: : یادداشتهای انقلاب : :

… سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی …

بی‌ثباتی سیاسی و گسترش هرج و مرج

بی‌ثباتی سیاسی، از هم گسیختگی روزافزون جمهوری اسلامی و گسترش دامنه‌ی هرج و مرج، یکی از مختصات جامعه ایران در مرحله کنونی‌ست که به اشکال مختلف خود را نشان می‌دهد.

این بی‌ثباتی سیاسی و در هم ریختگی عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی، تنها در نارضایتی و مبارزه‌ی مردم ایران در اشکال توده‌ای و نزاع و کشمکش بی انتهای باندهای درونی طبقه حاکم، نمود پیدا نکرده است، بلکه در اشکال بسیار متعددی پدیدار شده است.

چندین رویداد ظاهراً نامرتبطی که در این هفته رخ داد، تماماً بازتابی از همین واقعیت‌اند. بر کسی پوشیده نیست که رژیم حاکم بر ایران برای مقابله با بحران‌هایی که سر تا پای آن را فرا گرفته است، به نحو روزافزونی نیروهای نظامی، پلیسی و امنیتی خود را گسترش داده، تا جایی که حضور این نیروهای سرکوب، حتا در گوشه و کنار شهرها نیز کاملاً محسوس است.

با این همه، اگر به چند اتفاقی که در این هفته رخ داد نظر افکنیم، آشکار است که به رغم تمام لشکرکشی‌های پلیسی و امنیتی رژیم، هرج و مرج و بی‌ثباتی اوضاع در حال گسترش است.

صبح روز دوشنبه، دو عضو پروژه‌های اتمی جمهوری اسلامی و از اساتید دانشگاه بهشتی به فاصله ۲۰ دقیقه، جدا از یکدیگر با بمب مورد حمله قرار گرفتند. یکی از آن‌ها به قتل رسید و دیگری به همراه همسران این دو، مجروح و روانه‌ی بیمارستان شدند.

دوشنبه شب، یکی از واحدهای پلیس که به سرنشینان یک بلیزر مشکوک می‌شود، آن را متوقف می‌سازد. در همین لحظه بلیزر دیگری از راه می‌رسد و با زیر گرفتن دو پلیس آن‌ها را به قتل می‌رساند. سرنشینان هر دو دستگاه با بلیزرهای‌شان متواری می‌شوند. ماهیت این قضیه در پرده‌ای از ابهام قرار دارد. در حالی که پلیس ادعا می‌کند که در بازرسی از بلیزر اول قفل‌شکن پیدا شده بود، توضیحی که بر نحوه قتل دو پلیس ارائه می‌دهد، حاکی‌ست که ماجرای بزرگراه آزادگان، پیچیده‌تر از آن چیزی‌ست که رسماً گزارش شده است.

صبح روز دوشنبه، معاون آموزشی یکی از حوزه‌های علمیه اراک نیز مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسید. پلیس جمهوری اسلامی چیزی در مورد انگیزه‌های این قتل نگفت. اما پوشیده نیست که قتل معاون حوزه علمیه به احتمال زیاد، انگیزه‌ی سیاسی داشته است. خواه از جانب مخالفین رژیم باشد، یا تسویه حساب‌های باندهای درونی هیئت حاکمه.

روز شنبه، سپاه پاسداران با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد: “اقدام یکی از عناصر وابسته به ضد انقلاب که قصد ربایش هواپیمای ایران ایر، در مسیر تهران – دمشق را داشت ناکام ماند و در سوریه دستگیر شد.” در همین حال اعلام شد که یک واحد از نیروهای پلیس در تهران که قصد داشتند دختری را که از خانه فرارکرده بود و با مرد مورد علاقه‌اش زندگی می‌کرد، دستگیر کنند، مورد حمله قرار گرفتند و پس از آن که پلیس به تیراندازی متوسل شد، مردم خشمگین یک پلیس را به قتل رساندند و بقیه آن‌ها را فراری دادند.

این هم شنیدن‌اش بد نیست که بدانید، خبرگزاری‌های رژیم در این هفته گزارش کردند که موفق به دستگیری تعدادی افراد شده‌اند که نه در جاده‌های دورافتاده‌ی مناطقی از ایران بلکه در محور آزادراه قزوین – رشت، با ماشین و لباس پلیس گشت قلابی، خودروها را متوقف می‌کردند و به عنوان جریمه از رانندگان پول نقد می‌گرفتند.

اشاره به همین چند مورد از اتفاقات متعددی که در این هفته رخ داد، به قدر کافی گویای درهم ریختگی اوضاع در ایران و بی‌ثباتی وضعیت رژیم جمهوری اسلامی‌ست. اگر مسئله‌ی هواپیماربایی را که احتمالاً کار دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم در خدمت برخی اهداف سیاسی‌ست و نیز چند مورد قتل پلیس و یا معاون حوزه علمیه اراک را توسط مردم به عنوان خشمی که در اقدامات فردی علیه دستگاه سرکوب، تجلی یافته است، کنار بگذاریم به مهم‌ترین رویداد از میان آن‌ها که ترور دو عضو برجسته‌ی پروژه‌های اتمی جمهوری اسلامی بود، می‌رسیم.

در پی این ترورها، مقامات و نهادهای متعدد جمهوری اسلامی بالاتفاق اعلام نمودند که عامل اصلی پشت پرده‌ی این ترورها “استکبار جهانی و رژیم صهیونیستی اسرائیل” است.

دفتر احمدی‌نژاد با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که این ترورها کار “صهیونیسم و استکبار جهانی” است. خود وی نیز در مصاحبه مطبوعاتی‌اش گفت: “بدون تردید دست دولت‌های غربی و رژیم صهیونیسم وجود دارد.” در سفرش به ساری دایره‌ی دست اندرکاران ترورها را بسط داد و تصریح کرد در این ترور “دست اعضای ثابت شورای امنیت با دست صهیونیست‌ها توی هم است” و تهدید کرد “اگر به خدا یک بار دیگراین حوادث تکرار شود، اعضای شورای امنیت را محاکمه و مجازات می‌کنیم.” حالا معلوم نیست که چرا همین حالا محاکمه و مجازات‌شان نمی‌کند و منتظر مانده است تا “بار دیگر این حوادث تکرار شود”! لابد تهدیدِ توخالی‌ست!

لاریجانی رئیس مجلس گفت: “حدس می‌زنیم این اقدام تروریستی ریشه در رفتارهای رژیم صهیونیستی داشته باشد.” وزیر کشور، سازمان‌های جاسوسی آمریکا، اسرائیل و انگلیس را عوامل ترور معرفی نمود. معاون قوه‌ی قضاییه عامل پشت این قضیه را “موصاد و صهیونیست‌ها” معرفی کرد. وزیر دفاع، دادستان تهران، کمیسیون امنیت ملی، استاندار تهران و ده‌ها مقام سیاسی و نظامی دیگر نیز واکنش‌های مشابهی داشتند. بر طبق این موضع‌گیری‌ها، روشن است که سران و مقامات جمهوری اسلامی هر کس به میل خود عوامل این ترور را معرفی کرده است. از رژیم اسرائیل گرفته تا آمریکا و انگلیس و ادامه پیدا می‌کند تا تمام اعضای دائمی شورای امنیت که روسیه و چین را هم دربرمی‌گیرد و بسط می‌یابد تا عموم دولت‌های غربی، همه دست به دست هم داده‌اند تا دو عضو پروژه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی را ترور کنند. واضح است که این یک داستان‌سرایی برای سرپوش نهادن بر اصل ماجراست. نمی‌توان انکار کرد که سازمان‌های جاسوسی کشورهای سرمایه‌داری در جریان مخاصمات، علیه یکدیگر به ترور و کشتار و خرابکاری هم متوسل می‌شوند. به ویژه دولت‌های آمریکا و اسرائیل، کارنامه‌های سیاهی در ترور و قتل‌های سیاسی دارند. بر همین اساس، می‌توان در تحلیل این قضیه یکی از فرضیه‌ها را نیز این قرار داد که سازمان جاسوسی رژیم اسرائیل با یا بدون همکاری با سازمان‌های جاسوسی مثلا آمریکا و انگلیس، در این ترورها نقش دارد. کاری که سازمان جاسوسی جمهوری اسلامی موسوم به وزارت اطلاعات نیز مکرر با ترور و بمب‌گذاری در کشورهای دیگر انجام داده است.

اما نقاط گرهی و ابهامات دیگری در جریان این ماجرا وجود دارد که پای فرضیات دیگری را نیز به میان می‌کشد. از جمله این که ممکن است، از آن‌رو توسط خود رژیم ترور شده باشند تا اطلاعاتی که آن‌ها داشته و ممکن است، تحت شرایطی برای رژیم خطرساز باشند، از بین برده شوند. جمهوری اسلامی پیش از این مکرر از این شیوه استفاده کرده است که تنها یک مورد آن به کشتارهای دهه‌ی ۶۰ مربوط می‌شود که نه تنها برخی بازجویان بلکه حتا نادمینی را که در جریان همکاری، اطلاعات زیاد و خطرسازی به دست آورده بودند، سر به نیست کرد. شایعاتی که در مورد مرگ احمد خمینی هم وجود دارد، برخاسته از همین روش‌های سازمان جاسوسی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی‌ست. در عین حال تسویه حساب‌های درونی در جمهوری اسلامی‌ نیز عامل دیگری‌ست که در این میان باید در نظر گرفته شود. حالا چرا پای این فرضیات به میان می‌آید؟ مسئله قتل استادان دانشگاه از سال قبل که استاد فیزیک دانشگاه تهران ترور شد و آن‌طور که اخبار و اسناد آن انتشار یافت، از حامیان میرحسین موسوی بود، به یک مسئله ادامه‌دار تبدیل شده است. در چند ماه گذشته، استادانی از دانشکده‌های پزشکی به قتل رسیدند. جمهوری اسلامی بر سر این ترورها سکوت کرد و در نهایت آن‌ها را تسویه حساب‌های شخصی اعلام نمود. اکنون اما دادستان تهران از عواملی سخن می‌گوید که مانع از ادامه تحقیق و پیگیری نخستین ترور در سال گذشته گردید. وی در پاسخ سؤال خبرنگاران در خصوص سکوت درباره‌ی پرونده استاد علی محمدی در طول یک سال اخیر گفت: از همان سال گذتشه ردِ این پرونده را داشتیم. البته باید از آن‌ها تحقیق به عمل آید. نمی‌خواهیم تلاش مأموران را نادیده بگیریم. اما توقع این است که عوامل ماجرا هر چه سریع‌تر دستگیر شوند. امیدوارم این پرونده جدید به سرنوشت پرونده استاد علی محمدی تبدیل نشود. قابل قبول نیست که پرونده‌ها این گونه شوند.” بنابراین روشن است که دادستان تهران، ردِ پرونده را داشته است. اما عواملی دست اندر کار بوده که مانع از آن شده است، دادستانی که سریعاً حکم بازداشت هر مخالف رژیم را صادر می‌کند، در این مورد نتواند کاری انجام دهد. آن‌چه که در ترور این هفته ابهامات را بیش‌تر می‌کند، این است که تمام زندگی افرادی که در پروژه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی همکاری می‌کنند، از ترس آن که مبادا جاسوس باشند یا جاسوس شوند، تحت کنترل شبانه‌روزی وزارت اطلاعات است. افراد مهم‌ترِ این پروژه‌ها، مورد محافظت وزارت اطلاعات و پلیس قرار دارند. معاون اول احمدی‌نژاد در گفتگو با خبرگزاری مهر به این نکته اشاره می‌کند و می‌گوید: “دکتر مجید شهریاری از نظر تدابیر امنیتی برای دانشمندان هسته‌ای، محافظت می‌شده است.” اما چگونه با وجود حفاظت ترور می‌شود، وی توضیح در مورد نحوه و کیفیت حفاظت را “به وزارت اطلاعات و مسئولانی که بیش‌تر در این زمینه‌ها دست اندرکار هستند،” حواله می‌دهد. و این یک نقطه‌ی گرهی و یک ابهام بزرگ است که چگونه با وجود حفاظت‌های مأموران وزارت اطلاعات و پلیس، به سادگی این دو استاد دانشگاه بهشتی و از اعضای مهم پروژه‌های هسته‌ای ترور می‌شوند و اثری از کسانی که عملیات را انجام داده‌اند به دست نمی‌آید. اینهاست از نمونه‌ی مواردی که احتمال دست داشتن خودِ جمهوری اسلامی را در ترورها تقویت می‌کند. حتا اگر فرض شود که عامل اصلی این ترور، رژیم صهیونیستی اسرائیل باشد، محال است که بدون همکاری عواملی از درون دستگاه‌‌های پلیسی – امنیتی جمهوری اسلامی صورت گرفته باشد. در این جا سؤال دیگری پیش می‌آید: این چگونه کشوری‌ست که صهیونیست‌ها هر کار که بخواهند می‌توانند انجام دهند؟ اگر مردم تظاهرات و اعتراض می‌کنند، رژیم ادعا می‌کند که صهیونیست‌ها آن را برپا کرده‌اند! اگر اوضاع اقتصادی وخیم است، صهیونیست‌ها پشت قضیه‌اند! اگر در بلوچستان درگیری نظامی‌ست، صهیونیست‌ها سازمانده آن هستند! اگر در کردستان، در جریان رژه‌ی نیروهای مسلح رژیم و در بطن برقراری شدیدترین اقدامات پلیسی و امنیتی بمب منفجر می‌شود، صهیونیست‌ها بمب‌ها را منفجر می‌کنند! اگر ترورها کار صهیونیست‌هاست! اگر صهیونیست‌ها هستند که طراح و مجری هواپیماربایی‌اند! باید گفت: صهیونیست‌ها در ایران به چنان قدرتی تبدیل شده‌اند که قادرند هر کاری را انجام دهند. پس بهتر است، سران جمهوری اسلامی خیال همه را راحت کنند و بگویند، صهیونیست‌ها بر ایران حکومت می‌کنند و نام رژیم‌شان را هم بگذارند، جمهوری اسلامی – صهیونیستی ایران. حالا مستقل از این که واقعاً عامل اصلی این ترورها کیست، جمهوری اسلامی که بر سر هر مسئله‌ای در ایران، پای “استکبار و صهیونیسم” را به میان می‌کشد، فقط ورشکستگی خود را جار می‌زند و به زبان بی‌زبانی اعلام می‌کند، قدرت حکومت کردن را از دست داده است. چند نمونه از اتفاقات این هفته که پیش از این به آن‌ها اشاره شد، بیان روشنی از همین حقیقت است که جمهوری اسلامی قدرت حکومت کردن را از دست داده است. با بی‌ثباتی روزافزون روبروست و قادر به مهار اوضاع نیست، تا جایی که جامعه به سوی آنارشی و فروپاشی پیش می‌رود.

برگرفته شده از سایت سازمان فدائیان(اقلیت)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: