: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

هذیان‌گویی موسوی: رفراندوم برگزار کنید

در ایران راه میانه‌ای وجود ندارد. جمهوری اسلامی، یا نفی جمهوری اسلامی. دولت مذهبی یا نفی دولت مذهبی. سلطه ارتجاع و استبداد، یا انقلاب و آزادی. تمام انسان‌هایی که خواهان آزادی و رهایی‌اند، جمهوری اسلامی را از بیخ و بن نفی می‌کنند، چرا که دولت مذهبی ذاتاً دشمن آزادی و رهایی انسان است. تمام کسانی که به نحوی از انحاء از جمهوری اسلامی و بر جای ماندن آن دفاع می‌کنند، دشمنان آزادی و رهایی مردم ایران‌اند. کسی که جز این فکر کند یا نادان است یا عوام‌فریب.

در زمره این عوام‌فریبان و دشمنان آزادی و رهایی مردم، گروه‌هایی هستند که خود را اصلاح‌طلب و سبز می‌نامند و ادعا دارند که دولت مذهبی‌ی استبدادی‌ی جمهوری اسلامی هم می‌تواند اصلاح شود و طرفدار و پاسدار آزادی مردم گردد. تجربه ۳۲ سال استبداد وحشیانه جمهوری اسلامی و برملا شدن شکست‌های پی در پی این به اصطلاح اصلاح‌طلبان، به قدر کافی بطلان ادعاهای آن‌ها را نشان داده است. اما منافع طبقاتی آن‌ها در حفظ نظم موجود، ایجاب می‌کند که هم‌چنان ادعاهای پوشالی خود را تکرار کنند. و در این تکرار چنان اصرار می‌ورزند که اکنون دیگر کارشان به هذیان‌گویی کشیده است.

میرحسین موسوی که حالا به عنوان رهبر سبزها وظیفه خود را بزک کردن چهره کثیف و رسوای جمهوری اسلامی قرار داده است، در این هفته گفتگویی داشت با سایت کلمه. وی در این مصاحبه، جناح مسلط هیئت حاکمه را از این که با دروغ‌پردازی‌هایش آبروی اسلام و جمهوری اسلامی را برده است، مورد حمله قرار می‌دهد و می‌گوید: اما “جنبش سبز، یک جنبش آزادی‌خواه و رهایی‌بخش کاملاً معاصر است… دروغ و وارونه‌سازی حقایق باید متوقف شود تا ما همه مردم را پشت نظام داشته باشیم. باید بدانیم در درازمدت، برای مردم مهم‌تر از اسم حکومت تأمین حقوق حقه آن‌ها و احترام به کرامت ذاتی آن‌هاست. اگر می‌خواهید اسلام را حفظ کنید به طور عملی باید نشان بدهید که اسلام از تأمین حقوق مردم و حق حاکمیت آنان بر سرنوشت خود و حل مشکلات کشور عاجز نیست و مخالف ظلم و فساد و زورگویی و فامیل‌بازی و اختناق است.” از همین اظهار نظر موسوی کاملاً روشن است که نگرانی او نه از حقوق مردم بلکه بر سر رسوایی و از دست رفتن جمهوری اسلامی‌ست. موسوی انکار می‌کند که دروغ، فریب و شیادی ذاتی هر دولت مذهبی و به طریق اولی جمهوری اسلامی است، بلکه آن را به عملکرد جناح رقیب خود نسبت می‌دهد. اما در همین یک عبارت، خود وی به عنوان طرفدار جمهوری فریب و نیرنگ چاره‌ای ندارد، جز این که پی در پی دروغ بگوید. او ادعا می‌کند که “جنبش سبز یک جنبش آزادی‌خواه و رهایی‌بخش است.” موسوی خود و طرفدارانش را آزادی‌خواه می‌نامد. اما آزادی نمی‌تواند وجود داشته باشد، مگر آن که قبل از هر چیز انسان‌ها از قید اسارت دولت دینی رها شده باشند. این حق برای هر کس به رسمیت شناخته شده باشد که دین داشته باشد یا نداشته باشد. شهروندان، آزادی بیان داشته باشند و بتوانند علیه خرافات مذهبی نیز بگویند و بنویسند. اگر سبزها فقط این دو نکته را می‌پذیرند، در آن صورت موسوی دروغ می‌گوید که طرفدار جمهوری اسلامی‌ست، چون در آن صورت قطعاً باید دین از دولت جدا شده باشد و چیزی به نام جمهوری اسلامی وجود نداشته باشد. اما اگر موسوی و سبزهای طرفدار وی نمی‌پذیرند که افراد جامعه قانوناً مجازند دین‌باور، یا بی‌دین باشند و ایضاً به بهانه‌ی اعتقادات مذهبی مردم آزادی بیان را در نقد خرافات مذهبی انکار می‌کنند، یعنی همین شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم‌تر و نه بیش‌ترِ موسوی، باز هم وی دروغ می‌گوید که طرفدار آزادی‌ست. چرا که آزادی شهروندان را در داشتن باورهای مذهبی و یا نفی و انکار دین و مذهب و نیز آزادی بیان را نفی و انکار کرده است. کسی نمی‌تواند ادعای آزادی داشته باشد، مگر آن که به آزادی بیان و عقیده باور داشته باشد. شرط و شروط و اما و اگر هم ندارد.

موسوی به جناح رقیب می‌گوید برای حفظ اسلام نشان دهید که اسلام از تأمین حقوق مردم و حق حاکمیت آن‌ها بر سرنوشت خود عاجز نیست. آیا ۳۲ سال از جمله دوران زمام‌داری خود موسوی کافی نیست که عاجز بودن آن در عمل نشان داده شده باشد؟ موسوی باز هم به عنوان مدافع یک دولت دینی، راهی جز این ندارد که دروغ‌های ۳۲ ساله را تکرار کند. موسوی به دروغ ادعا می‌کند که اسلام حق حاکمیت مردم را بر سرنوشت خود به رسمیت می‌شناسد. نه اسلام و نه هیچ دین دیگری چنین حقی را برای انسان قائل نیست.

از دیدگاه یک دولت مذهبی، حاکمیت بر سرنوشت مردم در دست خدا و نمایندگان برگزیده اوست. هرگز در تاریخ بشریت دولتی دینی وجود نداشته و نخواهد داشت که حق حاکمیت مردم را بر سرنوشت خود به رسمیت بشناسد و این در ذات هر مذهبی‌ست. موسوی هم به محض این که دهن‌اش را باز می‌کند همانند امثال خامنه‌ای و احمدی‌نژاد دروغ تحویل مردم می‌دهد. موسوی از حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و از آزادی حرف می‌زند، اما خواهان اجرای بی تنازل قانون اساسی جمهوری اسلامی‌ست که در بند بندِ آن حقوق مردم، آزادی‌های مردم و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود نفی و انکار شده است. سرانجام نیز، اظهار نظرهای موسوی در این مصاحبه سر از هذیان‌گویی درمی‌آورد و برای نشان دادن دروغ‌های جناح رقیب، از خامنه‌ای و احمدی‌نژادها می‌خواهد رفراندومی برپا کنند تا نظر مردم را بدانند. او می‌گوید: “رفراندوم برگزار کنید، ببینید آیا مردم این سیاست‌های ویران‌گر را قبول می‌کنند یا نه؟” این دیگر به تمام معنا اظهار نظر مضحکی‌ست. مستبدین رفراندوم برگزار کنند تا ببیند مردم سیاست‌های ویران‌گر آن‌ها را قبول می‌کنند یا نه!! اگر قرار می‌بود، نظر مردم حاکم باشد در آن صورت جمهوری اسلامی آنقدر دوم نمی‌آورد که حتا میرحسین موسوی نخست‌وزیر آن باشد و سال‌ها پیش به زباله‌دانی تاریخ رفته بود.

موسوی نباید فراموش کرده باشد که لااقل از سال ۶۰، جمهوری اسلامی فقط با بی‌رحمانه‌ترین سرکوب، اختناق و کشتار موجودیت خود را حفظ کرده است. موسوی که خود از تقلب بزرگ در انتخابات سال گذشته، سخن گفته و می‌گوید، به عنوان کسی که تمام آمال و آرزوهایش نجات جمهوری اسلامی‌ست، حرف دیگری جز این ندارد که از سازماندهندگان تقلب بزرگ بخواهد رفراندوم برگزار کنند. این نیز نشان می‌دهد که مدعیان اصلاح‌طلبی رژیم، راهی جز پناه بردن به استبداد ندارند. راه میانه‌ای در ایران نیست. جمهوری اسلامی یا نفی کامل جمهوری اسلامی. این است واقعیتی که تجربه درستی آن را به همگان نشان داده است.
بنقل از سایت سازمان فدائیان (اقلیت)!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: