: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

بایگانی‌های ماهانه: دسامبر 2010

پیام خاتمی به جناح رقیب

محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق جمهوری اسلامی به منظور عرض ارادت خدمتِ ولی فقیه و آمادگی مجدد برای شرکت در خیمه شب بازی انتخاباتی جدیدی که گویا قرار است بیش از یک سال دیگر برپا شود، در این هفته تصمیم گرفت، پیامی برای جناح رقیب بفرستد. چون در ارسال این پیام می‌بایستی نهایت دقت به عمل آید و ریزه‌کاری‌های سیاسی درنظر گرفته شوند، مناسب آن بود که این پیام با حضور فراکسیون اقلیت مجلس ارتجاع اسلامی ارسال شود که در وفاداری آن‌ها به ولی فقیه و فرامین او شک و شبهه‌ای وجود نداشته باشد. لذا نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس یکشنبه شب به حضور وی شرف‌یاب شدند تا وی محتوای پیام خود را قرائت کند، خاتمی پس از صغرا و کبراچینی‌های مقدماتی، بدون آن که نامی از احمدی‌نژاد ببرد، به تعریف و تمجید از وی پرداخت که پروژه‌ی موسوم به هدفمندسازی یارانه‌ها را به مرحله اجرا درآورده است. وی گفت: “هدفمند کردن یارانه‌ها کار بزرگی‌ست و انجام آن همت خوبی می‌خواهد و خوشحال هستیم که نظام در این موقعیت تصمیم گرفت تا این کار صورت گیرد و همه باید تلاش کنیم تا این کار با کمترین هزینه و مشکل و با بیشترین فایده ادامه یابد و به سرانجام مطلوب برسد.” ایشان از باب یادآوری و این که کسی از یاد نبرده باشد، این پروژه‌های ضد مردمی، در اصل، سیاست خود وی و جناح موسوم به اصلاح‌طلب است، یادآوری کرد که: “در دوره‌ی قبل هم بسیار تلاش شد تا هدفمندسازی به خصوص در مورد انرژی اجرا شود… مجلس ششم در قالب برنامه چهارم این موضوع را تصویب کرد، اما مجلس هفتم با اجرای آن مخالفت کرد.”

بله! درست است. کسی شک و شبهه‌ای در این مساله ندارد که جناح اصول‌گرا و “اصلاح طلب” حکومت اسلامی، هر دو نماینده‌ی طبقه سرمایه‌دارند و اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرال برنامه این هر دو جناح بوده است و پیش از این جناح‌بندی، آغازگر آن هم “سردارِ موسوم به سازندگی” اکبر رفسنجانی بود. کسی هم شک و شبهه‌ای نداشته و ندارد که اجرای این سیاست، در حالی که ثروت‌های افسانه‌ای نصیب سرمایه‌داران کرد، توده‌های کارگر و زحمتکش را به اعماق فقر و تنگدستی فرو برد.

خاتمی سپس برای این که تعریف و تمجیدی از خامنه‌ای کرده باشد و بگوید که چقدر این آقا “دمکرات” است، به نقش مجلس پرداخت و گفت باید در راس امور باشد و افزود: “در مجلس ششم زمانی که موضوع تحقیق و تفحص از نهادهای تحت نظر رهبری نیز مطرح شد، ایشان گفتند، مجلس می‌تواند در این مورد نیز وارد شود.”

خوب! تعریف و تمجید بس است! بعد چه؟ خاتمی پس از گلایه‌های خانوادگی مبنی بر این که دوستان امام و نظام زیر فشار تهمت و دروغ‌اند، می‌گوید: “ادامه این شرایط، تضعیف نظام است. ما از نظام دفاع می‌کنیم و می‌گوییم نظام خوب است ولی روش‌ها و سیاست‌ها قابل نقد و اصلاح هستند. با حذف و برخوردهای خشن و ناروا صداهایی تقویت می‌شود که با اصل نظام و انقلاب مخالف است. چه در بیرون و چه در درون.”

بالاخره، حرف آخر خاتمی چیست؟ شسته و رفته او می‌خواهد بگوید به ما هم اجازه دهید، باز هم در این خیمه شب بازی‌های انتخاباتی که رویه مرسوم رژیم در طول این سه دهه بوده است، شرکت کنیم. اما چون کوس رسوایی این “انتخابات‌ها” در همه جا به صدا درآمده است، او در ظاهر شرط و شروط هم قائل می‌شود و کَفَّ و خواست “اصلاح‌طلبان” را در سه مورد ارائه می‌دهد. ۱- آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروه‌ها ۲- پای‌بندی همگان به قانون اساسی ۳- فراهم آوردن ساز و کاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد.

اشتباه نشود! منظور خاتمی از “آزادی زندانیان” که وی حتا از اطلاق سیاسی به آن می‌هراسد، آزادی زندانیان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی نیست. در همین سخنرانی وی تصریح می‌کند که مد نظر او، طرفداران دیرینه‌ی جمهوری اسلامی‌ست که پس از درگیری‌های خرداد ماه سال گذشته دستگیر شدند. منظور وی از سازمان‌ها و گروه‌ها نیز نه مخالفان جمهوری اسلامی، بلکه گروه‌های پای‌بند به قانون اساسی رژیم است.

تا اینجا روشن است که آنچه به عنوان “کفّ و خواست اصلاح طلبان” مطرح شده، شرط و شروطی برای اجازه حضور آن‌ها در خیمه شب بازی نیست. جمهوری اسلامی گروهی از سران جناح اصلاح طلب را که دستگیر کرده بود، تاکنون آزاد کرده و چندتای باقیمانده آن‌ها را نیز آزاد می‌کند. این هم روشن است که سران جمهوری اسلامی خود را پای‌بند به قانون اساسی می‌دانند. می‌ماند “فراهم آوردن ساز و کاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد”، که آن هم در جمهوری اسلامی حرفی مفت بوده و هست.

بنابراین، خاتمی حرفی برای گفتن جز این نداشت که بگوید ما را از خدمت‌گذاری بیشتر به جمهوری اسلامی محروم نکنید! “اصلاح طلبان” را هم به بازی بگیرید. در این حد به نظر نمی‌رسد که جناح رقیب و در راس آن‌ها مشکلی داشته باشند. به عنوان یک جریان کاملا مطیع خامنه‌ای، پذیرش آن‌ها به نفع رژیم نیز هست. مشکل اما آنجاست که دوران بازی اصلاح‌طلبی در جمهوری اسلامی به پایان رسیده است. جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته است که فقط با تشدید اختناق و کشتار، تمرکز هر چه بیشتر قوا در قوه مجریه و در دست یکی دو نفر می‌تواند موجودیت ننگین خود را حفظ کند. این رژیم به همین شکل می‌ماند تا روزی که توده‌های مردم آن را سرنگون کنند. اصلاح طلبی بیش از همیشه در ایران زائد و بی‌مصرف شده است. آنچه جامعه به آن نیاز دارد و تمام شرایط آن را می‌طلبد یک انقلاب است و بس.

برگرفته از سایت سازمان فدائیان(اقلیت)

مجلس ارتجاع اسلامی، چیزی فراتر از رسوایی

رسوایی مجلس ارتجاع اسلامی ایران بر کسی پوشیده نیست. همه می‌دانند که نمایندگان این مجلس، دست‌چین شده و در حقیقت انتصابی نظام استبدادی جمهوری اسلامی‌اند. همه می‌دانند که این مجلس بی اختیار، گوش به فرمان دیکتاتور اعظم، ولی فقیه است و نمایندگان، نقش نوکر و چاکر او را بر عهده دارند. این هم پوشیده نیست که دیگر حتا قوه مجریه و در رأس آن احمدی‌نژاد، نقش صوری مجلس را نمی‌پذیرد و پشیزی ارزش برای مصوبات آن قائل نیست. این مجلس، اکنون با چیزی فراتر از رسوایی روبروست. چرا که به اصطلاح نمایندگان آن حتا از حرف زدن هم بیم دارند و می‌ترسیند که روزی‌شان یک‌سره قطع شود و به کلی از هستی ساقط شوند.

اگر شک و تردید دارید، یک دقیقه با دقت به سخنان یکی از نمایندگان در این هفته گوش کنید. علی مطهری که گویا نماینده‌ی تهران است و رژیم به خاطر خدمات پدرش به جمهوری اسلامی، پرحرفی‌های او را استثنائاً تحمل می‌کند به اظهار نظر در مورد ترس و هراس مجلس از احمدی‌نژاد پرداخت و گفت: “مشکل اصلی مجلس هستم نداشتن روحیه و داشتن ترس است. اگر نماینده‌ای در راستای وظیفه‌ی قانونی خود دست به برخورد جدی با دولت بزند بلافاصله از طرف استاندار و فرماندار حوزه‌ی انتخابیه تحت فشار قرار می‌یرد و بودجه برخی پروژه‌های عمرانی که او قول آن‌ها را به مردم خود داده است، قطع می‌شود و حتا گاهی دفتر کار او در حوزه انتخابیه‌اش مورد حمله قرار می‌گیرد… در جریان جمع‌آوری امضا برای سؤال از رئیس جمهور بسیاری از آن‌ها می‌گویند ما این کار را قبول داریم و پشتیبان شما هستیم اما امضا نمی‌کنیم، چون ما را از زندگی ساقط می‌کنند.” حالا روشن شد که مجلس ارتجاع فقط یک ارگان متشکل از گروهی افرادِ دست‌چین شده از میان مرتجعین در خدمت نظام ارتجاعی – استبدادی جمهوری اسلامی و فرمان‌بردار اوامر دیکتاتور اعظم نیست. این، رسوایی مشترک تمام به اصطلاح مجالس رژیم‌های اسبتدادی و دیکتاتوری‌های عریان است. مجلس ارتجاع اسلامی چیزی فراتر از این رسوایی است. این مجلس از احمدی‌نژاد هم که ظاهراً باید تابع مجلس و مصوبات آن باشد، می‌ترسد. نمایندگان آن از استانداران و فرمانداران هم وحشت دارند. در هراس‌اند که اگر کلامی بر خلاف نظر آن‌ها بگویند، یا گامی خلاف میل و اراده آن‌ها بردارند، دفتر کارشان مورد حمله قرار گیرد. آن‌ها جرأت مخالفت با رئیس جمهور مورد تأیید رهبرشان را ندارند، چون می‌ترسند “از زندگی ساقط” شوند.

تاکنون این واقعیت به قدر کافی آشکار شده است که جمهوری اسلامی به مرحله‌ای از بحران و فروپاشی رسیده است که راه دیگری جز تمرکز تمام قوا در دست قوه اجرایی و شخص احمدی‌نژاد ندارد و مجلس رژیم هم الزاماً باید تابع قوه اجرایی باشد. این مسئله هم اکنون به واقعیت پیوسته است. حالا از زبان خودِ نمایندگان این مجلس می‌شنویم که مجلس به تبعیت از استانداران و فرمانداران هم درآمده است. یک رژیم استبدادی در حال فروپاشی جز این هم نمی‌تواند باشد. یک لحظه فکر کنید و ببینید که ما مردم ایران به چه وضعیت شوم و اسف‌باری گرفتار شده‌ایم!

رژیم سیاسی حاکم بر مردم ایران، رژیم عهد عتیق و قرون وسطاست. در رأس هرم سیاسی کشور، آخوندِ مرتجعی با پوسیده‌ترین افکار مذهبی قرون وسطایی قرار گرفته است. رئیس جمهور کشور به اصطلاح باستانی ایران با جمعیت ۷۰ میلیونی‌اش، یک شارلاتان سیاسی‌ست که شب و روز هاله‌ای از خرافات به گرد سرش در گردش است. این هم از مجلس‌اش و تکلیف بقیه ارگان‌ها و نهادها هم از روز هم روشن‌تر. یک چنین کشوری فقط با انقلابی که همه چیز را از بیخ و بن دگرگون کند، می‌تواند از این گذشته ننگین نجات یابد.

برگرفته از سایت سازمان فدائیان(اقلیت)

سرشت واحد جندالله و جمهوری اسلامی


ادامه‌ی حیات حکومت اسلامی در ایران، هر روز فجایع جدیدی به بار می‌آورد. یکی از تبهکاری‌های دولت دینی، برافروختن آتش کینه و دشمنی میان فرقه‌های مختلف مذهبی و بهره‌گیری از آن در خدمت اهداف سیاسی جنایتکارانه‌ی این دولت است. پیدایش جندالله بلوچ، محصول سیاست‌های ستم‌گرانه جمهوری اسلامی در بلوچستان است. جمهوری اسلامی فقر و فلاکت را در بلوچستان به اوج خود رساند. فشارها و تضییقات مذهبی را چاشنی ستم‌گری ملی نمود. سرکوب و کشتار این مردم را به بهانه‌های مختلف وسعت داد. هر گرایش مترقی را که از حقوق و مطالبات این مردم ستم‌دیده دفاع می‌کرد، بی‌رحمانه سرکوب کرد و تمام زمینه‌ها را هموار نمود تا نارضایتی همه جانبه مردم بلوچ را به کانال انحرافی جنگ و نزاع فرقه‌ای شیعه و سنی سوق دهد، تا این گونه وانمود کند، مسئله‌ای در بلوچستان نیست، آن‌چه که هست نزاع شیعه است با سران و گروه‌های سنی مذهبی که از آمریکا، انگلیس، اسرائیل و عربستان دستور می‌گیرند. بنابراین نفع سیاسی جمهوری اسلامی و سیاست آن در این بود که رونوشت حزب‌الله شیعه که نمادِ وحشی‌گری‌ی شیعی‌ی حکومت اسلامی ایران است، در بلوچستان به نام جندالله پدید آید.

روز چهارشنبه این هفته، گروه جندالله بلوچ که همانند جمهوری اسلامی نفع و موجودیت‌اش در یک جنگ و نزاع مذهبی‌ست، در دو عملیات انتحاری در مراسم دین‌باوران شیعه در روز تاسوعا در چابهار، حدود ۴۰ تن را به قتل رساند و متجاوز از ۸۰ تن را مجروح و معلول کرد.

مقامات جمهوری اسلامی که پس از اعدام جنایتکارانه رهبر این گروه، دروغ‌های بسیاری به هم بافتند و ادعا کردند که با اعدام وی، ماجرای جندالله به پایان رسید، اکنون حتا در چگونگی انعکاس خبر درمانده بودند. بنابراین از همان آغاز به پخش اخبار متناقض و دروغ‌پردازی‌های همیشگی‌شان مبادرت نمودند.

اندکی پس از وقوع انفجارها، فرماندار و رئیس شورای تأمین چابهار در گفتگو با ایرنا اعلام کرد: تروریست‌ها ۲ نفر بودند و پیش از اقدام توسط مأموران شناسایی شدند، اما یکی از آن‌ها جلیقه‌های انفجاری خود را منفجر کرد. هر گونه خبری جز این از جمله این که انفجار دو مورد بوده یا تروریست‌ها ۳ نفر بوده‌اند صحیح نیست و مورد تأیید نمی‌باشد. معاون امنیتی وزارت کشور اما در گفتگو با ایرنا گفت: دو انفجار صبح امروز در ساعت ده و نیم به وقوع پیوست. محلی یکی از انفجارها در میدان فرمانداری چابهار بوده و انفجار دیگر در میان دسته‌های عزادار شیعیان رخ داده است. وی افزود: دو انفجار نزدیک به هم رخ داد و یکی از آن‌ها آسیب‌ کم‌تری نسبت به انفجار دیگر بر جای گذاشت. خبرگزاری مهر به نقل از اداره اطلاعات این شهر اعلام کرد: در علمیات انتحاری سه نفر دست داشتند که نفر اول کشته شد. نفر دوم که بمبِ همراهش عمل نکرد توسط نیروی انتظامی هدف قرار گرفت و زخمی است و نفر سوم دستگیر شد. معاون استانداری اما هر گونه دستگیری را تکذیب کرد و گفت: تاکنون هیچ فردی دستگیر نشده است. در یک خبر دیگر اداره کل اطلاعات سیستان و بلوچستان اعلام کرد که یکی دیگر از عوامل این اقدام تروریستی به هنگام خروج از مرز دستگیر شد و مأموران ویژه وزارت اطلاعات در صدد دستگیری سایر عوامل مرتبط هستند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

بازی سرگرم‌کننده‌ی دیپلماتیک دو طرف نزاع

بازی دیپلماتیک جمهوری اسلامی و گروه ۵ به اضافه ۱ بر سر پرونده هسته‌ای ایران که هر چند وقت یک بار برای سرگرمی و وقت‌گذرانی طرفین برگزار می‌شود و بدون نتیجه، ختم آن اعلام می‌گردد، روز دوشنبه‌ی این هفته، با وقفه‌ای ۱۴ ماهه، از سر گرفته شد. البته مراد از نتیجه، توافق است، والا هر اجلاسی این نتیجه را در پی دارد که هر یک به روال گذشته سیاست خود را پیش می‌برد. جمهوری اسلامی به غنی‌سازی اتمی و پیشبرد سیاست‌های خود ادامه می‌دهد و طرف مقابل نیز بر دامنه ی فشارهای اقتصادی و سیاسی خود می‌افزاید.

در اجلاس دو روزه‌ی این هفته، چنان که رسم دیپلماسی سری و مذاکرات پشت پرده است، دیپلمات‌ها مدام خبر از ثمربخش بودن و امیدوارکننده بودن اجلاس اخیر دادند و یکدیگر را ستودند. خبرگزاری‌های آن‌ها با آب و تاب این دروغ‌های مرسوم دیپلمات‌ها را پخش کردند و وعده دستاورد بزرگ این اجلاس را به عصر سه‌شنبه موکول نمودند. سرانجام، اجلاس به پایان رسید و اعلام شد دستاوردی در کار نبود و بر سر هیچ موضوعی توافق نشد. معهذا گفته شد جای امیدواری‌ست که بازی یک‌سره قطع نشده بلکه ادامه آن در اوایل بهمن ماه در استانبول برگزار خواهد شد. اما قضیه در همین حد نیز به خیر و خوشی ختم نشد. به محض پایان اجلاس دعوا بر سر دروغ‌گویی طرفین آغاز شد.

رئیس سیاست خارجی اتحادیه‌ی اروپا که ریاست هیئت نمایندگی شش کشور طرف گفتگو با جمهوری اسلامی را بر عهده داشت، عصر سه‌شنبه بیانیه‌ای را قرائت کرد که در آن آمده بود: “ما دو روز گفت‌وگوهای مفصل و اساسی داشتیم که متمرکز بر برنامه‌ی هسته‌ای ایران و لزوم پای‌بندی ایران به تعهدات بین‌المللی‌اش بود. ما و ایران درباره تداوم این مذاکرات در اواخر ژانویه در استانبول توافق کردیم. در آن جا ما قصد داریم درباره‌ی ایده‌های عملی و راه‌های همکاری در جهت حل نگرانی محوری ما درباره‌ی مسئله‌ی هسته‌ای مذاکره کنیم.”

بلافاصله، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی و مسئول پرونده‌ی هسته‌ای، در یک مصاحبه مطبوعاتی از بیخ و بن اظهارات رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا را انکار کرد و گفت: “آن‌چه در این دو روز انجام گرفت و مورد توافق قرار گرفت این بود که گفتگو برای همکاری حول نقاط مشترک شکل گیرد. درباره مسایل مهم بین‌المللی اعم از مسایل امنیتی، اقتصادی و سایر موضوعات. هر چیزی به جز این، به طور حتم ارزشی ندارد.” “من شنیدم چیز دیگری به عنوان توافق اعلام شده است. بنده این جا رسماً اعلام می‌کنم هر چیزی غیر از این اگر اعلام شده باشد، خلاف توافق است.” خبرنگاری می‌پرسد بالاخره مذاکرات استانبول در مورد مسئله هسته‌ای و تعلیق غنی‌سازی خواهد بود که وی پاسخ می‌دهد: “صریحاً و قاطعانه خواهم گفت خیر به هیچ وجه.”

حالا چگونه ممکن است به گفته‌ی رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا “دور گفت‌وگوهای مفصل و اساسی متمرکز بر برنامه‌ی هسته‌ای ایران و لزوم پای‌بندی ایران به تعهدات بین‌المللی‌اش” انجام گرفته باشد. اما به گفته‌ی رئیس هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی چنین چیزی در کار نبوده و دور گفت‌وگو بوده است، بر سر این مسئله که “گفتگو برای همکاری حول نقاط مشترک” “مورد توافق قرار گیرد.”؟ چگونه ممکن است بیانیه نمایندگان ۶ کشور اعلام کند که در استانبول پیرامون “ایده‌های عملی در جهت حل نگرانی‌ محوری ما درباره‌ی مسئله‌ی هسته‌ای مذاکره” خواهد شد و رئیس هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی اعلام نماید، تکذیب می‌شود “صریحاً و قاطعاً خواهم گفت، خیر، به هیچ وجه”؟

پاسخ به این سؤال دشوار نیست. مذاکره‌ای جدی در کار نبوده و نیست. توافقی صورت نگرفته و نخواهد گرفت. حرف‌هایی زده شده، هر طرفی نتیجه‌گیری خود را داشته و آن را توافق اعلام می‌کند. این همان بازی‌ی سرگرم‌کننده‌ی دیپلماتیک است که هر یک زیر فشار عوامل مختلف به پای میز مذاکره کشیده شوند، بدون این که راه حلی برای اختلافات داشته باشند. دولت آمریکا که یک پای اصلی نزاع است، شورای امنیت را زیر فشار قرار می‌دهد که در قبال عدم اجرای مصوبات‌اش توسط جمهوری اسلامی تصمیمی بگیرد و کاری انجام دهد. دولت آمریکا سوای منافع کلی‌اش در منطقه خاورمیانه، از سوی اسرائیل زیر فشار است که اقدامی انجام دهد. آلمان و برخی دیگر از کشورهای اروپایی که از شرکای اقتصادی عمده جمهوری اسلامی‌اند و با نگرانی می‌بینند که چینی‌ها در تسخیر بازار ایران نقش اول را به دست آورده‌اند، به دیگر قدرت‌ها فشار می‌آورند که برای حل مسئله اقدامی انجام دهند. احمدی‌نژاد زیر فشار جناح‌ها و گروه‌های رقیب است که می‌گویند، راهی برای حل معضلات اقتصادی و سیاسی بدون یاری قدرت‌های بزرگ جهان نیست، او هم باید کاری در این زمینه انجام دهد. در عین حال، طرف‌های اصلی نزاع باید افکار عمومی داخلی و مناسبات بین‌المللی خود را به حساب آورند و چنین وانمود کنند که خواهان حل مسالمت‌آمیز اختلافات هستند و این طرف مقابل است که مانع ایجاد می‌کند. مجموعه این شرایط و فشارهای متعدد به دو طرف نزاع است که آن‌ها را از سر اجبار به پای میز مذاکره برای حل به اصطلاح مسالمت‌آمیز اختلافات می‌کشاند. اما هین که دهان باز می‌کنند، بار دیگر آشکار می‌گردد که هیچ طراح و نقشه‌ای برای توافق و حل اختلاف وجود ندارد. چون اصل نزاع که همانا سلطه‌طلبی دو طرف، در منطقه‌ی خاورمیانه است، مستقیماً به میان کشیده نمی‌شود و آن را به مسئله‌ی هسته‌ای گره زده‌اند و لااقل طرف‌های اصلی درگیری، جمهوری اسلامی و دولت آمریکا می‌کوشند آن را وثیقه‌ی حل نزاع اصلی قرار دهند. دولت آمریکا و برخی از قدرت‌های اروپایی خواهان توقف غنی‌سازی می‌شوند. جمهوری اسلامی هم که منافع سیاسی و اقتصادی منطقه‌ای‌اش را مرتبط با ادامه‌ی غنی‌سازی می‌داند، از پذیرش آن سر باز می‌زند. لذا مذاکرات در همان گام نخست با بن‌‌بست روبرو می‌شود و با شکست به پایان می‌رسد. اگر این نزاع و کشمکش به یک درگیری فرسایشی برای طرفین دعوا تبدیل شده است، از آن روست که اوضاع سیاسی جهان و توازن‌های موجود اجازه نمی‌دهد، یکی به طور قطع، حتا با توسل به ابزارهای نظامی بر دیگری غلبه کند. بنابراین مادام که این توازن وجود دارد، این درگیری فرسایشی نیز ادامه خواهد یافت و نتیجه‌ای هم از مذاکرات عاید نخواهد شد.

برگرفته شده از سایت سازمان فدائیان(اقلیت)

بی‌ثباتی سیاسی و گسترش هرج و مرج

بی‌ثباتی سیاسی، از هم گسیختگی روزافزون جمهوری اسلامی و گسترش دامنه‌ی هرج و مرج، یکی از مختصات جامعه ایران در مرحله کنونی‌ست که به اشکال مختلف خود را نشان می‌دهد.

این بی‌ثباتی سیاسی و در هم ریختگی عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی، تنها در نارضایتی و مبارزه‌ی مردم ایران در اشکال توده‌ای و نزاع و کشمکش بی انتهای باندهای درونی طبقه حاکم، نمود پیدا نکرده است، بلکه در اشکال بسیار متعددی پدیدار شده است.

چندین رویداد ظاهراً نامرتبطی که در این هفته رخ داد، تماماً بازتابی از همین واقعیت‌اند. بر کسی پوشیده نیست که رژیم حاکم بر ایران برای مقابله با بحران‌هایی که سر تا پای آن را فرا گرفته است، به نحو روزافزونی نیروهای نظامی، پلیسی و امنیتی خود را گسترش داده، تا جایی که حضور این نیروهای سرکوب، حتا در گوشه و کنار شهرها نیز کاملاً محسوس است.

با این همه، اگر به چند اتفاقی که در این هفته رخ داد نظر افکنیم، آشکار است که به رغم تمام لشکرکشی‌های پلیسی و امنیتی رژیم، هرج و مرج و بی‌ثباتی اوضاع در حال گسترش است.

صبح روز دوشنبه، دو عضو پروژه‌های اتمی جمهوری اسلامی و از اساتید دانشگاه بهشتی به فاصله ۲۰ دقیقه، جدا از یکدیگر با بمب مورد حمله قرار گرفتند. یکی از آن‌ها به قتل رسید و دیگری به همراه همسران این دو، مجروح و روانه‌ی بیمارستان شدند.

دوشنبه شب، یکی از واحدهای پلیس که به سرنشینان یک بلیزر مشکوک می‌شود، آن را متوقف می‌سازد. در همین لحظه بلیزر دیگری از راه می‌رسد و با زیر گرفتن دو پلیس آن‌ها را به قتل می‌رساند. سرنشینان هر دو دستگاه با بلیزرهای‌شان متواری می‌شوند. ماهیت این قضیه در پرده‌ای از ابهام قرار دارد. در حالی که پلیس ادعا می‌کند که در بازرسی از بلیزر اول قفل‌شکن پیدا شده بود، توضیحی که بر نحوه قتل دو پلیس ارائه می‌دهد، حاکی‌ست که ماجرای بزرگراه آزادگان، پیچیده‌تر از آن چیزی‌ست که رسماً گزارش شده است.

صبح روز دوشنبه، معاون آموزشی یکی از حوزه‌های علمیه اراک نیز مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسید. پلیس جمهوری اسلامی چیزی در مورد انگیزه‌های این قتل نگفت. اما پوشیده نیست که قتل معاون حوزه علمیه به احتمال زیاد، انگیزه‌ی سیاسی داشته است. خواه از جانب مخالفین رژیم باشد، یا تسویه حساب‌های باندهای درونی هیئت حاکمه. ادامهٔ این نوشته را بخوانید