: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

کار و زندگی در شرایط سخت و غمبار؛ آرزو و رویای رسیدن به آسایش

مثل همیشه تابستان شروع می‌شه و با اجازتون درس و مدرسه تعطیل تا سه ماه دیگه. دوستم می‌گه امسال قراره برن سمت مشهد زیارت و برگشتنی هم از مسیر شمال برمی‌گردن، می‌گه شمال خیلی بهش خوش می‌گذره؛ جنگل، دریا، رودخونه، قایق سواری و غذاهای جورواجور و خلاصه اینقدر از سفرهای هر ساله‌اش واسم تعریف کرده که چند بار خواب شمال رو دیدم.

ولی من چی؟ مگه فقط توی خواب این چیزا رو ببینم. من هم با پدر و مادرم و چندتا از همسایه‌ها و اقوام طبق سنت هر ساله اول تابستون بار سفر می‌بندیم و به چند صد کیلومتری دورتر از روستای خوش آب و هوا و زیبامون در کردستان کوچ می‌کنیم. اما سفر کردن من کجا و سفر‌های همکلاسیم کجا!

آره، ما به خاطر فقر و نداری که بابام از پدربزرگم به ارث برده و گرفتاری‌های دیگه مجبوریم سه ماه تابستون رو توی باغ‌های‌ میوه، مزارع سیب‌زمینی، گوجه و … شهر‌هایی مثل همدان، تهران، اصفهان ، شیراز و … سخت کار کنیم. خصوصاٌ امسال که باید هرجور شده جهاز خواهرم رو هم جور کنیم، چون اگه خواهرم دست خالی بره خونه بخت میون در و همسایه و فامیل آبرومون میره.

خب، خدا رو شکر امسال چند تا مزرعه سیب زمینی اطراف همدان سرمون رو حسابی مشغول کرده و بکوب کار می‌کنیم. ولی من چون سنم کمه، نصف کارگرای دیگه مزد می‌گیرم، نمی‌دونم مگه اونا چی کار می‌کنن که من نمی‌کنم. به هر حال راضی‌ام،‌ حداقل مثل پارسال پوست تنم از گرد گوگرد مزارع گوجه‌فرنگی سرخ نمی‌شه و نمی‌سوزه، آخه بدن من به گوگرد حساسیت داره و سال پیش ناچار بودم هر روز ظهر توی جوی آب شلی کنار مزرعه آب‌تنی کنم تا یک مقداری از سوزش تنم کمتر بشه. اینه‌که… راضیم.

بابام بعضی موقع‌ها حین کار یه نخ سیگار روشن می‌کنه و بی‌هوا می‌زنه زیر آواز، حالا نخون کی بخون (نازانم غزال ژیانم…)‌ و بیچاره مامانم علاوه بر کار کردن اونم تو گرمای امسال، باید با کمترین امکانات برا من و دادش کوچیکم و خواهرم و بابام نون و غذا بپزه. دلم براش می‌سوزه.

طفلکی پری خانم زن همسایمون هم با چند تا دختر دم بخت و شوهرش که اعتیاد داشت، مجبور بود هر تابستون با ما بیاد کار کنه ولی امسال به خاطر مریضیش نتونست بیاد، می‌گن به خاطر غصه و کار زیاد تو سرش تومور در اومده و باید چند میلیون بده تا تو تهرون عملش کنن. به قول بابام، ای روزگار…

بگذریم، اما خودمونیم زندگی کردن توی چادر هم عالمی داره،‌ آخ که بعضی شبا که توی چادر دراز می‌کشم و تمام تنم از کارکردن کوفته شده چقدر دلم برا خونه و دوستام تنگ میشه…

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) کارگران فصلی معمولا در جای جای کشور در حال کوچند تا کاری جدید بیابند و امرار معاشی کنند. اغلب این کارگران که به صورت خانوادگی به کوچ‌های فصلی دست می‌زنند ده‌ها و صدها کیلومتر دور از خانه و کاشانه خود اقدام به چادرزنی موقت می‌کنند و تا پایان فصل برداشت محصول آنجا می‌مانند.

کارگران فصلی بعد از پایان فصل کار در منطقه خود و بعضی اوقات به دلیل بیکاری به سمت شهر‌ها و استان‌های همجوار مانند همدان، اصفهان، شیراز، تهران و … روی می‌آورند؛ در حاشیه جاده‌ها و زمین‌های کشاورزی چادر زده و به برداشت محصولات کشاورزی مشغول می‌شوند.

حضور کودکان در کنار دیگر اعضای خانواده در این همکاری جمعی قابل توجه است.
http://71.18.179.33/?p=19315

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: