: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

بایگانی‌های ماهانه: سپتامبر 2010

جنایتکاران جنگی


سران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در دوران جنگ ۸ ساله‌ی دولت‌های ایران و عراق، جنایتکار جنگی‌اند و بالاخره مردم ایران روزی آن‌ها را به اتهام برافروختن و ادامه جنگ و فجایع بی‌شماری که این جنگ در پی داشت، به پای میز محاکمه خواهند کشید.

در این هفته، سران جمهوری اسلامی، برای تقدیس جنگ، کشتار و ویرانی ۸ ساله و نشان دادن قدرت رزمی و آمادگی نظامی خود در جنگی جدید که هر روز نعره‌ی آن را سر می‌دهند، واحدهای نظامی و سلاح‌ها پیشرفته خود را به نمایش گذاشتند.

۳۰ سال از آغاز رسمی جنگی که در ابعادی وسیع ۸ سال بی‌وقفه ادامه داشت، سپری گردید. صدها هزار تن از مردم ایران و عراق در این جنگ جان باختند. این جنگ، میلیون‌ها انسان معلول بر جای گذاشت. آوارگی مردم، ابعادِ میلیونی به خود گرفت. تمام هست و نیست این مردم بر باد رفت. خسارات جنگ دو کشور، سر به یک و نیم تریلیون دلار زد. خرابی‌های چنان گسترده‌ای به بار آورد که پس از گذشت بیش از دو دهه از پذیرش آتش‌بس، هنوز پابرجا مانده‌اند.

جمهوری اسلامی، سال‌ها این دروغ بزرگ را تکرار کرده است که در برافروختن و ادامه این جنگ نقشی نداشته و به جنگی تدافعی و تحمیلی روی آورده است.

واقعیت امر که اکنون پس از گذشت ۳۰ سال بر بخش بزرگی از مردم ایران نیز روشن شده است، در این است که جنگ دولت‌های ایران و عراق، مثل هر جنگ دیگری که دولت‌های ارتجاعی برمی‌افروزند، یک جنگ ارتجاعی برخاسته از سیاست‌های ارتجاعی و توسعه‌طلبانه دو دولتی بود که یکی توسعه‌طلبی و هژمونی‌طلبی ناسیونالیستی عربی و دیگری اسلامی را دنبال می‌کرد. رژیم عراق ادعاهای مرزی و اختلافات مرزی را علم کرد بود و تلاش می‌کرد قرارداد الجزایر را به نفع خود بر هم زند و علاوه بر این، نقش ژاندارمی شاه را در منطقه بر عهده گیرد، رژیم جمهوری اسلامی هم در تلاش برای سرنگونی رژیم صدام، با سازماندهی گروه‌های اسلام‌گرای طرفدار خود و استقرار یک حکومت اسلامی در عراق بود. خمینی بر این عقیده بود که این نخستین گام برای رسیدن به لبنان و فلسطین و سرنگونی رژیم اسرائیل است. این سیاست توسعه‌طلبانه‌ی دو دولت ایران و عراق، جبراً به جنگ می‌انجامید. از همین روست که تضادها و درگیری‌های دو دولت مدام شدت گرفت، تا جایی که درگیری‌های مسلحانه در مناطق مرزی روز به روز افزایش یافت.

این زد و خوردهای نظامی مرزی، مقدمه‌ای بود برای یک جنگ نظامی گسترده که در ۳۱ شهریور ماه با حمله سراسری نیروهای عراقی و بمباران فرودگاه‌ها و برخی مراکز نظامی و اقتصادی آغاز گردید. اما مردمی که هنوز به ماهیت جنگ پی نبرده بودند و نمی‌دانستند که جنگ، نتیجه و برآمده از سیاست‌های این هر دو دولت ارتجاعی‌ست، وقتی به این حقیقت پی بردند که پس از رانده شدن نیروهای عراقی به مرزهای پیشین، پس از گذشت یک سال و چند ماه از آغاز جنگ، از خمینی می‌شنوند که جنگ را باید تا سرنگونی صدام ادامه داد و شعار راه قدس از کربلا و عراق می‌گذرد به میان کشیده می‌شود.

جمهوری اسلامی به رغم مخالفت اکثریت بزرگ مردم ایران با ادامه جنگ، به این جنگ ادامه می‌دهد. دفاع عراقی‌ها در درون خاک کشورشان، باعث می‌شود که بیش‌ترین تلفات به سربازان و مردم ایران در این دوره وارد آید. صدها هزار تن از مردم ایران قربانی اهداف جنون‌آمیز جمهوری اسلامی برای فتح عراق شدند. چرا که هر حمله نیروهای نظامی ایران برای فتح بصره با هزاران کشته و معلول همراه بود.

شهرهای ایران مورد حملات موشکی قرار گرفت و ده‌ها هزار تن، تنها به علت اصابت موشک‌ها جان باختند و معلول شدند. جمهوری اسلامی برای ادامه جنگ بی‌ثمری که ۷ سال دیگر ادامه یافت، حتا از جان کودکان کم سن و سال هم نگذشت و آن‌ها را به عنوان مین‌روب، در میدان‌های مین‌گذاری شده به کار گرفت و کشتار کرد. نفرت مردم از ادامه جنگ مدام افزایش می‌یافت. جمهوری اسلامی برای جلوگیری از ترک جبهه توسط سربازان و فریب افراد ناآگاه به کثیف‌ترین شیوه‌های فریب و تحمیق متوسل گردید. شکلک‌های نورانی امام زمان را در جبهه‌ها به راه انداخت که پیام ادامه جنگ و بهشت در جهانی دیگر باشد. اما تمام این فجایع برای فتح عراق کارساز نیافتاد. لحظه‌ای فرا رسید که دیگر سربازی برای رفتن به جبهه‌ها یافت نمی‌شد. پی در پی، شکست و عقب‌نشینی واحدهای نظامی جمهوری اسلامی بود. منابع اقتصادی و مالی کاملاً ته کشیده بود. اعتراضات مردم به ادامه جنگ، کشتار، فقر، بیکاری، گرانی و ویرانی، اشکال علنی به خود می‌گرفت. در این جا بود که رژیم جمهوری اسلامی از سر یأس و ناامیدی و نجات خود، قطعنامه‌ای را که ۷ سال پیش با دریافت غرامت نپذیرفته بود، اکنون بدون دریافت هر گونه غرامت پذیرا شد و خمینی این جنایت‌کار بزرگ، جام زهر را سر کشید. جنگ، بدون انعقادِ قرارداد صلح، ظاهراً پایان گرفت. اما پرونده این جنگ از دیدگاه توده‌های مردم ایران مفتوح است. مردم ایران جنایات فجیع جنگ را فراموش نمی‌کنند. تمام سران و فرماندهان جمهوری اسلامی که در برافروختن و ادامه این جنگ نقش داشته‌اند، جنایتکار جنگی‌اند و باید در پیشگاه مردم ایران به جرم جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی به محاکمه کشیده شوند.
منبع اصلی این مقاله

Advertisements

کلاس درس خالی مانده از تو

بمناسبت اول مهر ، باز گشایی مدارس و دانشگاه ها، و بیاد دانش آموزان و دانشجویانی که برای آزادی و عدالت اجتماعی کشته و زخمی و یا در زندانهای رژیم اسلامی زیر شدید ترین شکنجه ها قرار گرفته و هنوز هم در سیاهچال های رژیم مقاومت میکنند. شعر زیبای “کلاس درس خالی مانده از تو” از: خواننده و شاعر هيلا صديقی را در این مورد بشنوید.


“کلاس درس خالی مانده از تو”
شعر از: خواننده و شاعر هيلا صديقی

هوا بارانی است و فصل پاييز
گلوی آسمان از بغض لبريز
به سجده آمده ابری که انگار
شده از داغ تابستانه سر ريز
هوای مدرسه بوی الفبا
صدای زنگ اول محکم و تيز
جزای خنده های بی مجوز
و شاديها و تفريحات ناچيز
برای نوجوانی های ما بود
فرود خشم و تهمت های يکريز
رسيده اول مهر و درونم
پر است از لحظه های خاطرانگيز
کلاس درس خالی مانده از تو
من و گلهای پژمرده سرميز
هوا پاييزی و بارانی ام من
درون خشم خود زندانی ام من
چه فردای خوشی را خواب ديديم
تمام نقشه ها بر آب ديديم
چه دورانی چه رويای عبوری
چه جستن ها به دنبال ظهوری
من و تو نسل بی پرواز بوديم
اسير پنجه های باز بوديم
همان بازی که با تيغ سر انگشت
به پيش چشمهای من تو را کشت
تمام آرزوها را فنا کرد
دو دست دوستيمان را جدا کرد
تو جام شوکران را سر کشيدی
به ناگه از کنارم پرکشيدی
به دانه دانه اشک مادرانه
به آن انديشه های جاودانه
به قطره قطره خون عشق سوگند
به سوز سينه های مانده در بند
دلم صد پاره شد بر خاک افتاد
به قلبم از غمت صد چاک افتاد
بگو ـ بگو آنجا که رفتی شاد هستی
در آن سوی حيات آزاد هستی
هوای نوجوانی خاطرت هست
هنوزم عشق ميهن در سرت هست
بگو آنجا که رفتی هرزه ای نيست
تبر تقدير سرو و سبزه ای نيست
کسی دزد شعورت نيست آنجا
تجاوز به غرورت نيست آنجا
خبر از گورهای بی نشان هست
صدای ضجه های مادران هست
بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه
بخوان شعر مرا با حسرت و آه
دوباره اول مهر است و پاييز
گلوی آسمان از بغض لبريز
من و ميزی که خالی مانده از تو
و گلهايی که پژمرده سر ميز

دانشگاه سنگر آزادی ست، با خاک یکسان نمی شود

بیش از سه دهه است که جمهوری اسلامی در تلاش است تا فضای دانشگاه های کشور را “اسلامی” کند. این تلاش رژیم، نه تنها نتیجه ای در خور برایش نداشته است، بلکه هم اکنون، دانشگاه و دانشجویان بیش از هر زمان دیگر در مقابل این رژیم ارتجاعی ایستاده اند. این کوشش حاکمان اسلامی، که همواره با سرکوب، کشتار و ایجاد رعب و وحشت در محیط دانشگاه های کشور همراه بوده است، در ماه های مرداد و شهریور هر سال، از دامنه تبلیغاتی وسیعتری برخوردار می گردد. عموما پیش از بازگشایی سراسری دانشگاه ها، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با همدستی روسای انتصابی دانشگاه ها، کمیته های انضباطی و نیروهای مزدور بسیج دانشجویی، بذر تبلیغات سرکوب را در محیط دانشجویی می پاشند تا شاید بتوانند دانشجویان را از همان بدو ورود به دانشگاه، مرعوب سازند.

پیشبرد این سیاست که در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد ابعاد وسیعتری به خود گرفته است، معمولا با سخنرانی های مقدماتی خامنه ای شروع و سپس توسط وزیر علوم، علیه جنبش دانشجویی ایران به کار گرفته می شود.

کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی، از جمله کسانی است که در دوره وزارت اش، سهم به سزایی در ایجاد فضای امنیتی و سرکوب دانشجویان داشته است. این وزیر مرتجع، وقتی بر صندلی وزارت علوم نشست اعلام کرد، که در مورد دانشگاه های کشور فقط درد دین دارد. او پس از چندی، موضع خود را به اساتید دانشگاه ها نیز تعمیم داد و اعلام کرد: اساتیدی که دغدغه دین ندارند جذب نخواهند شد.

وزیر علوم، تحقیقات و فناوری کابینه احمدی نژاد، اخیرا طی مراسمی در دانشگاه علم و صنعت تازه ترین موضع گیری خود در مورد دانشگاه های کشور را اینگونه اعلام کرده است: اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که در آن “صدای اذان” بلند نشود، فرهنگ “انتظار و بسیج” مورد تمسخر قرار گیرد، بهتر است که آن دانشگاه را با “خاک یکسان” کرد.

تبدیل دانشگاه های کشور به “حوزه های علمیه”، نه فقط آرزوی کامران دانشجو، بلکه هدف اصلی همه سران جمهوری اسلامی و به طور اخص شخص خمینی نیز بوده است. خمینی با همه اقتدارش، در شرایطی که رژیم یک پارچه بود، توده ها نیز نسبت به خمینی و جمهوری اسلامی دچار توهم بودند، به رغم اینکه در انقلاب ضد فرهنگی اردیبهشت ۵۹، تعدادی از دانشجویان را به قتل رساند اما، فقط چند صباحی قادر شد دانشگاه های کشور را به تعطیلی بکشاند. حال در وضعیت کنونی، در شرایطی که توده های وسیع مردم در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده اند، رژیم در وضعیت اضمحلال درونی بسر می برد، ارگان های حاکمیت، از درون در حال ورشکستگی هستند و مهمتر اینکه اعتباری هم برای ولایت خامنه ای باقی نمانده است، این وزیر مرتجع دولت احمدی نژاد چگونه می خواهد دانشگاه را با “خاک یکسان” کند؟

این موضع گیری کامران دانشجو، آنچنان ابلهانه و دور از واقعیت های عینی جامعه است که حتا در درون نظام جمهوری اسلامی نیز، کسی برای یاوه گویی های او اهمیتی قائل نشده است. مسلما، این موضع گیری کامران دانشجو چیزی بجز فضاحت برای جمهوری اسلامی و وزیر علوم اش به بار نخواهد آورد. با وجود این، آنچه در این میان حائز اهمیت است طرح این پرسش است که چه شرایطی برای جمهوری اسلامی پیش آمده است که کامران دانشجو، وزیر علوم جمهوری اسلامی را بر آن داشته تا این گونه لجام گسیخته و دیوانه وار شعار با “خاک یکسان کردن” دانشگاه را سر دهد.

اینکه رژیم جمهوری اسلامی بر بستر سرکوب و کشتار توده ها و نیروهای سیاسی درون جامعه شکل گرفته است، دیگر بر کسی پوشیده نیست. طبیعتا، دانشگاه و جنبش دانشجویی نیز، نه فقط از این قاعده مستثنا نبوده است، بلکه به دلیل روشنگری و تاثیرگذاری که این جنبش، روی جوانان و کلیت توده های مردم ایران داشته و دارد، همواره مورد تهاجم وحشیانه ارتجاع حاکم بر ایران بوده است.

آنچه هم اکنون، حاکمان اسلامی را برآن داشته تا حملات شدیدتری را نسبت به دانشگاه و جنبش دانشجویی ایران دنبال کنند، وجود این واقعیت است که به رغم این همه سرکوب و کشتار اعمال شده در جامعه و دانشگاه های کشور، سران جمهوری اسلامی و مرتجعین حاکم بر دانشگاه ها، خود را در امر مهار جنبش دانشجویی ناکام و شکست خورده یافته اند.

اما، صرف وجود این واقعیت و ناتوانی رژیم در مهار جنبش دانشجویی، هرگز سران جمهوری اسلامی را بر آن نخواهد داشت تا سرکوب بیشتر جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی را متوقف سازند. بویژه اینکه، جنبش دانشجوی در سال ۸۸، با حضور موثر خود در مبارزات علنی و خیاباتی توده های بپا خاسته مردم ایران، نقش بسیار شایسته ای را در کارنامه مبارزاتی خود ثبت کرده است.

علاوه بر این، همراهی و همدلی اساتید مترقی دانشگاه های کشور با جنبش دانشجویی ایران، سر فصل تازه ای را در مبارزات این جنبش باز کرده است. لذا، در این دوره از سرکوبگری های جمهوری اسلامی، علاوه بر دستگیری، شکنجه، زندان و اعمال فشارهای روزافزون بر دانشجویان، اساتید منتقد رژیم در دانشگاه های کشور نیز، بیشتر از گذشته مورد تهاجم وزیر علوم جمهوری اسلامی واقع شده اند. اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید مخالف، برکناری روسای حداقل ١۷ دانشگاه و موسسات تحقیقی که حاضر به اجرای سیاست های سرکوب گرانه دولت احمدی نژاد نبوده اند، گوشه ای از سرکوب های جاری جمهوری اسلامی در فضای دانشگاه های کشور است.

مضافا اینکه، گسترش جنبش اعتراضی توده های مردم ایران و پیوستن وسیع جوانان کشور به این جنبش توده ای، پیشاپیش فضای نسبتا مناسب تری را برای رشد و ارتقاء جنبش دانشجویی ایران فراهم کرده است.

معمولا در شرایطی که جامعه بدور از اعتراضات وسیع توده ای و جنبش های اجتماعی است، دانشجویان ورودی هر سال، در جنبش اعتراضی دانشجویی نقش چندان فعالی ندارند. در چنین وضعیتی، بار مبارزاتی جنبش دانشجویی، عمدتا بر دوش دانشجویان قدیمی تر سنگینی می کند. در چنین وضعیتی این دانشجویان سال های بالاتر هستند که در روند مبارزات دانشجویی، از درون این جنبش قد می کشند، آبدیده می شوند و در جهت سازماندهی جنبش دانشجویی گام های عملی بر می دارند. لذا، همین دانشجویان سال های بالاتر هستند که اغلب، اخراج، زندان، شکنجه و فشارهای امنیتی جمهوری اسلامی را متحمل می شوند.

اما، جنبش اعتراضی توده های بپاخاسته مردم ایران طی سال ۸۸، انبوه جوانان کشور را به عرصه مبارزاتی علیه جمهوری اسلامی کشانیده است. این وضعیت جدید، مسلما، می تواند بستر مناسبی جهت ورود دانشجویان سال اولی به صفوف مبارزات جنبش دانشجویی باشد. دانشجویانی که از انرژی مبارزاتی بیشتری برخوردار هستند. این تحرک و شور مبارزاتی، در هم پیوستگی با تجارب و شعور مبارزاتی دانشجویان قدیمی تر، می تواند یکی از جنبه های قوت جنبش دانشجویی در دوره کنونی باشد. این مسئله، از آن جهت دارای اهمیت است که چه بسا دانشجویان مبارز سال های بالاتر، که در روند مبارزات جنبش دانشجویی، تحت فشارها و سرکوب های مداوم جمهوری اسلامی قرار داشته و هزینه های سنگینی نیز در امر مبارزه متحمل شده اند، لازم بدانند کمی از تیررس علنی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بدور باشند.

حال اگر به این مجموعه عوامل، بحران سیاسی جمهوری اسلامی، درگیری های جناح های حاکمیت، پوسیدگی و اضمحلال درونی این نظام دینی فاسد را نیز اضافه کنیم، بهتر می توان به لجام گسیختگی وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری دولت احمدی نژاد در طرح موضوع با “خاک یکسان” کردن دانشگاه دست یافت.

لذا، از آنجا که چشم انداز نسبتا مناسبی برای رشد و ارتقاء مبارزات جنبش دانشجویی فراهم است، جمهوری اسلامی نیز نه تنها، سیاست سرکوب را کاهش نخواهد داد بلکه، جو ارعاب و پلیسی دانشگاه ها را پیوسته تشدیدهم خواهد کرد.

از اینرو، باید اذعان کرد که جنبش دانشجویی ایران به رغم شرایط بالنسبه مناسبی که از قبل مبارزات توده های مردم ایران برایش فراهم گشته است، به همان نسبت نیز، بیشتر از گذشته مورد تهاجم وزیر علوم و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

طرح جنسیتی و جداسازی کلاس های دانشجویان دختر و پسر، ایجاد فضای پلیسی بیشتر،اخراج اساتید مترقی و برکناری تعدادی از روسای دانشگاه های کشور و موضع گیری جدید کامران دانشجو مبنی بر با “خاک یکسان کردن” دانشگاه، نمونه هایی از تشدید سرکوب دانشگاه های کشور است که پیش از شروع کلاس های درس هم اکنون آغاز شده است.

لذا، با توجه به ظرفیت های موجود و با توجه به گرایش جوانان کشور به سمت مبارزه علیه جمهوری اسلامی، قدر مسلم ضرورت یک ارزیابی تازه از موقعیت کنونی جامعه و دانشگاه های کشور برای فعالان جنبش دانشجویی فراهم شده است.

نخستین موضوعی که هم اکنون در مقابل جنبش دانشجویی ایران قرار دارد مقاومت و ایستادگی بیشتر در مقابل هجوم لجام گسیخته جمهوری اسلامی علیه این جنبش است. در چنین وضعیتی سازمان دهی و ایستادگی حداکثری دانشجویان در مقابل تشدید سرکوب، نخستین ضرورت جنبش دانشجویی است. تقویت وجوه اشتراک گرایش های مختلف درون جنبش، اتخاذ حرکت های اعتراضی بر بستر این وجوه مشترک، می تواند نیروهای بیشتری از جنبش دانشجویی را به صورت متحد و یک پارچه در مقابل سیاست سرکوب رژیم بسیج نماید.

رعایت بیشتر مسایل امنیتی از جمله نکات دیگری است که مسلما فعالین جنبش دانشجویی بیش از هر زمان دیگر بر ضرورت آن دست یافته اند.

طبیعتا درک این موضوع، برای نیروهای کمونیست درون این جنبش از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تلفیق کار مخفی و علنی، مسلما این فرصت را به نیروهای کمونیست جنبش دانشجویی خواهد داد تا فعالیت مبارزاتی شان از تداوم بیشتری برخوردار گردد. این امر هرگز به این معنا نیست که عناصر کمونیست درون جنبش، خود را از دانشجویان مخفی کنند و یا در مبارزات علنی جنبش دانشجویی حضور موثر نداشته باشند. بلکه درست برعکس، نیروهای کمونیست درون جنبش دانشجویی بدون این که هویت سیاسی ایدئولوژیک خود را علنی کنند می توانند بیشترین حضور را در مبارزات دانشجویی داشته باشند.

اساسا ضرورت موثر بودن در هر جنبش و به طور اخص جنبش دانشجویی، در همین نکته نهفته است که فعالان جنبش داشجویی بتوانند در سازمان دهی اعتراضات دانشجویی حضوری فعال داشته باشند بدون این که هویت سیاسی- ایدئولوژیک شان برای نیروهای اطلاعاتی رژیم آشکار شده باشد.

پیوند خوردن با مبارزات توده های کارگروزحمتکش مردم ایران می تواند هزینه های سرکوب جنبش دانشجویی را برای رژیم بالا ببرد. اگرچه جنبش دانشجویی در پیوند با مبارزات توده های مردم ایران تا کنون گام های بزرگی برداشته است، اما شرایط کنونی جامعه و روی آوری مردم به مبارزه علیه جمهوری اسلامی این وظیفه را در مقابل جنبش دانشجویی دو چندان کرده است.

پیوند با جنبش زنان، جنبش کارگری و جنبش اعتراضی معلمان، مسلما زمینه های پیوند بیشتر با مبارزات توده های مردم ایران را به همراه خواهد داشت. حمایت از حرکت های اعتراضی جنبش های اجتماعی دیگر و به طور اخص جنبش کارگری ایران، نه تنها باعث تقویت روحیه هم بستگی متقابل در دیگر جنبش های اجتماعی ایران می گردد بلکه، زمینه های ایستادگی عمومی جامعه را در مقابل سرکوبگری های جمهوری اسلامی تقویت خواهد کرد.

جمهوری اسلامی که هم اکنون با بحران های متعدد اقتصادی و سیاسی از جمله بحران قدرت روبروست، تشدید سرکوب در عرصه های مختلف اجتماعی را تنها راه بقای خود می داند. از آن جا که دانشگاه یکی از سنگرهای آزادی است، از آن جا که جنبش دانشجویی ایران در رشد مبارزات دموکراتیک و توده ای مردم ایران تاثیر بسزایی دارد، نیروها ی امنیتی جمهوری اسلامی نیز نسبت به این جنبش از حساسیت بیشتری برخوردارند.

مستثنا از خواست حاکمان اسلامی که همواره تلاش کرده اند جامعه و دانشگاه ها را به حوزه های علمیه تبدیل کنند، مقاومت جامعه، مبارزات توده های مردم ایران و به طور اخص ایستادگی جنبش دانشجویی در مقابله با سیاست های سرکوب رژیم به روشنی نشان داده است که دانشگاه سنگر آزادی است و هرگز با خاک یک سان نخواهد شد.
http://96.0.49.111/?p=20602

سُرود کارگر و سرمایه دار

Karegar – va – Sarmayedar – سُرود کارگر و سرمایه دار by kashefi

ساکت    توپ سرمايه داران پر است  گر به پا خيزد كارگر روزي  نان اين ناكسان باطل است   سرمايه داران- پول فراوان –  نيرو دارند    امكان دارند

خمپاره و توپ –  تانك و مسلسل   ارتش دارند – زندان دارند  قاضي و قانون – قاضي عسگر پانصد تا   گورستان- دارد 

(ارتش براي چيست؟ و دشمن كيست؟)   اين ارتش كهنه كي تواند   كارگر را كند استثمار   اين تانك و توپش كي مي تواند نظم خود را دهد استمرار اين رنج كارگر كي مي تواند، كند جيب خود سرمايه دار (پس اين دشمن نيرومند، مشتي مردم محرومند) كارگر بر پا-  گر به پا خيزد – بيگمان مي رسد پا برجا  آن زمان ديگر  نظم انساني در جهان مستقر خواهد شد حاصل كار كارگر ديگر از خود كارگر خواهد شد  امروز امروز زان چه سرمايه داران كنند فردا فردا نان اين ناكسان باطل است ———————————————-

سی سال سرکوب دانشجویان و دانش آموزان

یک راه حل فوری و بی‌دردسر- پرداخت نکنیم

اعتراض به افزایش بهای برق، دارد تبدیل به نهضتی فراگیر می‌شود. در طول دو هفته اخیر، مردم ایران در تعدادی از استان‌ها با افزایش سرسام‌آور بهای برق روبه‌رو شده‌اند و قبض‌هایی دریافت کرده‌اند که گاه تا ده برابر افزایش نشان می‌دهد. اعتراض به این چپاولگری دولت که از گیلان و مازندران و گلستان آغاز گردید، در این هفته به تهران رسید و به زودی مناطق وسیعی از ایران را فراخواهد برگفت. مردم حیرت زده‌اند که چگونه ممکن است به یکباره بهای برق چنان افزایشی یابد که معادل بخش بزرگی از دستمزد و حقوق ماهیانه آن‌ها باشد.

خبرگزاری دولتی مهر در گزارشی از این گرانی حیرت‌آور و اعتراض مردم در تهران و شمال می‌نویسد: قبوض برق، شهروندان تهرانی را همچون مردم شمال کشور شد که کرده است. قبوض برق ۱۵٠، ۲٠٠ و حتی بیش از ۲۲٠ هزار تومان برای برخی مشترکان برق در تهران آمده است.

یکی از مشترکان برق در تهران با این که در منزل خود کولر گازی هم ندارد می‌گوید: قبض ۲۳٠ هزار تومانی او را شوکه کرده است. حتا مشترکانی که همواره قبض برق آن‌ها زیر ۱٠ هزار تومان بوده، به ۵٠ هزار تومان افزایش یافته است. در استان‌های شمالی این افزایش حتا به ده برابر رسیده است. این افزایش حتا نمایندگان مزدور مجلس را به اعتراض واداشته است. نماینده گرگان می‌گوید: مردم شدیدا نسبت به قبوضی با نرخ‌های نجومی معترض‌اند. ما شاهد افزایش ده برابری هستیم. نماینده صومعه‌سرا نیز گفت: “وزارت نیرو سعی دارد به انحاء مختلف پول بی‌حساب و کتاب از مردم بگیرد. این اظهارات نیز بازتاب اعتراضات گسترده مردم است. دامنه‌ی اعتراض و نارضایتی مردم به حدی‌ست که معائون وزیر نیرو وادار به واکنش شد، تا شاید بتواند مردم را آرام کند و به پرداخت قبوض وادارد.

وی ادعا کرد که از سال ۸۳ به بعد، هیچ تغییری در نرخ برق داده نشده و متوسط نرخ برق ثابت است. وی افزود: علت بالا رفتن قیمت برق، مصرف متوالی در روزهای گرم تابستان بوده است و مردم شمال از کولرهای گازی استفاده کرده‌اند. اما وی که می‌دانست، این حرف‌ها پاسخ مردم نیست و اعتراضات مدام در حال وسعت گرفتن است، وعده داد که وزارت نیرو در حال بررسی مساله برای قراردادن استان‌های شمالی در مناطق گرم است و اگر مشترکی پول بیشتری پرداخت کرده باشد به وی بازپرداخت می‌شود. وعده‌ی سرخرمن است، با این شرط و شروط که اگر این تجدید نظر، نهایی شود و وزارت نیرو مجوزهای لازم را کسب کند. در عین حال وی از مردمی که نه قادر به پرداخت این هزینه کلان هستند و نه قصد پرداخت آن را دارند، خواست که مبلغ این قبوض را به صورت قسطی پرداخت کنند.

اما واقعیت مساله چیست و چرا به یک باره بهای برق این همه افزایش یافت. حقیقت این است که دولت پیش از آن که رسما قانون هدفمندسازی خود را به مرحله اجرا درآورد، شروع به افزایش قیمت برخی کالاها و خدمات کرده است. هدف دولت این است که از یک طرف هم زمان افزایش بهای کالاها و خدمات را به مرحله اجرا نگذارد، تا مانع از انفجار اعتراض مردم گردد. از سوی دیگر با این افزایش شدید بهای برق می‌خواهد واکنش مردم را در قبال اجرای برنامه گران کردن عموم کالاها، مورد ارزیابی قرار دهد.

بنابر این واکنش اعتراضی مردم در همین مرحله حائز اهمیت جدی‌ست، تا به دولت نشان داده شود کسی آرام نخواهد نشست. هم اکنون مردم معترض در برخی از استان‌ها که بهای برق افزایش یافته است، از پرداخت قبوض خودداری کرده و می‌گویند، قادر به پرداخت آن نیستیم. این نهضتی را که از هم‌اکنون در درون مردم برای مقابله با سیاست گران سازی کالاها از سوی دولت و سرمایه‌داران، در حال شکل گرفتن است، باید به نهضتی سراسری تبدیل نمود. فوری‌ترین راه مبارزه با این سیاست ارتجاعی و ضدمردمی دولت این است که عموم مردم ایران در هر کجا که بهای برق افزایش می‌یابد از پرداخت آن خودداری کنند و ترفندهای متعدد رژیم، از جمله پرداخت اقساطی را نپذیرند. هیچ کاری هم از دست رژیم برنمی‌آید. نه می‌تواند میلیون‌ها تن از مردمی را که از پرداخت مبلغ قبوض برق خودداری می‌کنند، با شیوه‌های سرکوب و تهدید وادار به پرداخت نماید و نه آن‌ها را از داشتن برق محروم سازد. پرداخت نکردن قبوض راه حل فوری و بی‌دردسر مقابله با گرانی قیمت برق است و دولت راهی جز عقب‌نشینی در برابر این مقاومت مردم نخواهد داشت.

قبوض برق را پرداخت نکنیم.

http://96.0.49.111/?p=20324

جمهوری اسلامی، انگلی برآمده از مرداب کودتای ۲۸ مرداد


تشکیلات سازمانده و اشاعه‌دهنده خرافات مذهبی، همواره ابزاری در خدمت طبقات حاکم، برای انقیاد و اسارت توده‌های زحمتکش و تحت ستم بوده است. در جریان تحولات سیاسی یک صد سال اخیر جامعه‌ی ایران، دستگاه روحانیت، نقشی بسیار مخرب‌تر از هر زمان دیگر، در خدمت طبقات ستم‌گر علیه توده‌های مردم و پیشرفت و ترقی جامعه ایفا کرده است.

این نقش بازدارنده و ارتجاعی، تنها به این نکته خلاصه نمی‌شود که دستگاه روحانیت بنا به وظیفه ذاتی‌اش، نهادی برای تحمیق و اسارت معنوی توده مردم از طریق اشاعه خرافات مذهبی با هدف منحرف ساختن فکر و ذهن مردم از علل واقعی سیه‌روزی‌شان و بازداشتن آن‌ها از مبارزه علیه طبقات ستم‌گر و استثمارگر است. این وظیفه‌ای‌ست که همواره دستگاه مذهبی در طول تاریخ بشریت داشته و دارد، بلکه در این واقعیت نیز هست که در مقاطع حساس مبارزات مردم ایران، به عنوان یک نهاد و جریان سیاسی، در سرکوب و به بند کشیدن توده‌های مردم، مستقیماً نقش ایفا کرده است.

کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد نیز یکی از آن مقاطع در تاریخ ایران است که روحانیت به عنوان یک جریان سیاسی، در اتحاد با امپریالیسم، سلطنت، فئودال‌ها و بورژوازی کمپرادور، در پیروزی کودتا و سرکوب مستقیم توده‌ها حضور فعال داشت. با این کودتاست که دستگاه مذهبی توانست موقعیت تضعیف شده‌ی خود را در چهار دهه پیش از آن جبران نماید و بر بستر شرایط سیاسی مناسبی که کودتا برای رشد آن فراهم ساخت، نقش سیاسی روزافزونی کسب کند.

در جریان تحولاتی که به انقلاب مشروطیت در ایران انجامید، به رغم شکست‌ این انقلاب، ضرباتی به قدرت و نفوذ سیاسی دستگاه روحانیت وارد آمد. الزامات تمرکز قدرت و بسط مناسبات تولید سرمایه‌داری در دوران رضا خان، باز هم قدرت و نفوذ سیاسی روحانیون را محدودتر ساخت، تا جایی که در جریان تحولات سیاسی پس از شهریور ۲۰، به لحاظ سیاسی جز حضوری حاشیه‌ای و بسیار محدود در میان مردم نداشت. توده‌های وسیع مردم، در مبارزه سیاسی خود عموماً فعال و جانبدار سازمان‌های سیاسی غیر مذهبی آن دوران بودند و گروه‌های مذهبی نقشی اندک داشتند. آن‌ها از هنگامی نقش سیاسی مهم‌تری تحت رهبری کاشانی پیدا کردند که با تشدید اختلافات مصدق با قدرت‌های امپریالیست آمریکا و انگلیس در جریان ملی شدن صنعت نفت، مورد حمایت گروه‌هایی از درون جبهه ملی قرار گرفتند و شدیداً از سوی دربار و امپریالیسم تقویت شدند. کاشانی که در مقطعی به علت اختلافات و تضادی که با انگلیس پیدا کرده بود، از مصدق حمایت می‌کرد، اکنون تبدیل به سرکرده گروه‌هایی شده بود که با تشدید بحران سیاسی در تلاش برای سرنگونی حکومت مصدق بودند. اما این مخالفت به بخش سیاسی فعال‌تر مذهبی محدود نبود. اتحاد دستگاه مذهبی با طبقات ارتجاعی و در رأس آن‌ها، سلطنت و امپریالیسم، اتحادی استراتژیک علیه توده‌های زحمتکش مردم، برای حفظ نظم موجود بود.

اوضاع سیاسی دهه‌ی ٢٠ که با روی آوری توده‌ها به مبارزه‌ای فعال و علنی توام بود، تمام مرتجعین را نگران تحول اوضاع کرده بود و دستگاه روحانیت در کلیت‌اش، از رشد روزافزون آگاهی و رادیکالیسم توده‌های کارگر و زحمتکش، در هراسی مرگبار به سر می‌برد. بنابراین آن چه در توان داشت مستقیم و غیر مستقیم در خدمت کودتا، برای متوقف ساختن این روند به کار گرفت. دخالت و همکاری دستگاه روحانیت در کودتا و پیروزی آن، موقعیت جدیدی به این نهاد بخشید که پس از انقلاب مشروطیت بی سابقه بود. نقش و موقعیتی که دستگاه روحانیت با این کودتا به دست آورد، فقط محصول همکاری آن در جریان کودتای ۲۸ مرداد نبود. پس از پیروزی کودتا، امپریالیسم و رژیم سلطنت، وظیفه فوری خود را سرکوب جنبش کارگری و مقابله همه جانبه با رشد کمونیسم در ایران قرار دادند. سلب آزادی‌های سیاسی، اختناق، سرکوب مبارزات و اعتراضات توده‌های کارگر و زحمتکش، زندان، اعدام و کشتار نیروهای چپ و رادیکال، وظیفه فوری و مبرم ارگان‌های سرکوب مادی مستقیم رژیم کودتا بود. اما این به تنهائی کافی نبود، بلکه در شرایطی که رژیم کودتا به زور سرنیزه، جو رعب، رکود و سکون را در جامعه حاکم کرده بود، هر گونه فعالیت سیاسی ممنوع اعلام شده بود، حتا تشکل‌های صنفی و دمکراتیک برچیده شده بودند و انتشار هر نشریه و کتابی با کم‌ترین مخالفت جرم محسوب می‌شد، این وظیفه عمدتا بر عهده دستگاه روحانیت قرار گرفته بود که هر چه گستره‌تر خرافات مذهبی را اشاعه دهد و تبلیغات وسیعی علیه کمونیسم و هر جریان سیاسی رادیکال در میان توده‌ها سازمان دهد.

رژیم کودتا منابع و امکانات وسیع مالی، سیاسی و تبلیغاتی در اختیار این دستگاه جهل، فریب و تحمیق قرار داد. کمیت طلبه‌های مدارس مذهبی، آخوندها و مساجد، وسیعاً افزایش یافت. رسم و رسوم مذهبی، مراسم عزاداری، دسته‌های سینه‌زنی رونق گرفت. محمدرضا شاه، خود نیز شخصاً در نقش یک آخوند مبلغ خرافات مذهبی ظاهر شده بود. مراسم مذهبی برپا می‌کرد. در پای قبر امامان شیعه ، همانند آخوندهای دستگاه مذهبی، معرکه‌گیری به راه می‌انداخت.هر گاه قصد مسافرت به جایی داشت، نخست می‌بایستی امام جمعه تهران در فرودگاه حضور یابد و با خواندن اوراد و آیات، او را از گزند حوادث مصون دارد. امام زمان او را در خواب نیز رها نمی‌کرد. این شاه خرافاتی سپس در جریان سخنرانی‌هایش با آب و تاب برای مردم تعریف می‌کرد که امام همواره یار و نگهدار وی بوده تا جائی که حتا در خواب نیز مانع از سقوط وی از اسب شده است. این واقعیات به خوبی نشان‌دهنده‌ی نقش کودتای ۲۸ مرداد در تقویت روزافزون دستگاه خرافات مذهبی و اسارت توده‌های مردم ایران است. در چنین جوی از سرکوب و اختناق و تشدید فعالیت‌های دستگاه تحمیق معنوی، ضرباتی مهلک به روحیه مبارزاتی و سطح آگاهی مردم ایران وارد آمد که بی سازمانی و زوال آگاهی توده‌های کارگر و زحمتکش، پی‌آمد آن بود. با رفرم‌های دهه چهل، عامل دیگری هم وارد عرصه شد که لااقل در کوتاه مدت در بی سازمانی وزوال آگاهی طبقاتی کارگران و تقویت موضع ارتجاع طبقاتی مذهبی نقش داشت. ورود سیل‌آسای دهقانان به شهرها با روحیات عمیقاً خرافاتی و مذهبی و پیوستن آن‌ها به صفوف طبقه کارگر به همراه خرده‌بورژوازی سنتی که در نتیجه‌ی توسعه مناسبات سرمایه‌داری ورشکست شده بود، عاملی بود که در شرایط استبداد رژیم شاه، موقعیت جریانات مذهبی را حتا در درون صفوف کارگران تقویت می‌کرد. چرا که گذشت زمان لازم بود تا این کمیت بسیار گسترده‌ی دهقانان و خرده بورژوازی شهری که تازه به صفوف کارگران پیوسته بودند، خصایل و روحیات کارگری کسب کنند و خود را از بند خصایل خرده بورژوایی و خرافاتی برهانند.

گر چه سلطنت و دستگاه دینی که مشترکاً بقای خود را در حفظ وضع موجود می‌دیدند، تا مدت‌ها حتا در برابر تحولات بورژوازیی مقاومت نشان می‌دادند، اما سرانجام، رژیم شاه زیر فشار تضادهای داخلی که نیاز به توسعه‌ی مناسبات سرمایه‌داری را الزامی می‌ساخت و توأم با آن فشار سرمایه بین‌المللی که در پی بسط بازار جهانی بود و بالاخره یک رشته کشمکش و نزاع در درون حکومت، خود را ناگزیر دید که ابتکار عمل را برای انجام یک رشته رفرم‌ها که در محور آن‌ها اصلاحات ارضی قرار داشت، در دست بگیرد، با فئودالیسم از نظر اقتصادی و طبقاتی قطع رابطه کند و به نماینده و مدافع شیوه تولید سرمایه‌داری ایران تبدیل گردد. در این نقطه است که با مخالفت گروهی از سران دستگاه روحانیت به رهبری خمینی روبرو می‌گردد، که در برابر رفرم‌ها می‌ایستند و از موضعی ارتجاعی با انجام آن‌ها مخالفت می‌ورزند. این اختلاف، سرانجام به درگیری‌های قهرآمیز و تبعید خمینی انجامید. اما این اختلاف هم کم‌ترین تغییری در مناسبات رژیم سلطنت و دستگاه مذهبی نداد. با رفرم‌های دهه چهل، شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری در ایران مسلط شد، بدون این که تغییری در روبنای سیاسی جامعه پدید آید. سلطنت با همان کارکردهای استبدادی قرون وسطایی به حیات خود ادامه داد. آزاد‌ی‌ها و حقوق دمکراتیک مردم، بیش از پیش محدود گردید. اختناق و دیکتاتوری عریان به نهایت خود رسید. رژیم شاه برای حفظ موجودیت خود، هم‌چنان به دستگاه روحانیت و تقویت آن، برای اشاعه خرافات و دربند نگه داشتن توده‌های مردم نیاز داشت. لذا در حالی که هر محفل و گروه کمونیست و رادیکال حتا به صرف داشتن به اصطلاح کتب مضره توسط ساواک رژیم شاه به شدت سرکوب و به حبس‌های طولانی مدت محکوم می‌شد، و با روی آوری نسل جدیدی از انقلابیون کمونیست و چپ به مبارزه‌ی آشتی ناپذیر با نظم موجود، اعدام در سطحی وسیع به مرحله اجرا درآمده بود و هزاران مخالف به بند کشیده شده بودند، نیروهای مذهبی طرفدار خمینی از آزادی فعالیت سیاسی برخوردار بودند. چرا که آن‌ها هر مخالفتی هم که با رژیم شاه داشتند، در مبارزه علیه کمونیسم و کمونیست‌ها، متحد رژیم شاه و طبقه حاکم بودند. تنها چیزی که ساواک ازآن‌ها می خواست این بود که در تبلیغات مذهبی شان از محمد رضا شاه بدگوئی نکنند. بنا براین مادام که مستقیماً شاه را مورد حمله قرار نمی‌دادند، محدودیتی بر سخنرانی‌ها، انتشار کتاب‌ها و جزوات و فعالیت‌های سیاسی و تشکیلاتی آن‌ها حول انواع و اقسام تشکل‌های مذهبی نبود. تریبون‌های مساجد عموماً در اختیار آن‌ها قرار داشت. اگر هم مثلاً آخوندی رسماً و علناً بر منبر، شاه را مورد حمله قرار می‌داد، ساواک برخوردش با او کاملاً متفاوت از آن چیزی بود که با کمونیست‌ها و دیگر نیروهای سیاسی داشت. آنها پس از مدتی کوتاه از دستگیری‌شان، آزاد می‌شدند تا به وظایف خود عمل کنند. طرفداران خمینی نه فقط از امکانات گسترده دولتی و دستگاه مذهبی برای فعالیت سیاسی و تشکیلاتی خود برخوردار بودند، از نظر مالی و سیاسی، نیز توسط بورژوازی تجاری و خرده بورژوازی سنتی حمایت می‌شدند. مجموعه‌ی این امکانات و حمایت‌ها شرایطی را برای آن‌ها فراهم ساخته بود که یک تشکیلات سیاسی – مذهبی ویژه خود در سراسر ایران ایجاد کنند. بنابراین وقتی که بحران سیاسی فرا رسید و رژیم شاه در آستانه سرنگونی قرار گرفت، در حالی که طبقه کارگر، در نهایت بی سازمانی و ضعف آگاهی طبقاتی قرار داشت و سازمان‌های سیاسی کمونیست و چپ و در رأس آن‌ها سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، که صدها تن از اعضای آن‌ها به جوخه اعدام سپرده شده بودند و هزاران تن از فعالان و هواداران آن‌ها در زندان‌های رژیم شاه، به بند کشیده شده بودند، در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار داشتند، دستگاه روحانیت تحت رهبری خمینی به عنوان یک بدیل سازمان یافته‌ی ضد انقلابی با نفوذ توده‌ای، حاضر و آماده بود. اتحاد استراتژیک امپریالیسم و دستگاه روحانیت نیز بار دیگر در این مقطع برملا می‌گردد و قدرت‌های امپریالیست جهان با یک تصمیم جمعی در کنفرانس گوادولوپ به حمایت از خمینی و انتقال قدرت سیاسی به دستگاه روحانیت و متحدین طبقاتی آن، برای سرکوب انقلاب و ایجاد سد در مقابل کمونیسم، برمی‌خیزند. بنابراین کودتای ۲۸ مرداد، نتایج‌اش به سرکوب و اختناق بلافاصله پس از آن خلاصه نشد. تقویت نقش و موقعیت دستگاه دینی، رشد و گسترش خرافات دینی و زوال آگاهی در میان توده مردم، نتیجه درازمدت‌تر این کودتا بود که در سال ۵۷، خود را در به قدرت رسیدن تاریک‌اندیش‌ترین مرتجعین تاریخ در ایران، نشان می‌داد. تعجب آور نبود که لااقل در آخرین ماه‌هایی که به سقوط رژیم شاه انجامید، اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران طرفدار خمینی بودند. اعتماد آن‌ها به خمینی، اعتمادی ناشی از ناآگاهی و نفوذ خرافات مذهبی در افکار آن‌ها بود. این بار، برخلاف کودتای ۲۸ مرداد، این توطئه‌ی مرتجعین داخلی و بین‌المللی نبود که توده‌های مردم ایران را شکست می‌داد و به عقب می‌راند، بلکه خود توده‌های مردم بودند که با سپردن رهبری شان به دست دستگاه روحانیت، شکستی بزرگ‌تر از شکست کودتای ۲۸ مرداد را برای انقلاب‌شان تدارک می‌دیدند. مرتجعین، انقلاب را در هم شکستند، نه صرفاً با سرکوب و کشتار، بلکه در اساس با تکیه بر توده‌ها و ناآگاهی عجین شده با خرافات عمیق مذهبی. و این ناآگاهی یکی از خطرناک‌ترین اشکال ناآگاهی توده‌ای‌ست که همواره فجایعی وحشتناک به بار آورده است. نخستین قربانیان این ناآگاهی نیز خودِ توده‌های مردم‌اند. در طول متجاوز از ۳۱ سال که از استقرار جمهوری اسلامی در ایران می‌گذرد، توده‌های مردمی که دار و دسته خمینی را به قدرت رساندند، از جهات مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با چنان مصایبی روبرو شده‌اند که نظیر آن را حتا در دوران قبل از انقلاب نمی‌توان یافت. شرایط مادی و معیشتی توده‌های کارگر و زحمتکش هیچ گاه همچون امروز وخیم نبوده است. معضلات اجتماعی توده‌های مردم ایران، هرگز تا به این وسعت نبوده است. نظیر سرکوب، اختناق، بی‌حقوقی و کشتار گسترده مردم را در دوران اسقرار جمهوری اسلامی نمی‌توان لااقل در طول یک صد سال اخیر سراغ گرفت.

با این همه، سؤال این است که مردم ایران، از این همه فجایع جمهوری اسلامی، دستگاه روحانیت و خرافات مذهبی چه آموخته‌اند؟

در این نکته جای تردید نیست که لااقل اکثریت بزرگ توده‌های مردم ایران، از این دوران، بسیار آموخته‌اند، آگاه‌تر شده و تا آن حد به نقش مخرب دستگاه دینی آگاهی یافته که اکنون خواهان جدایی دین از دولت‌اند. اما این خواست تحقق نخواهد یافت، مگر آن که مقدمتاً فهمیده شود که چرا در ایران دستگاه روحانیت به رغم تحولات بورژوایی توانسته است، نقش مستقیماً سیاسی خود را همچون دوران فئودالیسم و قرون وسطا حفظ کند.

چکیده پاسخ هم در این است که چون در ایران تسلط مناسبات تولید سرمایه‌داری و سلطه سیاسی طبقه سرمایه‌دار نه به شیوه‌ای انقلابی، رادیکال و از پایین، بلکه در یک روند تدریجی و طولانی همراه با رفرم و سازش‌ها، از بالا و به شکلی بوروکراتیک، انجام گرفت، نمی‌توانست با گذشته تسویه حساب قطعی کند. بالعکس، طبقه حاکم برای حفظ و بقای خود راهی جز این نداشت که مردگان را به یاری طلبد، از نهادهای قرون وسطایی عصر فئودالیسم، نظیر سلطنت استبدادی و دستگاه مذهبی مدد بگیرد و آن‌ها را با همان کارکردهای قرون وسطایی‌شان تقویت کند و در خدمت نظام سرمایه‌داری به کار گیرد. لذا اگر چه در مقاطعی هم از تحولات سیاسی، زیر فشار مبارزات توده‌ای از نقش دستگاه روحانیت کاسته شد، اما همواره زمینه‌های رشد و قدرت‌گیری آن وجود داشت و در شرایط مناسب نقش مستقیماً سیاسی کسب نمود و برخی اتفاقات سیاسی از نمونه کودتای ۲۸ مرداد، بستری بسیار مناسبی برای رشد و تأثیرگذاری آن بود. در واقعیت همانگونه که اشاره شد، جمهوری اسلامی که با سرنگونی رژیم شاه در ایران استقرار یافت، خلق الساعه پدید نیامد، بلکه همچون انگلی ست که از درون مرداب کودتای ٢٨ مرداد رشد کرد. وقتی که این مسئله درک شود، راه حل قضیه نیز در درون آن نهفته است. هیچ اصلاحی چار ساز وضع موجود نیست . توده‌های مردم ایران، نمی‌توانند از شر فجایع دستگاه مذهبی خلاص شوند و دین و دولت از یکدیگر جدا نمی‌شوند، مگر آن که با این دستگاه اکنون توأماً سرکوب مادی و معنوی یک تسویه حساب قطعی و رادیکال شود. این تسویه حساب هم نمی‌تواند به طریقه دیگری جز با انقلابی رخ دهد که یکی از وظایف‌اش در هم کوبیدن و ویران کردن این دستگاه فریب، اشاعه خرافات و تحمیق معنوی مردم است. فقط یک انقلاب اجتماعی در ایران می‌تواند عهده‌دار چنین وظیفه‌ای باشد. تا وقتی که این انقلاب رخ ندهد، تمام تلاش‌ها جز شکست در پی شکست، نتیجه‌ای عاید نخواهد ساخت. چرا که همواره در دایره‌ای خواهند چرخید که از محدوده‌های نظم موجود فراتر نمی‌رود. تصور نشود که جمهوری اسلامی با فجایع بی‌شمار فقط نفرت از دولت دینی را در میان توده مردم تقویت کرده است. جمهوری اسلامی کار دیگری هم کرده است و با تمام امکانات خود، خرافات مذهبی را تا گهواره کودکان نیز رسوخ داده است. پس تعجب ‌آور نیست که به رغم تمام فجایع و جنایات بی‌انتهای جمهوری اسلامی، وقتی که توده‌های معترض به پا می‌خیزند، جناح‌های طبقه حاکم باز هم تلاش کنند در نقش ناجیان مردم ظاهر شوند وابتکار عمل را از دست آنها درآورند. آنها از آن رو می‌توانند چنین کنند که لااقل بخشی از توده‌های ناراضی از وضع موجود، اما نامتشکل و ناآگاه و آغشته به خرافات مذهبی، راه دیگری در برابر خود نمی‌بینند، جز این که بار دیگر به دامان شخصیت‌های مرتجع درون دستگاه دولت دینی پناه ‌برند. یک بار خاتمی، بار دیگر امثال موسوی و کروبی. لذا، چیزی تغییر نمی‌کند و با زهم شکستی بر شکست‌های پیشین افزوده می‌گردد.

به دلائلی که ذکر آن آمد، این نیز حیرت‌آور نخواهد بود که وقتی میلیون‌ها تن از مردم ایران به نبردی قهرمانانه برای سرنگونی دولت دینی به پا می‌خیزند، گروهی هم پیدا شوند که پس از گذشت ۳۱ سال پر از فجایع رژیمی که با شعار الله اکبر بر سر کار آمد، بار دیگر شعار الله اکبر سر دهند و پرچم سبز اسلامی را برای “نجات” خود بلند ‌کنند. البته پوشیده نیست که اغلب کسانی که زیر این پرچم و شعار گرد آمدند، نفع طبقاتی‌ داشتند، اما این نیز قابل کتمان نیست که گروهی از مردم ایران نیز از آن رو که چشم اندازی فراسوی نظم موجود ندارند، نا آگاهند و هنوز در چنگال خرافات مذهبی گرفتارند، ولو این که خود را تحصیل‌کرده، آگاه و مدرن بپندارند، در زیر پرچم سبز تحمیق و اسارت معنوی، قرار می‌گیرند. نتیجه نیز پیشاپیش روشن است و شکستی بر شکست‌های پیشین این گروه افزوده می‌گردد. هر شکست قاعدتاً باید درسی به توده‌های مردم بدهد، اما ضعف اصلی که به توده‌های طغیان‌کننده علیه نظم موجود امکان نمی‌دهد، از تجربه شکست بیاموزند و دایره‌ی بسته موجود را در هم بشکنند، همچنان ضعف تشکل ، آگاهی‌ و رهبری آن طبقه‌ای ست که رسالت دگرگونی نظم موجود را بر عهده دارد. تا وقتی که طبقه کارگر در رأس توده‌های ناراضی مردم ایران از وضع موجود قرار نگیرد، تا وقتی که ریشه و علت اسارت و راه حل آن فهمیده نشود، این توده‌ ناراضی و معترض به وضع موجود، به دنبال این یا آن جناح هیئت حاکمه و یا طبقه حاکم کشیده خواهند شد و مطالبات مردم حتا در محدوده جدائی دین از دولت تحقق نخواهد یافت.
http://96.0.49.111/?p=20057

گرامی باد یاد جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم در دهه 60 و تابستان 67


پس از شکست در جنگ با عراق و نوشیدن جام زهر قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل، خمینی فرمان کشتار زندانیان سیاسی را صادر فرمود