: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

از ۲۸ مردادها چه باید آموخت


روز گذشته سالروز کودتای ۲۸ مرداد بود. رویدادی که مردم ایران همواره با نفرت و انزجار از آن یاد می‌کنند و سازمان‌دهندگان و مجریان آن را محکوم می‌نمایند.

جمهوری اسلامی همه ساله تلاش می‌کند با انعکاس بخشی از واقعیت مربوط به این کودتا در رسانه‌های تبلیغاتی خود و تحریف و سرپوش گذاردن بر بخش دیگری از واقعیات، از آن در خدمت اهداف سیاسی خود بهره‌برداری کند. جمهوری اسلامی امروزه با آمریکا و انگلیس بر سر مسایل سیاسی منطقه‌ای اختلاف دارد. بنابراین تا جایی که افشای نقش امپریالیسم آمریکا و انگلیس در سازمان‌دهی و برپایی این کودتا در خدمت اهداف سیاسی‌اش قرار دارد، به بازگو کردن آن می‌پردازد. اما آن‌چه را که همواره کوشیده است بر آن سرپوش بگذارد و یا به کلی تحریف کند، نقشی‌ست که دستگاه روحانی به رهبری آیت‌الله کاشانی در اتحاد با دربار و قدرت‌های امپریالیست در جریان این کودتا داشته‌اند. اسناد آن نیز به قدر کافی انتشار یافته است. البته از این بابت، اتفاق خارق‌العاده‌ای هم رخ نداده است، چرا که تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی، دستگاه روحانیت به استثنای عناصری از درون آن، همواره به عنوان متحد دربار و فئودال‌ها و یکی از پایگاه‌های داخلی امپریالیسم عمل می‌کرد و بر کسی هم پوشیده نبود که آخوندها نوکران و حقوق‌بگیران انگلیسی‌ها هستند. منافع متقابل و تنگاتنگی که میان امپریالیسم و دستگاه روحانیت در ایران وجود داشت، از این واقعیت نیز به خوبی آشکار است که وقتی با روی‌آوری توده‌های مردم ایران به انقلاب، قدرت‌های امپریالیست دریافتند که دیگر نمی‌توانند رژیم شاه را حفظ کنند، مناسب‌ترین آلترناتیو را روحانیت تحت رهبری خمینی برای سرکوب انقلاب و نیز جانشینی رژیم شاه یافتند و در کنفرانس گوادولوپ تصمیم به حمایت و پشتیبانی از وی گرفتند. اما هدف از اشاره به نقش دستگاه روحانیت در جریان کودتای ۲۸ مرداد، این نیست که گویا دستگاه روحانیت می‌توانست نقش دیگری داشته باشد. این دستگاه همواره، دستگاه تحمیق طبقات ستم‌گر و سمبل ارتجاع، کهنه‌پرستی، استبداد و عقب‌ماندگی در سراسر جهان بوده است. از آن‌رو به این مسئله اشاره شد که باید با دید وسیع‌تری نسبت به مسایل سیاسی که در ایران گذشته و می‌گذرد، برخوردار باشیم. وقتی که از امپریالیسم صحبت می‌ کنیم، بحث از سلطه انحصارات اقتصادی در جهان سرمایه‌داری‌ست که می‌کوشند بازارهای جهان را میان خود تقسیم کنند و با صدور سرمایه و کالاها به بازارهای انحصاری خود، سودهای هنگفت عاید خود سازند.

آن‌ها از طریق دولت‌هایشان، برای پیشبرد اهداف خود اقدام می‌کنند و در هر کجا که این منافع ایجاب کند از جنگ، کودتا و هر جنایت دیگری استفاده می‌کنند تا به هدف خود برسند. اما آن‌ها نمی‌توانند به اهداف خود دست یابند، مگر آن که در داخل کشورهایی که به آن‌ها حمله نظامی می‌کنند یا به کودتا متوسل می‌شوند، متحدینی داشته باشند. در کودتای ۲۸ مرداد، طراحان کودتا، امپریالیسم آمریکا و انگلیس، متحدینی داشتند که مجری این کودتا بودند. فئودال‌ها، کمپرادورها، دستگاه روحانیت و در رأس آن‌ها دربار و نیروهای مسلح، بازوی اجرایی کودتا بودند و قدرت‌های امپریالیست، به اتکای آن‌ها توانستند، کودتای خود را به مرحله عمل و اجرا درآورند.

با این همه، این سؤال باقی‌ست که نقش توده مردم و نیروهای مخالف این کودتا در این میان چه می‌شود؟ چطور توده‌های مردم ایران اجازه دادند که دشمنان‌شان به کودتا متوسل شوند و پیروز شوند؟ می‌توان به ناپایداری و تزلزل جبهه ملی و شخص مصدق که بخشی از توده‌ها را به همراه داشتند، اشاره کرد. می‌توان به بزدلی و خیانت حزب توده که بخش دیگری از توده‌های مردم جانبدار آن بودند، اشاره کرد و از این که هیچ اقدامی برای مقابله با کودتایی که از پیش هم تدارک آن آشکار بود، انجام نگرفت، اشاره کرد. اما به هر شکلی که به مسئله نگاه کنیم، نقطه ضعفی را در میان توده‌های مردم می‌بینیم که همانا نبود تشکل و آگاهی و یک رهبری انقلابی، متکی به ابتکار عمل توده‌های مردم است. همین نقطه ضعف که عامل اصلی و تعیین‌کننده در پیروزی کودتاچیان بود، بار دیگر در ابعاد وسیع‌تری خود را نشان داد که نتایج آن حتا مخرب‌تر از کودتای ۲۸ مرداد بود و آن اعتماد مردم به یکی از مرتجع‌ترین شارلاتان‌های تاریخ به نام خمینی بود.

حالا گذشته از تمام فجایعی که این رژیم، در این ۳۱ سال به بار آورده است، ما در ایران، علاوه بر کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، با یک ۲۸ مرداد هم در سال ۱۳۵۸ روبرو هستیم و این روزی‌ست که خمینی تمام پرده‌ها را کنار زد و فرمان کشتار مردم کردستان و سرکوب و تعطیل دفاتر سازمان‌های سیاسی و تعدادی از مطبوعات را صادر کرد. این شارلاتان عوام‌فریب، با این ادعای جعلی که سازمان‌های سیاسی در کردستان، سر پاسداران را بریده‌اند و زنان را به گروگان گرفته‌اند، مردم ناآگاه را به بستن دفاتر سازمان‌های سیاسی در تهران، یورش به کردستان و قتل عام مردم کرد توسط نیروهای مسلح رژیم، برانگیخت. او فرمان کشتار تمام مخالفان را در کردستان صادر کرد. اما او هدف دیگری هم از این سرکوب‌گری‌های وحشیانه داشت. روز ۲۸ مرداد ۵۸، مجلس خبرگان قانون اساسی که جای مجلس مؤسسان را گرفته بود، تشکیل می‌شد. به رغم این که انتخابات این به اصطلاح مجلس از سوی نیروهای انقلابی و مترقی بایکوت گردید و نیروهای شرکت‌کننده در آن اساساً اسلام‌گریان و تعداد کمی ملی‌گرایان بودند، اما او هنوز اطمینان نداشت که دقیقاً همان قانون اساسی مورد نظر او تصویب خواهد شد، چرا که از قبل، اختلاف نظرها بر سر قانون اساسی میان او و ملی – مذهبی‌های طرفدار مهدی بازرگان علنی شده بود.

خمینی با فرمان حمله به کردستان و یورش به دفاتر سازمان‌های سیاسی و مطبوعات، خود را برای صدور بیانیه اولتیماتوم‌وار به مجلس خبرگان مورد حمایت خودش نیز آماده کرده بود. او در پیام خود گفت: “قانون اساسی و سایر قوانین در جمهوری اسلامی باید صد در صد اسلامی باشد. هر لایحه یا طرحی که از طرف یک یا چند نماینده به مجلس داده شود که مخالف اسلامی باشد، مردود و مخالف مسیر ملت و جمهوری اسلامی است.” او که پیش از این فرمان داده بود که فقط جمهوری اسلامی آری یا نه! به رفراندوم گذاشته شود و خواست خود را به توده‌های متوهم ناآگاه دیکته کرده بود، اکنون به رغم این که مجلس خبرگان تماماً متشکل از طرفداران جمهوری اسلامی تشکیل شده بود، علناً اعلام می‌کرد، اگر چیزی مخالف نظر او تصویب شود، مردود و فاقد اعتبار است. ۲۸ مردادِ خمینی را هم مردم ایران به این شکل تجربه کردند. اما ما مردم ایران، از این ۲۸ مردادها، چه چیزی آموخته‌ایم و چه چیزی باید بیاموزیم؟

باید آموخته باشیم که ضعف اصلی و عمده، در تمام این موارد، ناآگاهی، نامتشکل بودن، توهم و اعتمادهای از روی ناآگاهی بوده است. مادام که این ضعف برطرف نشود، تاریخ ممکن است، هر بار به شکلی فاجعه‌بارتر تکرار شود. تردیدی نیست که بخش بزرگی از مردم ایران، از این تجارب فاجعه‌بار بسیار آموخته‌اند، اما هنوز هم می‌توان گروه‌هایی از مردم را یافت که متأسفانه از این تاریخ فاجعه‌بار چیزی نیاموخته‌اند. دلیل می‌خواهید؟ پس از آن همه جنایت، کشتار، اختناق و سرکوب در جمهوری اسلامی، هنوز هم می‌توان گروهی از مردم را یافت که از روی ناآگاهی خود را سبز می‌نامند و به آزادی و رهایی‌شان در جمهوری اسلامی‌ی امثال موسوی و کروبی و خاتمی امید بسته‌اند. معدود گروه‌هایی را نیز می‌توان یافت که به افسانه‌پردازی قدرت‌های امپریالیست برای آوردن دمکراسی با جنگ و کشتار مردم، باور دارند. این همه دو نمونه دست به نقد از کسانی که چیزی از تاریخ و تجربه نیاموخته‌اند.
http://71.18.179.33/?p=19512

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: