن‌ها هنوز روشن نیست.

فرستنده تلویزیونی “پرس تی وی” جمهوری اسلامی به نقل از دفتر ریاست جمهوری، سوءقصد را تأیید می‌کند. خبرگزاری فارس، خبر را به شکل دیگری انتشار داد. این خبرگزاری می‌نویسد: “پس از عبور گروه اسکورت رئیس جمهوری، فردی به نشانه شادمانی اقدام به پرتاب یک ترقه دست‌ساز به سمت مسیر تردد ماشین‌های پشت سر گروه اسکورت کرد که توجه‌ها را به خود معطوف کرد.” خبرگزاری‌ها و مطبوعاتِ دیگر وابسته به رژیم از پرتاب بمب به سوی مینی‌بوس خبرنگارانی که احمدی‌نژاد را همراهی می‌کردند، خبر دادند. خبرگزاری‌ها و مطبوعات خارجی هم، تقریباً همگی خبر از انفجار بمب به قصد ترور احمدی‌نژاد دادند.

رادان، جانشین فرمانده پلیس جمهوری اسلامی، اما گفت: این خبر از اساس کذب است. وی افزود: “خبر انفجار در مسیر حرکت خودروهای همراه رئیس جمهور در همدان، از سوی تعدادی از رسانه‌ها منتشر شد که از اساس کذب است. اساساً چنین خبری صحت ندارد. برخی از رسانه‌ها عادت به انتشار و گسترش چنین خبرهای نادرستی دارند.” بنابراین، بر طبق اظهارات جانشین فرمانده پلیس جمهوری اسلامی، تمام خبرگزاری‌های داخلی و خارجی، همه خبری را انتشار داده‌اند که “از اساس کذب است”. این هم یک تفسیر از خبر. اما چرا جانشین فرمانده پلیس، خبر را از اساس تکذیب می‌کند؟ دلیل آن پوشیده نیست. جمهوری اسلامی هدف دیگری را از انتشار این خبر دنبال می‌کند، در حالی که خبرگزاری‌های خارجی، این خبر را به نحوی انعکاس دادند که به زیان جمهوری اسلامی بود. از این روست که رادان می‌افزاید: “رسانه‌های خبری بیگانه با انتشار این خبر قصد سوء استفاده از آن را داشته‌اند.”

بالاخره نوبت به خودِ احمدی‌نژاد رسید که روز گذشته در دیدار با گروهی از طرفداران رژیم گفت: “رسانه‌های بیگانه به دنبال این اتفاق کوچک به بزرگ‌نمایی آن پرداخته و خبرهایی مبنی بر سوء قصد به جان رئیس دولت و انتقال رئیس جمهور به نقطه نامعلوم خبر دادند. آنان این‌گونه با خبرسازی و دروغ‌پراکنی از طرفی قصد دارند از منتقل شدن حرف‌های ملت ایران به ملت‌ها جلوگیری کنند و از طرف دیگر آرزوها و رویاهای خود را آشکار می‌کنند. آنان خیال می‌کنند با حذف احمدی‌نژاد می‌توانند بر اراده مستحکم ملت ایران خللی وارد کنند. دشمنان علاقمند هستند که کشور در التهاب به سر برد و البته عده‌ای نیز از روی نادانی از رفتارهای مغرضانه آن‌ها ابراز خوشحالی می‌کنند.”

بالاخره متوجه شدیم که اتفاقی رخ داده، اما آن‌چه که موجب اعتراض و نارضایتی احمدی‌نژاد است، رسانه‌های بیگانه به بزرگ‌نمایی آن پرداخته و می‌خواهند کشور را در التهاب نگه دارند.

واقعیت قضیه اما چیست؟ رژیم‌های ضد مردمی و عوام‌فریب، همواره می‌کوشند از شیوه‌های مختلف برای فریب مردم ناآگاه استفاده کنند و استفاده از این روش‌ها در رژیم‌های استبدادی و فاشیستی به نهایت خود می‌رسد. احمدی‌نژاد و دار و دسته وابسته به او، از رذیل‌ترین و پست‌ترین شیوه‌ها برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند. احمدی‌نژاد برای این که بتواند بر ناآگاه‌ترین و عقب‌مانده‌ترین مردم مذهبی تأثیر بگذارد، ادعا می‌کند که در سازمان ملل هم، دست خدا و امام به همراه اوست و هاله‌ی نورانی به گرد سرش می‌چرخد. احمدی‌نژاد برای این که وانمود کند آدم مهمی‌ست که گویا دشمنان می‌خواهند ملت ایران را از وجود او محروم کنند، ادعا می‌کند که می‌خواهند مرا ترور کنند. پشت سر آن هم باید اتفاقی رخ دهد که صحت اظهارات رئیس جمهوری را نشان دهد. این‌جا دیگر وظیفه‌ای‌ست بر عهده دستگاه اطلاعاتی و پلیسی جمهوری اسلامی که با یک صحنه‌سازی، بر اظهارات رئیس جمهوری مهر تأیید بزنند. یک ترقه‌ی صوتی منفجر می‌کنند و خبرگزاری‌های رژیم در یک لحظه همه خبر از انفجار بمب در مسیر احمدی‌نژاد می‌دهند.

هدف رژیم از این اقدام، تأثیرگذاری داخلی به نفع احمدی‌نژاد است، اما خبرگزاری‌های خارجی، این اتفاق را به نحوی انعکاس می‌دهند که نشانه بی ثباتی رژیم و نفرت مردم از احمدی‌نژاد است. در این‌جاست که ارگان‌های پلیسی – امنیتی رژیم و شخص احمدی‌نژاد، از انعکاس بین‌المللی خبر اظهار نارضایتی می‌کنند و آن را بزرگ‌نمایی یک اتفاق کوچک می‌نامند. این در حالی‌ست که روز دوشنبه همین هفته، این احمدی‌نژاد بود که بی مقدمه اعلام کرد، می‌خواهند مرا ترور کنند.
http://96.0.88.207/?p=18760

اعتیاد و بیکاری‌


اعتیاد به مواد مخّدر آن‌هم از بدترین و خطرناک‌ترین انواع آن مانند کراک و شیشه در میان مردم، به ویژه جوانان به طور روزافزونی در حال گسترش است. اعتیاد و گسترش بی سابقۀ آن در جامعه، زندگی میلیون‌ها انسان را در معرض نیستی و تباهی قرار داده و اکنون به یکی از بزرگ‌ترین معضلات جامعه تبدیل شده است. تعداد معتادین به مواد مخدر، در طول حاکمیت جمهوری اسلامی، به ویژه در طی ده سال اخیر به نحو بی سابقه‌ای افزایش یافته است. البته آمار دقیقی در مورد تعداد معتادان وجود ندارد و یا اگر هم آمار بالنسبه دقیقی در این مورد وجود داشته باشد، از آن جا که شمه‌ای از کارنامۀ سیاه جمهوری اسلامی را بازتاب می‌دهد، این آمار، رسماً اعلام نمی‌شود و از چشم مردم پنهان نگاه داشته می‌شود.

“حمید صراحی” مدیر کل پیش‌گیری از اعتیاد ستاد مبارزه با مواد مخدر، در گفتگوئی با ایلنا به تاریخ اول مرداد ۸۹، از یک میلیون و ۲۰۰ هزار معتاد قطعی و ۸۰۰ هزار معتاد “تفننی” خبر می‌دهد و می‌گوید:”۱۰ میلیون نفر از خانواده‌های معتادان گرفتار معضل اعتیاد هستند” !

معاون پیشگیری ادارۀ بهزیستی، از یک و نیم میلیون معتاد دائمی سخن می‌گوید و رئیس سازمان بهزیستی به رقم ۲ میلیون اشاره می‌کند و بر این مبنا خانواده‌های درگیر اعتیاد را ۱۵ میلیون نفر ذکر می‌کند!

بنابر این آمار دقیقی از تعداد معتادان در دست نیست و مسئولین دولتی نیز رقم‌های مختلفی را عنوان می‌کنند. آمار اگر چه دقیق نیست اما آن‌ها اولاً به وجود کمیت عظیم معتادان و خانواده‌هائی که درگیر مسأله اعتیاد هستند اعتراف می‌کنند و ثانیاً همین آمار و ارقام نیز اگر چه دقیق نیست اما فاجعه دهشتناکی را که رژیم جمهوری اسلامی بر مردم ایران تحمیل نموده است، به روشنی در معرض چشم همگان قرار می‌دهد.

اکنون شمار معتادان به حدی افزایش یافته است که چندین اداره و سازمان و دفتر و دستک حول آن ایجاد شده است و بسیاری از مردم برای ترک اعتیاد، به علت نبود امکانات دولتی، به مراکز درمانی “غیر مجاز” روی آورده‌اند. مراکزی که البته دولت از وجود فعالیت آن‌ها مطلع است اما تعطیل و بستن این مراکز را صلاح نمی‌داند. مدیر کل “سازمان‌های مردم نهاد” ستاد مبارزه با مواد مخدر در گفتگو با فارس به تاریخ ۹ مرداد ۸۹ در مورد اینگونه مراکز و فعالیت آن‌ها می‌گوید:”نباید خود را گول بزنیم که با تعطیل کردنِ مراکز غیر مجازِ ترک اعتیاد، مشکل آن‌ها (یعنی معتادان) را حل کرده ایم”! نام برده چنین تأکید می‌کند که ” مراکز درمانی و ترک اعتیاد بخش خصوصی، دولتی، سازمان‌های مردم نهاد و مراکز هیأت امنائی آنقدر باید افزایش یابد که بتواند نیاز جامعه را بر طرف سازد و خانواده‌ها دیگر نیازی به مراکز غیر قانونی پیدا نکنند”!

بی نیاز از هر گونه تفسیری، این نقل قول نشان می‌دهد که شمار معتادان و ابعاد اعتیاد تا چه حدّ‌ِ فاجعه باری گسترش یافته و به چه معضلِ بزرگی در جامعه تبدیل شده است. افزایش تعداد معتادان و رواج اعتیاد به مواد مخدر اکنون به حدی رسیده است که دولت هر ساله در لوایح بودجه، بایستی اعتبارات مجزائی را به این امر اختصاص دهد! ابعاد فاجعه زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم سن اعتیاد نیز در طی ده سال اخیر، پیوسته کاهش یافته و اعتیاد به مواد مخدر، انبوهی از دانش آموزان مدارس را نیز به کام خود کشیده است.

معاون مرکز تحقیقات اعتیاد دانشگاه بهزیستی در این مورد می‌گوید: “در سال ۷۷ بیشترین معتادین را افرادی در سنین ۳۳ و ۳۴ سال تشکیل می‌دادند اما این سن، به ۲۵ تا ۲۹ سال کاهش یافته و تعداد مبتلایان به اعتیاد، در گروه سنی ۲۰ تا ۳۰ سال به شدت افزایش یافته است” وی همچنین اعتراف می‌کند که متجاوز از ۶ درصد معتادان را دانش آموزان مدارس تشکیل می‌دهند!

به رغم اعترافات مسئولین و مقامات مختلف حکومتی که هر یک، گوشه‌هایی از یک واقعیت بسیار تلخ و دردناک را منعکس می‌سازند، اما هیچیک از این‌ها، در مورد علل اصلی اعتیاد و راه مقابله با آن، چیزی نمی‌گویند و البته نباید هم بگویند. اظهار نظر آن‌ها در این مورد، بسیارسطحی ست و در بهترین حالت از سطح یک کارشناس دست چندم بورژوازی فراتر نمی‌رود. به عنوان مثال مدیر کل پیشگیری از اعتیاد ستاد مبارزه با مواد مخدر، علل اعتیاد را، عواملی چون، تفریح ، تفنن ، کسب لذت، غفلت و انحراف والدین، مشکلات روحی و خانوادگی و در رأس همۀ اینها”کنجکاوی” می‌داند و می‌گوید “کنجکاوی در رأس عوامل اصلی گرایش به اعتیاد است”!

اما هر کس و قبل از همه خود معتادان نیز می‌دانند که این حقیقت ندارد. ریشۀ اصلی گرایش جوانان به مواد مخدر و اعتیاد، نه تفریح و تفنن و کنجکاوی، که بیکاری و بی آیندگی‌ست! بدیهی است که مشکلات خانوادگی، عادات و فرهنگ و خرده دلایلی از این دست در روی آوردن انسان به موا د مخدر موثر است، این هم بدیهی‌ست که نبود امکانات و وسائل تفریحی و سرگرمی از یک سو و وفور مواد مخدر و در دسترس بودن آن از سوی دیگر، در کشیده شدنِ جوانان به سمت مواد مخدر و گسترش اعتیاد بسیار مؤثر است، اما ریشۀ اصلی این معضل بزرگ اجتماعی بیکاری‌ست.

بیشترین آمار اعتیاد مربوط به جوانان و مربوط به سنینی است که آن‌ها با یک دنیا امید و آرزو و به قصد اشتغال وارد بازار کار می‌شوند اما کاری پیدا نمی‌کنند و تمام نقشه‌هائی را که برای آیندۀ خود کشیده‌اند، نقش بر آب می‌بینند. معاون پیشگیری سازمان بهزیستی در گفتگو با فارس می‌گوید، بسیاری از معتادان از سن ۲۰ سالگی و قبل از آن شروع به سیگار کشیدن می‌کنند و در سنین ۲۵ تا ۲۹ سالگی معتاد می‌شوند! ۲۵ تا ۲۹ سالگی در واقع سنینی‌ست که تلاش‌های چند سالۀ جوان جویای کار به جائی نرسیده است، کوشش‌هایش برای پیدا کردن کار و اشتغال و بنای یک زندگی معمولی نافرجام مانده و امیدش را از دست داده است و با دیدن میلیون‌ها انسان بیکاروسرگردان ازجمله جوانان بیکارِ مثل خودش، هیچ چشم انداز و آیندۀ روشن و امید بخشی برای خود نمی‌بیند و برای فرار از وضعیتی که در آن گرفتار آمده و یا دَمی فراموشی آن، به مواد مخدر پناه می‌برد!

نگاهی به چند و چون نرخ بیکاری در جامعه، بویژه نرخ بیکاری در مورد جوانان نیز به نحو غیر قابل انکاری رابطۀ مستقیم بیکاری واعتیاد را اثبات می‌کند. جمهوری اسلامی نرخ بیکاری د رسال ۸۸ را ۹ / ١١درصد اعلام نمود. درمورد این ادعا،اولاً گزارشی که از سوی مرکز آمار انتشار یافت، نشان داد که نرخ بیکاری در بسیاری از استان‌های کشور بسیار بالاتر از رقمی است که دولت اعلام کرده است. ثانیاً، بر اساس برنامه چهارم توسعه، ظاهراً قرار بود نرخ بیکاری کاهش یافته و به حدود ۴ /۸ درصد برسد، اما این ادعا نیز عملی نشد و بر خلاف رقم سازی و ادعای رژیم در مورد نرخ یک رقمی بیکاری، شمار بیکاران و نرخ بیکاری نه فقط کاهش نیافته، بلکه پیوسته افزایش یافته است.

بنابه گزارش‌های انتشار یافته در مطبوعات و دیگر رسانه‌های وابسته به حکومت، نرخ بیکاری به طور کلی در مورد مردان ۷/ ۲۲ درصد ، اما در مورد جوانان تا حدود ۲۵ سال، ۷ /۲۴ درصد است. این نرخ در مورد جوانان شهری، به ۴/ ۲۹ درصد می‌رسد! به عبارت دیگر درصد بسیار بالائی از بیکاران و همچنین معتادان کشور را جوانان زیر ۳۰ سال تشکیل می‌دهند که بر تعداد آن‌ها نیزهر ساله افزوده می‌شود.

مطابق آمارهای موجود بر اساس سرشماری آبان سال ۸۵، در سال ۸۵، سه میلیون نفر بیکار و جویندۀ کار وجود داشته است. هر چند که در همان سال ۸۵ نیز تعداد بیکاران بیشتر از این رقم بوده است، چرا که در آن سرشماری، کسی که روزانه یک ساعت (هفته‌ای هفت ساعت) کار می‌کرد، جز و شاغالان به حساب آمده است! شماردیگری نیزکه در پوشش طرح‌های پر سر و صدای کوتاه مدت اشتغال زائی، بطور موقت به کار مشغول گشته اما پس از مدت کوتاهی به صف بیکاران پیوسته‌اند نیز در این آمار منظور نشده اند. علاوه بر این‌ها، در طرح‌ها و پروژه‌هائی که عمدتاً به منظور دریافت وام و تسهیلات بانکی راه افتاده و موقتاً تعدادی در آن مشغول به کار می‌شدند، پس از حصول به هدف که همان دریافت وام وتسهیلات بانکی باشد، کل طرح و پروژه بر هم خورده و این تعداد نیز به صف بیکاران پیوسته‌اند که این‌ها نیز در زمرۀ بیکاران به حساب نیامده‌اند. بنابراین، قطع نظر از سایر دروغ‌ها و رقم سازی‌ها رژیم برای آنکه رقم بیکاری را کم‌تر از رقم واقعی قلمداد کند، همین نمونه‌ها نیز روشن می‌سازند که تعداد واقعی بیکاران بسیار بیشتر از آن چیزی است که دولت اعلام می‌کند. با این وجود و صرف نظر از تمام این‌ها و بر مبنای همان رقم ۳ میلیون بیکار اعلام شده، سالانه بایستی یک میلیون و ۲۰۰ هزار شغل ایجاد می‌شد که بیکاری در این حدود کنترل شود. اما به گفتۀ محمد جهرمی وزیر کار پیشین احمدی نژاد، در طی سه سال ۸۵ الی ۸۷، سالانه تنها ۴۰۰ هزار و مجموعا یک میلیون و ۲۰۰ هزار شغل ایجاد گردید. به عبارت دیگر از سال ۸۵ تا آخر سال ۸۸، به فرض آنکه درسال ۸۸ هم همان میزان شغل ایجاد شده باشد، مجموعاً ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر بر تعداد بیکاران افزوده شده است و بر مبنای همین آمار و ارقام در حال حاضر حداقل ۵/۵ میلیون نفر بیکارند.

این درحالیست که بنا به آمارهای جدید انتشار یافته، سالانه یک میلیون نفر به عنوان جویای کار وارد بازار کار می‌شوند که اکثریت آنها نیز کاری پیدا نمی‌کنند!

بنابراین رژیم جمهوری اسلامی نه فقط نتوانسته است بیکاری و شمار بیکاران را کنترل کند و یا برای جویندگان و متقاضیانی که هر ساله وارد بازار کار می‌شوند، کار ایجاد کند، بلکه ارتش ذخیرۀ کار را پیوسته پرشمارتر ساخته است. اجرای سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر برنامه‌های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از جمله و به ویژه خصوصی سازی نیز ده‌ها و صدها هزار تن از کارگران شاغل را بیکارو به خیابان پرتاب کرده است و در یک کلام صف پر شمار و میلیونی بیکاران پیوسته سنگین‌تر و پر شمارتر شده است.

مادامکه بیکاری، آنهم در این ابعاد وحشتناک وجود داشته باشد، بدیهی ست که اعتیاد ، فقرو فحشاء ، دزدی و مصائب اجتماعی دیگری نظیر این‌ها نیز وجود خواهد داشت. ریشۀ اصلی ِاعتیاد، بیکاری‌ست و بیکاری زائیدۀ نظام سرمایه‌داری‌ست. شیوه تولید سرمایه‌داری و انباشت سرمایه، بطور دائم یک اضافه جمعیت کارگریِ آماده به کار بوجود می‌آورد. به عبارت دیگر، بیکاری و ارتش ذخیره کار، یکی از شرایط وجودیِ شیوۀ تولید سرمایه‌داری‌ست.

نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران نیز مانند هر نظام سرمایه‌داری در هر جای دیگر، با بیکاری عجین است. با این تفاوت که در این‌جا، هیچ حساب و کتابی در کار نیست! هیچ مؤسسه و نهادی در فکر جویندگان کار و بیکاران نیست. بیکاران حتا از همان حداقل‌های حقوقی رایج در سایر کشورهای بورژوائی محروم‌اند. جوانان نیز از هرگونه حقوق و آزادی‌های سیاسی و هرگونه امکانات و وسائل تفریحی سالم محروم‌اند و استثمار و خشونت و کسب سود، بی حقی و محرومیت، هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. سرمایه‌داران، مقامات دولتی و دست‌اندرکاران حکومتی، برای کسب سودهای بیشتر و برای حفظ منافع و موقعیت خویش به هر اقدام جنایتکارانه‌ای دست می‌زنند. امروز هرکس این را می‌داند که سران سپاه و باندهای مافیائی، البته با اطلاع و اِذن سرانِ درجه اول حکومتی، چه برای کسب سود و چه به ویژه برای درهم شکستن روحیۀ اعتراضی، تسلیم و انفعال، تهی ساختن و تخریب ذهن و جسم جوانان به قصد جلوگیری از روی آوردن آن‌ها به مبارزۀ فعال با رژیم، دست به قاچاق و توزیع مواد مخدر هم می‌زنند و انواع آن را در دسترس افراد جامعه، به ویژه جوانان قرار می‌دهند.

آری در اینجا، در رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، مرتجعین و سرمایه‌داران حاکم برای کسب سود و حفظ منافع و موقعیت خویش، از هیچگونه جنایتی، ولو به اعتیاد کشاندن میلیون‌ها انسان، از جمله جوانان و دانش آموزان مدارس نیز فروگذار نیستند!

بنابراین نخستین گامِ مؤثروضروری برای ریشه کن ساختن بیکاری و نابودی اعتیاد،دزدی، فقروفحشاء ومصائب اجتماعی دیگری ازاین دست، براندازی تمام نظمِ فاسدِ حاکم واستقراریک حکومت شورایی ست که کارگران وزحمتکشان خود زمام امور را دردست گیرند. تنها بانابودی شیوه تولید سرمایه داری واستقرار سوسیالیسم است که می توان ازشرّبیکاری، اعتیاد، فقروفحشاء وتمام کثافات سرمایه داری رهائی یافت.
http://96.0.88.207/?p=18657

ترانه دانشجویان ترکیه در حمایت از خیزش مردم ایران


لا لا لا لا لا گل ابریشم
بخواب آروم مو پریشم ، نرو از پیشم ، بی تو فردا شب می چکه ، قطره قطره از چشم ماه
رودا خشکیدن، موجا خوابیدن
دیوماهی ها تو کوچه می رقصن با خون ، افتاده بی جون دختر بهار ، گل داده گلوش توی شوره زار
هوهوی باده ، گل ها شکسته
از کوچه مردا می یان خاموش و خسته ، افتاده بی جون دختر بهار ، گل داده گلوش توی شوره زار

مادر غمگین ، برخیز و ببین
از پس پرده شب می تابه خورشید ، با تیغ فردا پرده سیاه می افته کنار ، صبح می شه پیدا
از این شب سرد ، باید گذر کرد
راهی نمونده به ساحت آزادی ، خون بسته چراغ تو کوه و کمر ، کو تفنگ من ، کو اسب کهر
تو پرده اشک ، آوازه روده
سینه شاه ماهی ها پر فریاده ، برخیز ای هم بند ! برخیز ای هم بغض ! گر تو برخیزی میهن آزاده

Sen ey partizan, beni de götür
Ça bella ça bella ça bella ça ça ça
Beni de götür dağlarınıza , dayanam tutsaklığa

Eğer ölürsem ben partizanca
Ça bella ça bella ça bella ça ça ça
Sen gömmelisen ellerinle beni
Ellerinle toprağıma

خونه ضحاک ، خشم و خون و خاک
بنیاد قلعه ماران براندازیم ، گر به ما تازد ، ما به هم سازیم ، تاج خونش را بر خاک اندازیم
زوزه گرگه ، خاموشی مرگه
باید از جان به جهان آتش افروزی ، پا به پای هم تا ستم سوزی تا سپیده ی روز پیروزی

تکاپوی خامنه‌ای برای ترمیم جایگاه ولایت فقیه در قدرت


پاسخ خامنه‌ای به سوالی در مورد ولایت فقیه در رسانه‌های داخلی و خارجی بازتاب گسترده‌ای یافت. بیش از هر کس این “اصلاح‌طلبان” بودند که به اشکال مختلف و با استفاده از امکانات داخلی و خارجی خود به نقد این موضوع پرداختند. اما آیا براستی نظری که در پاسخ خامنه‌ای بود موضوع جدیدی است؟ و اگر نظر جدیدی نبود، با چه هدفی در این شرایط از سوی سایت وابسته به خامنه‌ای یعنی سایت دفتر حفظ و نشرآثار وی مطرح شد و چرا ” اصلاح‌طلبان” داخل و به ویژه خارج کشور تا این حد به این موضوع پرداختند؟

خامنه‌ای در پاسخِ به اصطلاح سوالی در مورد ولایت فقیه و این موضوع که چگونه باید عمل نمود تا دانسته شود که اعتقاد و التزام به ولایت فقیه وجود دارد، نوشت: ” ولایت فقیه به معناى حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار که همان ولایت رسول الله مى‌‌باشد و همین که از دستورات حکومتى ولى امر مسلمین اطاعت کنید نشانگر التزام کامل به آن است”.

در این میان مخالفان اصلاح‌طلب وی با بیان این که وی با این پاسخ ولایت خود – به واقع حکومت‌اش- را هم‌سنگ با ولایت محمد و سایر امامان شیعه خوانده است، به نقد پاسخ وی پرداختند و از سوی دیگر حجم انتقادهای رسانه‌ای این گروه به قدری بود که دفتر حفظ و نشر آثار او با صدور اطلاعیه‌ای به مقابله با این موج برخاست. این دفتر در اطلاعیه خود و برعکس مخالفان اعلام کرد که پاسخ خامنه‌ای با رویکردی سیاسی همراه بوده و هدف از آن گسترش وحدت بوده است. این دفتر به نوعی این موضوع را مطرح کرد که براساس پاسخ وی، عمل به دستورات ولی فقیه کافی است و لزومی به کنکاش در اعتقاد قلبی افراد به ولایت فقیه ندارد. البته این موضوع از این نظر جالب توجه است که در به اصطلاح انتخابات‌های گذشته بسیاری از اصلاح طلبان به دلیل کشف نشدن اعتقاد‌شان به ولایت فقیه رد صلاحیت شده بودند و این پاسخ در واقع خلاف رویه‌ای بود که شورای نگهبان پیش از این در احراز صلاحیت افراد پیش گرفته بود.

آن چه که خامنه‌ای در این پاسخ بیان کرد در واقع چیز جدیدی نبوده و نیست. خمینی پیش از این بارها بر نکته‌ی فوق تاکید کرده بود، همان طور که در پاسخ دفتر حفظ و نشر آثار خامنه‌ای نیز آمده است. خمینی می‌گوید: “قضیه ولایت فقیه یک چیزى نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزى است که خداى تبارک و تعالى درست کرده است. همان ولایت رسول اللَّه هست. و اینها از ولایت رسول اللَّه هم می‌ترسند! شما بدانید که اگر امام زمان -سلام اللَّه علیه- حالا بیاید، باز این قلمها مخالف‌اند با او”.

بنابر این تا این جای کار آن‌چه که به اصلاح‌طلبان طرفدار خمینی مربوط می‌شود، خامنه‌ای چیز جدیدی نگفته و تنها سخنان خمینی را تکرار کرده است. هر چند کروبی در بیانیه‌ی چندی پیش خود به قدرت بی حد و غیرپاسخگوی ولی فقیه انتقاد کرده و نوشته بود: “اختیار و دامنه ولایت فقیه آن‌قدر توسعه داده شد که بعید می‌دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد و حتا گمان نمی‌کنم که خدا چنین حقی برای چنین برخوردی با بندگان را برای خودش نیز در نظر گرفته باشد”؛ اما واقعیت این است که این حرف‌ها ادعایی بیش نیست و خمینی پایه‌گذار اصلی ولایت مطلقه فقیه بوده است. این خمینی بود که با استفاده از قدرت خود توانست هر جنایتی را مرتکب شود، این خمینی بود که با تکیه بر قدرت ولایت مطلقه فقیه سایر مراجع شیعه را ساکت کرده و حتا توانست کار را تا جایی پیش ببرد که شریعتمداری از مراجع تقلید شیعه و از مخالفان خود را بازداشت کند وبه اعترافات تلویزیونی و حبس خانگی وادارد، کاری که هرگز خامنه‌ای نتوانست با مخالفان روحانی خود هم چون منتظری صورت دهد. تفاوت قضیه در این است که به دلیل جایگاه خمینی در قدرت و نقش وی در آن سال‌ها کسی در میان حکومت و یا روحانیت جرات مخالفت با ولایت مطلق وی را نداشت، اما امروزه با شکاف برداشتن قدرت، موج انتقاد به خامنه‌ای گسترش یافته به گونه‌ای که” اصلاح طلبان” این فرصت را یافته‌اند تا خواست برکناری وی از قدرت را مطرح کنند (هر چند که این موضوع به دلایل سیاسی تاکنون بیشتر از سوی اصلاح طلبان خارج از کشور صورت گرفته است).

بنابر این هدف اصلاح‌طلبان از جاروجنجال‌های شان چیزی نبوده و نیست جز این که آن‌ها ولایت خامنه‌ای را قبول ندارند و از این فرصت در کنار سایر فتاوی وی در این رابطه استفاده کرده تا بتوانند حملات خود را علیه وی سازماندهی کنند.

البته در پاسخ‌های دیگر خامنه‌ای که در صفحه‌ی فوق از سایت دفتر حفظ و نشر آثار وی آمده، مطالبی مطرح شده است که پیش از این نیز مورد اختلاف اصلاح‌طلبان با خامنه‌ای و جناح وی بوده است. از جمله موضوع حاکمیت ولی فقیه و لزوم اطاعت از آن در حالی که حاکمیت وی از مقبولیت مردم برخوردار نبوده و جامعه چیز دیگری را می‌طلبد. موضوعی که به طور مثال مورد اختلاف منتظری با خامنه‌ای بود. در این میان اما یک موضوع مهم باقی می‌ماند و آن این است که چرا در شرایط کنونی چنین موضوعی توسط جناح خامنه‌ای مطرح می‌شود؟

دسته‌ی اولی که مخاطب فتوای خامنه‌ای قرار دارند، همانا ” محافظه‌کاران” هستند. امروز اختلاف و درگیری بین جناح مسلط بیش از هر زمان دیگر است. این فتوا با مخاطب قرار دادن افراد وابسته به این جناح، به آن‌ها گوشزد می‌کند که باید دستورها و اوامر او را اجرا کنند تا با این موضوع سعی کند وحدت را در بین جناح فوق شکل دهد. اما در این میان منظور او از وحدت، همه با هم بودن نیست، بلکه منظور همه با من بودن است. او همه را فرا می‌خواند که از سیاست‌ها و نظرات او پیروی کنند، سیاست‌ها و نظراتی هم چون حمایت از احمدی‌نژاد، فردی که روز به روز درمیان جناح ” اصول گرا” نامحبوب‌تر می‌گردد.

موضوع دوم ضرورت یک شکل‌تر شدن حاکمیت است، ضرورتی که برخاسته از بحران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کنونی‌ست. در شرایط کنونی و در حالی که از سویی نفرت و خشم از حاکمیت در میان توده‌ها موج می‌زند، وضعیت اقتصادی اکثریت توده‌ها به وخامت گراییده و هرگونه نارضایتی‌شان با سرکوب خشن حاکمیت روبرو می‌گردد و از سویی نیز بحران در مناسبات بین‌الملل جمهوری اسلامی غیرقابل حل می‌نماید، حاکمیت در بالا گرایش به یک دست شدن هر چه بیشتر پیدا می‌کند. این موضوعی‌ست که اول بار احمدی‌نژاد مطرح کرد و فتاوی اخیر خامنه‌ای در واقع ادامه‌ی همان موضوع است. احمدی‌نژاد در سخنرانی خود به تاریخ ١٩ تیر گفته بود که علت از بین رفتن ارزش‌های انقلاب جناح بازی‌های سیاسی است وی مدعی شد در جمهوری اسلامی تنها یک حزب قابل قبول است و آن حزب “ولایت” است. هر چند که این سخنان او مورد انتقاد افراد و احزاب جناح مسلط حکومتی قرار گرفت و از سوی برخی از ” اصلاح‌طلبان” با حزب رستاخیز محمدرضا شاه مقایسه شد، اما آن چه که در پشت این سخنان قرار داشت و حاکی از ضرورت زمان است، همانا تمرکز هر چه بیشتر قدرت در دستان خامنه‌ای و همراهان او یعنی سپاه و دولت احمدی‌نژاد است. موضوعی که هم اکنون بسیاری از افراد و دسته بندی های درونی “اصول گرایان” را به وحشت انداخته است.

یکی از آثار موج انقلابی سال گذشته، ایجاد شکاف در قدرت، تشدید تضاد در میان بالایی‌ها و در نهایت ضعیف شدن موقعیت خامنه‌ای بوده و هست. هر چند که حاکمیت تلاش دارد تا این موضوع را پنهان نماید، اما این واقعیت در اوج‌گیری هر چه بیشتر تضادواختلاف در درون جناح “اصول گرا” و بی‌اثر شدن پیام‌های مکرر خامنه‌ای خود را به خوبی می‌نمایاند. این در حالی‌ست که حاکمیت برای مقابله با بحران کنونی بیش از هر زمان دیگر به قدرت یک‌دست برای نشان دادن مشت آهنین نیاز دارد و تمام تلاش‌ها در این راستا می‌باشد.

در سوال و جواب‌هایی که در سایت حفظ و نشر آثار خامنه‌ای در این رابطه منعکس شده بود، موضوع تنها هم‌سنگ کردن ولایت خامنه‌ای با پیامبر و امامان شیعه نبود. در آن صفحه نکات جالب دیگری نیز به چشم می‌خورد که نگاهی به آن‌ها می‌تواند به تبیین این موضوع و تلاش رژیم برای نشان دادن مشت آهنین و یک‌دست شدن حاکمیت یاری رساند.

یکی از این نکات مهم پاسخی است که وی به یک سوال در رابطه با رسانه‌های جمعی می‌دهد. وی در پاسخ به این سوال که “آیا رسانه‏هاى گروهى در نظام حکومت اسلامى باید تحت نظارت ولى فقیه یا حوزه‏هاى علمیه و یا نهاد دیگرى باشند؟” می‌نویسد: ” اداره رسانه‏هاى گروهى باید تحت امر و اشراف ولى امر مسلمین باشد” یا در سوال دیگری در مورد ولایت فقیه می‌نویسد: ” بر اساس مذهب شیعه همه مسلمانان باید از اوامر ولائى ولى فقیه اطاعت نموده و تسلیم امر و نهى او باشند، و این حکم شامل فقهاى عظام هم مى‏شود، چه رسد به مقلدین آنان. به نظر ما التزام به ولایت فقیه قابل تفکیک از التزام به اسلام و ولایت ائمّه معصومین(ع) نیست”. با نگاهی به دو پاسخ فوق درمی‌یابیم که از نظر خامنه‌ای نه تنها احزاب و تشکل‌های جناح راست که تمامی رسانه‌ها و روحانیت (حتا مراجع تقلید) باید گوش به فرمان وی باشند. در این میان خبر خبرگزاری فارس در مورد پاسخ مکارم شیرازی یکی از مراجع مرتجع قم به یک سوال که اطاعت از فرمان ولی فقیه را برای مراجع تقلید نیز الزامی می‌داند، بیانگر این موضوع است که خامنه‌ای تلاش دارد تا جایگاه نداشته‌اش را در بین مراجع قم پیدا کند و در این راه مراجعی که وابسته به پول‌های دولتی هستند، نقش جاده صاف کن وی را بازی می‌کنند.

خامنه‌ای با این پاسخ‌ها (فتاوی) حرف آخر را اکنون می‌زند. او از همه می‌خواهد که به اختلافات پایان داده و به چاکری و نوکری بارگاه ولایت فقیه پای‌بند باشند. مبادا در رسانه‌ها در مجلس و غیره چیزی خلاف آن چه که وی می‌گوید و می‌خواهد منتشر و یا گفته شود و این یعنی فراز بالاتری از دیکتاتوری تمام عیار. اما آیا او خواهد توانست به هدف خود یعنی غلبه برتضادها واختلافات درون حاکمیت دست یابد؟

شکی نیست که این دستورات وی نیز نتیجه‌ای بهتر از دستورات گذشته‌اش به بار نخواهد آورد. واقعیت این است که در پس پرده‌ی همه‌ی این جاروجنجال‌ها منافع گروهی خوابیده است. منافع بخش‌های گوناگون طبقه‌ی حاکم و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت، به همان گونه که در ماجرای دانشگاه آزاد دیده شد و خامنه‌ای نتوانست این دانشگاه و منابع عظیم مالی آن را از دستان هاشمی رفسنجانی خارج سازد. در آن رابطه تنها کاری که خامنه‌ای توانست انجام دهد، حفظ شرایط نه جنگ و نه صلح بر سر دانشگاه آزاد بود تا شاید بتواند در شرایطی دیگر این دانشگاه را از دستان رفسنجانی خارج سازد. با نگاهی به شرایط کنونی و بحران حاکم و نیز اتفاقات جاری می‌توان دریافت که خامنه‌ای برای رسیدن به هدف خود یعنی یک‌دست کردن حاکمیت و حذف دیگران راه بسیار سختی در پیش رو دارد و شکی نیست که گسترش بحران، بر مشکلات او خواهد افزود.
http://96.0.88.207/?p=18652